شفتلهوس(یعنی یه چیز معلوم مجهول مثل زندگی)

چیزی که دنبالشی اینجا پیداش نمی کنی

بغل است این بغل است؛ مژه مصنوعی فروشی بالاتره!

 

  وعضم که خوب شد، توی انقلاب درست وسط کتاب فروشیا، یه مغازه می زنم اسمش:  بغل فروشی تنگ
اوّلش البته میرم یه تور ویران گردی می زارم هر چی آدم داغونه، از زن هفت ساله و  خیانت دیده وکراک ترک کرده و بچه خودکشی کرده وکارتون خواب رو از کّل ایران جمع می کنم واسه شون  یه آزمون می زارم هرکی هر چی داغون تر باشه امکان موفقیتش بیش تر باشه.بعدش مراسم ویرون های شایسته ی سال رو برگزار می کنم.بیست نفر اول رو استخدام می کنم واسه کار تو این مغازه.
...
...
....
حالا هر کی هرچی گریه داره می تونه باخودش بیاره تو این مغازه..این کارمندای  من کارشون اینه که بغل شون رو وا کنن تا مردم سرشون رو بزارن روی شونه هاشون و زار وزار عین ابرای بهار گریه کنن .بعد که خوب یه چشم سیر اشکاشونو ریختن برن سر صندوق ،بگن حساب ما چند شد؟ صندوقداره که خودم باشم یه لبخند بهشون بزنه.بگه:
لطفا حساب تون رو برین توی روستاهای دورافتاده ،توی کوچه های پایین شهر، زیر پل های عابر پیاده یا روی نیمکت های پارک ها پرداخت کنین

.اگه هم پول نداشتین،بعدن که وعضتون خوب شد یه مغازه بزنین ،توی خاک سفید .اسمشو بزارین:بغل فروشی تنگ شعبه ی بغض شکن

بعدالتحریر: به گودریای سابق، توی روزای بارونی تخفیف میدم اونا می تونن بیان سرکارمندامو بزارن روی شونه هاشون.

نویسنده : اسکلت : ۸:٥٦ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢۳ آذر ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

مرگ،یعنی نبودن...در دل کسی

حسّ یه مغازه ی تعویض روغنی رو دارم،
            که توی طبقه ی دوم یه پاساژ لباس زنانه فروشیه!
نویسنده : اسکلت : ٩:۱٠ ‎ب.ظ ; جمعه ٤ آذر ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم