شفتلهوس(یعنی یه چیز معلوم مجهول مثل زندگی)

چیزی که دنبالشی اینجا پیداش نمی کنی

دانلود کتاب ممنوعه ی"خفیه نگاری خشونت" نوشته ی شاپورجورکش

خفیه نگاری خشونت در سرزمین آدم لتی ها،نام کتابی است از شاپورجورکش نویسنده ومنتقدساکن شیراز که به تحلیل وجودی خشونت در زوایای پنهان زندگی ما از میان بررسی متون تاریخی،ادبی وعرفانی می پردازد.این کتاب 4 روز پس از انتشار،توسط اداره ی کتاب جمع اوری شد و متن پی دی اف آن با اجازه و درخواست خود نویسنده در فضای مجازی منتشرشده است.

لینک دانلود کتاب

بعد الدانلود: اگر هنگام خواندن کتاب،آن را افقی یافتید،در آکروبات ریدر،هم زمان،شیفت،کنترل ومنها را با هم فشار دهید. باشد که عمودی شوید.

 

 

نویسنده : اسکلت : ۱۱:٤٩ ‎ق.ظ ; جمعه ۳۱ تیر ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

ترجمه ی شعر قصیدة الدیک (قصیده ی خروس) از نزار قبانی

   پیش از تحریر:

پس از بررسی دوباره ی ترجمه،مقرر گردید که دو ورژن از برگردان ،آماده گردد.

شریعتی جمله ای دارد بسی معروف وآن این است که برای خراب کردن چیزی به آن حمله نکنید بل که از آن بد دفاع کنید.حالا حکایت ما هست و دوری از زبان عربی.آن چنان در ایام نوجوانی، عربی باران مان کردند آن اموزگاران عربی ندان که خود از هرچه عربی بود بیزار شدیم.حالاکه به این سن رسیده ام اما حسرت بزرگم این است که چرا به آموختن این زبان اهتمام نورزیدم که حالا مجبور شوم برای ترجمه ی شعری از نزارقبانی دست به دامان دوستان عرب زبانم گردم و آواره ی صفحات هزارتوی اینترنت به دنبال معنی لغتی یا اصطلاحی.باری دلیل نفرت بسیاری از جوانان ایرانی از زبان عربی را باید در مقالی دیگر جست وجو کرداما هر چه هست که با این عربی نادانی بسی کلاه برسرما رفته است که البته صدای کمانچه اش رافرداصبح های دگر، ان شاءالله خواهیم شنید.به هر متعصبی که باشید،درآغاز شمارا توصیه می کنم شمارا که اجرای شعر را با صدای خود شاعر بشنوید تا بفهمید که چرا من هربار که این شعر را با صدای خود نزارقبانی می شنوم چگونه از خنده وگریه اشک به دیدگانم راه می یابداز طنزی که در این کلمات جادوانه جاری است.خروس را اگر بخوانید شاید بتوانید جهان ناپیدای زعمای قوم و هم چنین ملت های جهان سوم رادریابید. ذکر چند نکته لازم است نخست این که سامسون در این شعر همان پهلوان سامسون معروف بنی اسرائیل است در داستان سامسون ودلیله،حجاج هم همان حجاج بن یوسف ثقفی مشهور است که خانه ی کعبه را به منجنیق بست،مامون هم که همان مامون معرف الحضور است.در ترجمه ی این شعر تلاش بر این شد که لحن شعر به فارسی آهنگین وموزون( بروزن مفتعلن فعولن) در آید هرچند که صددرصد روح مرحوم نزارقبانی در گور به خود می لرزد که چرا اثر کلاسیک او را به زبان کوچه وبازار برگردانده ایم.اما باورکنید که چاره جزاین نبود.در پایان از راهنمایی های سرکار خانم خنفری در امر ترجمه ی لغات عربی، کمال تشکر را دارم . این شما واین شعر واین هم لینک اجرای نزارقبانی در یوتیوب:

http://www.youtube.com/watch?v=TIa1PLC38kk

 

قصیده ی خروس- نزار قبانی (ورژن 1)

 (1)

توی محله ی ما ،

خروسی هس: یه قاتل سادیستی

که صبح به صبح خفت همه مرغهای این محله رو می چسبه

نوک می زنه به مرغها

دنبال شون می کنه

ترتیب شون رو میده

آخر کار هم  ول شون می کنه

و اسم جوجه هاشو هم یادش نیس !

 

(2)

توی محله ی ما...

عربده می کشه خروسه از بوق سگ

عینهو سامسون یله

بهش می گن : ریش قرمز

که قلع وقمع می کنه روز وشب رو واسه ی ماا

موعظه می کنه برای ما ها

ترانه هم می خونه

خانوم بازی میون ما کارشه

اون از همه سره و مردنی نیس

ودیگه این که زور  داره مث سوپرمن !

 

(3)

 توی محله ی ما،

یه خروس جسوره که فاشیسته

با افکار نازیستی

باتوپ وتانک اومده  بر سر کار

حکم داده آزادی وآزادها رو بازداشت کنن

وطن رو بی آبرو کرده خروس

کلا بساط ملتو ورچیده

حکم داده به وازکتومی لغات

گفته که ول معطله تموم تاریخ

گفته که ممنوعه دیگه تولد

و حتا اسم از رو گلا ورداشته

 

(4)

توی محله ی ما،

خروسی هس که  روز جشن ملی،

لباس سرلشگرا رو می پوشه

که جنس اصل می خوره

که اصل جنس می نوشه

مشروب اصلی رو سفارش میده

سوار میشه رو کشتی مرده ها

شکست میده ارتشی رو تو رویا

 

(5)

توی محله ی ما،

یه خروسه از جنس اصل عرب

که با حرمسراش دنیا رو فتح می کنه !

 

(6)

توی محله ی ما،

یه خروسه:  بی سواد

سردسته ی مشتی لباس شخصی

یادنگرفته هیچ چی،

غیر تجاوز وقتل،

و کاشتن حشیش واسه خرکیفی.

توی معاملات، شیره مالی

این همونی هس که فروخت یک زمون: لباس اجدادی شو

گرو گذاشت حلقه ی ازدواج رو

و حتا از دندون مرده های شهر نمی گذشت

 

(7)

توی محله ی ما،

یه خروسه که کل ابتکارش اینه ،

که ورداره کلت شو

تیرخلاص خالی کنه توی کله ی کلمه ها

 

(8)

توی محله ی ما،

خروسی هس دچار اختلال عصب و دیوونه

که موعظه می کنه عین حجاج ،

روی زمین راه میره عین مامون،

از بالای مناره ی مسجد جامع میگه:

خدارو شکر میگم هزار هزاربار

که این منم  من منم : دولت وقانون منم !

 

(9)

 چطور میشه که منجی اینور میاد؟

چه جور میشه گندمها رشد می کنن؟

وبرکت چطوری نازل میشه؟برکه چه طور پر میشه؟

این وطنه که توش خدا کاره نیس

اما خروس بر سر اون حاکمه !

 

(10)

تو شهرما خروس میاد و میره

ومستبدها همونن که بودن

یک طرفش که مرده باد لنینه

سمت دیگه اش هم  مرگ بر آمریکاست

این وسط آدمیته که نابود میشه...

 

(11)

وقتی خروس میره به سمت بازار ده

با پرهای رنگی وباد غبغب،

برق مدال های روی کتفاش،

مرغهای ده از ته دل داد زنون:

ای آقای ما    خروس !

سرور و مولای  ما  ای خروس !

ای ژنرال سکسی ،خروس خایه دار میدون!

محبوب قلب میلیون ها زنی !

آیا کنیزی نمی خوای؟

نیاز به نوکر نداری؟

تنت نیازی نداره به ماساژ؟

 

(12)

القصه شاه قضیه رو که فهمید،

جلادو حکم کرد به قتل خروس

و با صدایی غضب آلوده گفت:

این خروس بچه محل چه جوری جرات کرده

که از زیر سلطه ی من دربیاد؟

این خروسه چطور شده که خایه پیدا کرده؟

تنها منم... منم که بی شریکم...

×××


قصیده ی خروس- نزار قبانی (ورژن 2)

(1)

توی محله ی ما ،

خروسی یه : وحشی و مردم آزار

که صبح به صبح خفت همه مرغ های این محله رو می چسبه

نوک می زنه به مرغ ها

دنبال شون میفته

ترتیب شون رو میده

آخر کار هم  ول شون می کنه

و اسم جوجه ها شو هم یادش نیس !

(2)

توی محله ی ما...

عربده می کشه خروسه از بوق سگ

عینهو سامسون یله

بهش می گن : ریش قرمز

که قلع وقمع می کنه روز وشب رو واسه ی ما

موعظه می کنه برای ماها

ترانه هم می خونه

خانوم بازم که هستش

اون از همه سره و مردنی نیس

ودیگه این که زور داره مث سوپرمن !

(3)

توی محله ی ما،

یه خروس جسوره که فاشیسته

با فکرهای هیتلری

باتوپ وتانک رسیده به رهبری

حکم داده آزادی وآزادها رو بازداشت کنن

وطن رو بی آبرو کرده خروس

کل بساط ملتو ورچیده

حکم داده به وازکتومی لغات

گفته که ول معطله تموم تاریخ

گفته که ممنوعه دیگه تولد

و حتا اسم از رو گلا ورداشته

(4)

توی محله ی ما،

خروسی هس که  روز جشن ملی،

لباس سرلشگرا رو می پوشه

که جنس اصل می خوره

که اصل جنس می نوشه

مشروب اصلی رو سفارش میده

سوار میشه رو کشتی مرده ها

شکست میده ارتشی رو تو رویا

(5)

توی محله ی ما،

یه خروسه از جنس اصل عرب

که با حرمسراش دنیا رو فتح می کنه !

(6)

توی محله ی ما،

یه خروسه:  بی سواد !

سردسته ی یه مشت لباس شخصی

یادنگرفته هیچ چی،

غیر تجاوز وقتل

و کاشتن حشیش واسه خرکیفی

توی معاملات، شیره مالی

این همونی هس که فروخت یک زمون، لباس اجدادی شو

گرو گذاشت حلقه ی ازدواج  رو

و حتا از دندون مرده های شهر نمی گذشت

(7)

توی محله ی ما،

یه خروسه که کل ابتکارش اینه ،

که ورداره هفت تیر رو

تیرخلاص خالی کنه توی سر واژه ها

(8)

توی محله ی ما،

خروسی دمدمی مزاج ...دیوونه ،

که موعظه می کنه عین حجاج

روی زمین راه میره عین مامون

از بالای مناره ی مسجد جامع میگه:

خدارو شکر میگم هزارهزار بار

که این منم من منم  : دولت وقانون منم !

(9)

چطور میشه که منجی اینور بیاد؟

چه جور میشه که  گندمها رشد کنن؟

وبرکت چطوری نازل میشه؟برکه چه طور پر میشه؟

این وطنه که توش خدا هیچ کاره اس

اما خدایی می کنه توش خروس

(10)

تو شهرما خروس میاد و میره

ومستبدها همونن که بودن

یک طرفش که مرده باد لنینه

سمت دیگه اش که  مرگ  بر آمریکا ست

{نه شرقی ونه غربی}

این وسط آدمیته که نابود میشه...

(11)

وقتی خروسه می ره بازار ده

با پرهای رنگی وباد غبغب،

برق مدال های روی کتفاش،

مرغ های ده از ته دل داد زنون:

ای آقای ما  !  خروس !

سرور و مولای  ما ! ای خروس !

ای ژنرال سکسی ،تنها خروس خایه دار میدون!

محبوب قلب میلیون ها زنی !

آیا کنیزی نمی خوای؟

غلام زر خرید چی ؟

خایه ات نیازی نداره به دستمال ؟

 (12)

القصه شاه قضیه رو که فهمید،

جلاد و حکم کرد  به قتل خروس،

و با صدایی غضب آلوده گفت:

این خروس بچه محل چه جوری جرات کرده

که از زیر سلطه ی من دربیاد؟

این خروسه چطور شده که خایه پیدا کرده؟

تنها منم... منم که بی شریکم...

***

   متن عربی شعر: قصیدة الدیک - نزار قبانی

1-    
فی حارتنا
دیک سادی سفاح
ینتف ریش دجاج الحارة ،
کل صباح
ینقرهن
یطاردهن
یضاجعهن
ویهجرهن
ولا یتذکر أسماء الصیصان

2-       

فی حارتنا
دیک یصرخ عند الفجر
کشمشون الجبار
یطلق لحیته الحمراء
ویقمعنا لیلا ونهارا
یخطب فینا
ینشد فینا
یزنی فینا
فهو الواحد وهو الخالد
وهو المقتدر الجبار

3-    

فی حارتنا
ثمة دیک عدوانی ، فاشیستی ،
نازی الأفکار
سرق السلطة بالدبابة
ألقى القبض على الحریة والأحرار
ألغى وطنا
ألغى شعبا
ألغى لغة
ألغى أحداث التاریخ
وألغى میلاد الأطفال
و ألغى أسماء الأزهار

4-    
فی حارتنا
دیک یلبس فی العید القومی
لباس الجنرالات
یأکل جنسا
یشرب جنسا
یسکر جنسا
یرکب سفنا من أجساد
یهزم جیشا من حلمات

5-      
فی حارتنا
دیک من أصل عربی
فتح الکون بآلاف الزوجات

6-      

 فی حارتنا
ثمة دیک أمی
یرأس إحدى المیلیشیات
لم یتعلم
إلا الغزو و إلا الفتک
و إلا زرع حشیش الکیف
وتزویر العملات
کان یبیع ثیاب أبیه
ویرهن خاتمه الزوجی
ویسرق حتى أسنان الأموات

7-    
فی حارتنا
دیک کل مواهبه
أن یطلق نار مسدسه الحربی
على رأس الکلمات

8-      
فی حارتنا
دیک عصبی مجنون
یخطب یوما کالحجاج
ویمشی زهوا کالمأمون
ویصرخ من مئذنة الجامع :
یا سبحانی یا سبحانی
فأنا الدولة ، والقانون

9-    
کیف سیأتی الغیث إلینا ؟
کیف سینمو القمح ؟
وکیف یفیض علینا الخیر،وتغمرنا البرکه ؟
هذا وطن لا یحکمه الله
ولکن تحکمه الدیکه

10-
فی بلدتنا
یذهب دیک یأتی دیک
والطغیان هو الطغیان
یسقط حکم لینینی
یهجم حکم أمریکی
والمسحوق هو الإنسان

11-
حین یمر الدیک بسوق القریة
مزهوا ، منفوش الریش
وعلى کتفیه تضیء نیاشین التحریر
یصرخ کل دجاج القریة فی إعجاب :
یا سیدنا الدیک
یا مولانا الدیک
یا جنرال الجنس ویا فحل المیدان
أنت حبیب ملایین النسوان
هل تحتاج إلى جاریة ؟
هل تحتاج إلى خادمة ؟
هل تحتاج إلى تدلیلک ؟

12-
حین الحاکم سمع القصة
أصدر أمرا للسیاف بذبح الدیک
قال بصوت الغاضب :
کیف تجرأ دیک من أولاد الحارة
أن ینتزع السلطة منی
کیف تجرأ هذا الدیک ؟؟
وأنا الواحد دون شریک...

 

تمت الترجمه فی الاول التیر 1390 المطابق 22 جون 2011

الحقیر الحوسین السوتوده

نویسنده : اسکلت : ۸:۳٠ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱ تیر ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم