شفتلهوس(یعنی یه چیز معلوم مجهول مثل زندگی)

چیزی که دنبالشی اینجا پیداش نمی کنی

ستاره سوزان ناتمام

ستاره سوزان


بی مقدمه ،  یعنی چطور شد  که عاشقت شدم

... و در آغاز ناف تو بود

نقطه ای لا مکان که گم می کرد

سوم شخص مفرد مرا

فصل اول

دیشب ستاره سوزانی بود نازنین

باز هم به آخرین مترو شب نرسیدم

زیر پل زود گذر

کنار جای خالی ات نشستم و

خاطراتت را یکی یکی آتش زدم

ستارگان هنوز خط می خوردند و

عاشقان به نیمکت ها نمی رسیدند

محو سوسو های بی سو شدم و

ناله ی رود رود پل

فصل دوم

صبحت بخیر دلبرکم ماریای ناتمام

میز صبحانه ای برایت چیده ام

باآفتاب وشبنم

خواب بودی دیشب و ندیدی  

که چه شکوفه ای داده بود

طعم میوه ی ممنوعه ی لبانت

در گلدان قدیمی

فصل بی فصل

بوی جوی خون لولیان از رودکی

سرازیر آسمان گردن کج کرده روبه سمت های غیر از آتش و خون

ژاله ها مختار مرگ خویشتن اند و

گلوله ها بی قرار تولد جنازه ای دیگر

خانه ها در راه اند و

از کوچه آواز سربازان مست می آید

مه سپیده دمان شهرمسطح را قرق کرده است و

کنار بزرگراه گاوی حامله را صوفیان دار می زنند

 

جمله ی معترضه

 دستان خدالرزید و نقطه ای اتفاق زیبای لبان تو شد

 

فرضیه های قطعی من ، من باب ناف تو

من بودای ناتمام توام  تو ماریای بی صلیب

 بگو چگونه قراراست مرا تمام کنی

تو که خود ناتمام ترینی

خواهرعصمت دریده ی گندم زاران سوخته

تورا چشمه ای باکره در خود آفریده بود

اما تو خود بر رودخانه معبدی شده بودی

و گیسوانت پیامبران را فریفته بود

چه آیه های شگرفی در سوره ی لبان تو جاری است

زیبای نیمه گم شده در باران

 

کنار رود آن دخترک سینه نارس تو نیستی؟

یا آن پیرزال شعله ور در هیمه ی تن خویش؟

من سخت در برهوت این کلمات شکسته گم شده ام

کی بگو کجا تمام می کنی خودت را؟

وقتی در امتداد نگاه من

کریشنا از کرشمه ی نافت شراب می نوشد

*

شبانه برگزیده شدم به رسالت بوسیدنت

وسرازیر قله های تنت شدم

حالا که تمام می شود سگ خوابی هایم باتو

هی روبروی من در آیینه نایست

چرا که هی می شکنم در چهره ی بی آرایش تو

 

نتیجه: عدالت در زیر سایه ی آفتاب

ظهر که مرگ از گلوله حامله بود

مرا به سینه ی دیوارت فشار دادی

تنهااز من دستی باقی مانده بود

ازانگشتانم ماشه ای ساختم که فشارم بدهی بیشتر به خودم

من چند ثانیه ای تا پیرشدنم باقی نمانده بود

که برخاک افتادم و بوسه ها از تنم به هوا رفتند

این گونه می شود که

بی آن که نامی از اندوه برده باشم 

ظاهر می شود بی مقدمه چون عاشق شدنم به تو

بعدالتحریر

درهاله ی اشک نهان است چشم کور اسفندیار

سر به چاه فروبرده اند شترمرغان مرتاض و

خواب سیلوهای گندم می بینند

 

 فهرست منابع

  آغاز: 25 بهمن 89

ناتمام: 22 خرداد 90

تمام: ؟

...

نویسنده : اسکلت : ۱٢:٥٤ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٢ شهریور ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم