شفتلهوس(یعنی یه چیز معلوم مجهول مثل زندگی)

چیزی که دنبالشی اینجا پیداش نمی کنی

فیتیله تعطیله

حالا که چی؟ که من بنویسم که تو بیای بخونی که چی بشه؟ این وبلاگ،تا اطلاعِ متاسّفانه ثانوی تعطیله.عین صاحبش که همیشه بود...

نویسنده : اسکلت : ٧:٤٧ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٤ بهمن ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

 

من همینم همین که دارین می بینین نه کم نه زیاد.سهم من از تمام دنیا هم همین چند تا کلمه ی پوچ ومسخره ای هس که دارین می بینین.اگه از همین هم ناراحتین می تونین یه اسلحه وردارین و بیاین سراغم وشلیک کنین توی مغزم قول می دم که حتا اگه دست تون لرزید خودم ماشه رو فشار بدم.بعضی وقتاس که حس نفرت از زندگی جای عشق به هرچیز زندگ

نویسنده : اسکلت : ٧:٢۸ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٧ بهمن ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

شد صداهام دوقدم مونده به فریاد، شهید...

گمِ گم عین آدم های بدونِ  وطنم 

که تو کوچه های خالی زیر آواز می زنم

عین هیزم شکنی پیر، که تبر گم کرده

که تو یک جنگل سوخته پی خود می گرده

یا پرنده ای که از قفس افتاده توی باغ وحش

یا مث کودکی گریون وسط هزارتا  نعش

یا که یک ماهی قرمز وسط  تُنگی، تنگ

که نگاه گربه ای افتاده روش، گوش به زنگ

قصه هام تلخ تر از شیرین وفرهاد شدن

شعله ی شمع شدن، رقاصه ی باد شدن

تا که خواستم بگم از دل که چقدرداد  شهید،

شد صداهام دوقدم مونده به فریاد ، شهید

آخر قصه ی ما ، روی دل پاره پاره ام،

تنها یک جمله ی ساده است: "یه دوستت ندارم"

باهمین جمله ی تو،عشق به خونه اش نرسید

کلاغ قصه دلی شد که به لونه اش نرسید

تو خودم گم مث مردای بدون وطنم

که توکوچه های خلوت زیر آواز می زنم:

جمله تو گفتی وباز عشق به خونه اش نرسید

کلاغ قصه که من بودم، به لونه اش نرسید

نویسنده : اسکلت : ۱٢:۳۱ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٩ بهمن ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

باوشه؟

 
  رفته بودم به یه آدم برفی پیشنهاد ازدباج بدم.آخه می گفتنم که بغلش واسه تابسّونا خعلی خوبه...

ننجونم مخالفت کرد.گفتمش : چرا؟بم گفتش آخه خبر نداری ؛ آدم برفیا  توی تابسّونا میرن  تو خواب زمسّونی...

 

؟Ook

i had gone to propose to a snowman to marry her

mom said: no

why mom? I,m in love with her. her hug is very cool in the summers-

kid! snowmen are going to hibernate in the summers-

نویسنده : اسکلت : ۱:٠٠ ‎ب.ظ ; جمعه ٧ بهمن ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

ابدیت به علاوه ی یک روز...مرگ تئو آنجلوپولوس

آنجلوپولوس هم رفت.کاشکی خبرش راست نباشه...دنیا بدون تئوآنجلوپولوس یه چیزی کم داره.خیلی کم داره.حالا کی بیاد حدیث ما همیشه غربت نشین ها رو روایت کنه؟ کی توی دشت های گریان که توی چشم انداز مه گم شدن، عین لک لکا گام معلق ورداره؟ کی مهاجرا رو توی فیلم هاش عین یولیسس هایی تصویر کنه که هیچ وقت نمی تونن به خونه هاشون برگردن؟ کی غبار زمونه که روز به روز روی چین وچروک های چهره مون می شینه رو ابدیت می بخشه؟
حالا مامان النی کاریندرو  واسه کی آهنگ بسازه که ما بزاریم توی گوشامون و توی پارک های برفی قدم بزنیم و اشک های بی صدا بریزیم؟

نویسنده : اسکلت : ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٥ بهمن ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

برف می بارد... اما تو نیستی

در کوچه برف می آید  
با شتاب شصت ثانیه در دقیقه
دارم لحظه ها را از شنبه می دزدم و
در دهان کلمات گرسنه می گذارم
آسمان این جا آبی نیست
آسمان این جا هیچ گاه آبی نبوده است
آبی ، رنگ نیست لحظه است
آبی،برف است و
آدم برفی های سال شنبه هنوز متولد نشده اند
کوچه برف باران است
آسمان دارد مادر می شود و

مترسکهای مزرعه آدم برفی های پیش ساخته اند
واژه های کور تشنه ی خورشیدند

تمام هفته در شنبه غرق می شود

پاهایم در مزرعه کوچه می شوند

کوچه در خودش غرق می شود

چرا که برف می بارد..

اما تو نیستی


عین آسمان که هیچ گاه آبی نبود...

نویسنده : اسکلت : ۳:٠۸ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۳ بهمن ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم