شفتلهوس(یعنی یه چیز معلوم مجهول مثل زندگی)

چیزی که دنبالشی اینجا پیداش نمی کنی

در ستایش ازدواج (2)

 من به تو سوءظن دارم . دلیلش اینه که  تو هیچ سوء ظنی نسبت به من نداری.

*

- شوهرت کجاست؟

-با زنت رفتن خرید.

(این،مکالمه ی دو مرد با هم است نه یک مسئله ضربدری)

*

- عزیزم خیلی دوستت دارم

- باز ماشین رو به کجازدی؟

*

آخه اومدی توی وبلاگ من دنبال دامن خواهرت می گردی که چی بشه؟

*

- ببخش عزیزم اگه امشب یه کم اذیت شدی.به قول شاعر:

به حرص ار شربتی خوردم مگیرازمن که بدکردم     بیابان بود وتابستان وآب سرد واستسقاء 

- و الله این که خوردی به نظرم یه کم شربت نبود ویه بشکه دویست وبیست تایی بود.

*

چرا این دیگه خیلی غریب نیست وقتی که یه غریبه میاد دوتا آشنا روبه هم آشتی میده

*

چه مسری است بیماری دوست داشتن

*

استدلال مشترک!

مرد در حال جداشدن:چیزی که زیاده زن ودختر

زن:این قدر مرد توی جامعه هستش که بتونه جور منو بکشه خداحافظ

نکته اما این جاست که آخرین جمله با نفربعدی نیز همین است.از این روست که تهران فاحشه خانه ای ست بزرگ:

- شما زنا همه تون عین هم هستین

-شما مردها هم همینطور

(جمله ی مشهور به آخر خط رسیدگان)

*

تاتنهایی خوابیدن باتنهایی خوابیدن تفاوت دارد.

*

خود دیگرارضایی.راه درمان خود ارضایی پس از ازدواج.

*

- شاوروهن وخالفوهن

- ضد زن است این؟  نه چرا که حداقل مشاوره را می پذیرد!

- جامعه ی ما هم که حداقلی است.

*

-چرا هیچ وقت مسواک نمی زنی؟ دهنت همیشه  بو میده

- اگه بو می داد زنم بهم میگفت

(ولی دهنش واقعا بوی بدی میداد)

*

من متاهل دوست ترین مجرد روی زمینم

*

- چشم چرونی حد داره والله قباحت داره      چشم چرونی تا به کی آره خجالت داره

( والله با این تیپی که تو داری این آهنگ رو می خونی هر روز بر تعداد چشم چران های جامعه می افزایی)

 *

-با این همه زیبایی چرا نمی اندیشد؟

-همیشه یه جای کارایرادداره

*

- نمی دونم چرا همیشه زود ارضاء میشه؟

- شاید همه اش توی استرس ارضانشدن توئه

*

می دونی؟ همسرت بر خلاف رفتار ظاهری اش  اصلا احمق نیست واین خیلی آزارم می ده

-          چرا؟

-          آخه اون موقع ها به خاطر حماقتش ازش خیلی نفرت داشتم.اما الان دلیلی واسه نفرت ازش نمی بینم.و این خیلی منو آزارمیده!!!

-          (از سریال ریبا.ضمنا من خودم را متهم می کنم که چرا گاهی فارسی وان را تماشامی کنم)

*

- گوهر چودست داد؛به دریا چه حاجت است

- شاید هم به دریاچه حاجت است

- واسه همینه که تاحالا مجرد موندی؟

*

آخه این چه جور جهانیه که طرف مقابلت اظهار محبت و عشق تو رو  زبون بازی تلقی کنه

ای ای ای هی هی...

*

نافرمانی بدنی.تنها راه مبارزه ی زنان با مردان.

*

-چرا داری گریه می کنی؟

- واسه اینه که چرا نمی تونم گریه کنم!

*

 

نویسنده : اسکلت : ۱٠:٢٠ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٧ خرداد ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

در ستایش ازدواج(1)

 - سیر توی گلوت گیر کنه هیشکی نباشه بدادت برسه بزنه پشت کمرت، تا به سرحد مرگ خفه شی بعدش فقط همین جوری یه معجزه نجاتت بده

- بری حمام توی اوج خوش خوشان بیرون اومدنت ببینی درب حمام از پشت بسته شده باشه .بمونی که چه خاکی به سر کنی بعد نیم ساعت در اوج حس بدبختی و ناامیدی مجبور بشی شیشه ی حموم رو خرد کنی تا بتونی بیای بیرون!

- آنتن تلویزیونت کج شده باشه بخوای تلویزیونت رو دوباره تنظیم کنی

(همین جا هاست که یادت میاد باید توی مجرد باید یه چیزی بنویسی در ستایش ازدواج)

*

وقت همآغوشی سرپایی توی دست شویی ته بازار چشمش به این نوشته ی روی درب افتاد:

شب چو در بستم ومستش از می نابش کردم    ماه اگرحلقه به در کوفت جوابش کردم.

*

-شما زنها اصلا عقل توی کله تون نیس

-آره اگه عقل داشتیم که شوهر نمی کردیم!

*

خدا آن روزی که حوا را می آفرید از دنده ی چپ بلند نشده بود؟

*

ورژن های متفاوت از پاسخ به این اظهارنظر: عزیزم خواب دیدم که داری {بامن}ازدواج می کنی!

-خواب زن که می دونی چپه جونی!

-مگه تو خواب ببینی!

-خوب به نظر تو تعبیرش چیه؟!

-خیلی می خوابی ها؟

-اه جدی؟ طرف کی بود؟

- عجب کابوسی بوده ها خوب شد زود بیدارت کردم

-سعی کن دیگه از این خواب ها نبینی

-من که می دونم اصلا خواب ندیدی!

*

اگه از فیلمهای هندی بدت میاد اما بتونی یه فیلم هندی سه ساعته رو تا به آخر تماشا کنی این نشونه ی خوبیه واسه این که تو می تونی ازدواج کنی.اگه بتونی اون فیلم رو تا تموم شد یه بار دیگه تماشا کنی این نشونه ی اونه که توی توی ازدواج آدم موفقی می شی اما اگه تونستی اون رو تا به آخر واسه بار سوم تماشاکنی اون وقته که می تونی بگی که شخصیتت تا حدگاندی ومارتین لوترکینگ تساهل پذیرتر شده اون وقته که شایسته ی نام زن ذلیلی!

*

چه حس شگرفی ست در آغوش کسی بودن اما در درعین حال دلتنگ او بودن.

*

اوه عزیزم خسته شدم ازت. تو چه قدر منطقی هستی!!!

*

جادوی هم خوابگی بعد آشتی و جادوی هم خوابگی اجباری ای  که به آشتی می انجامد از تناقضات زندگی مشترک است.

*

آخه این چه زمینیه که توش پری دریایی پیدانمیشه!

*

- تجرد از که آموختی ؟

-از متاهلان!

*

-مادر جان اگه زن نگیری نفرینت می کنم

-خوب نفرینم کن

*

-عسل منی تو

-زنبور عسل منی تو

*

حیف که زن نیستم وگرنه شوهرت می شدم.

*

وقتی یه خانوم مجرد ازتون بپرسه چرا شما ازدواج نمی کنین، شما چه جوابی باید بهش بدین؟

*

 

نویسنده : اسکلت : ٩:۳٩ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

در ستایش عشق (2)

- آزادزیستن،آزاده بودن و عشق ورزیدن در جامعه ی استبداد زده ی عاشق کش همانند فوتبال در بزرگراه است.

- آخه عزیز من مگه بزرگراه جای فوتباله؟

*

- تورو کم دارم عزیزم

- پس خیلی کم داری!

*

- الو بفرمایین !

- ببخشین مثل این که اشتباه گرفتم. بامن ازدواج می کنین؟

*

- نوشتن در تاریکی دشوار تراست یا همآغوشی در تاریکی؟

- نوشتن از همآغوشی در تاریکی

*

- نفس برآمد وکام از تو برنمی آید

- خوب بزارتا ببوسمت تا راه این نفس آخری ات هم بسته بشه.

-

- بیا اینم حلقه ی طلات

- بزار دامنم رو دربیارم؟

*

- آخیش همه ی مهمونا رفتن وبه سلامتی عروسی تموم شد.خوب عزیزم لباساتو در آر

- عزیزم شرمنده من پریودم

- نمنه! پریود دیگه چیه؟

*

- عشق،امکان ابراز احساس خویشتن نیست که امکان احساس ابراز خویشتن است.

- تفاوت انقلاب واصلاحات هم در همینه

*

- عشق ، تنها یک کلمه است

-خوب من عاشق کلماتم

*

- من عشقم به تو کاملا آسمونیه

- واسه اینه که من زمینی رو اصلا درک نمی کنی.

*

- دوست دارم می دونی که این کار دله      گناه من نیست تقصیر دله

- قافیه اش درست نیست.باید یه چیز دیگه باشه!

*

- من رشته ی محبت تو پاره می کنم      شایدگره خورد به تو نزدیک تر شوم

- نزدیک تر می شی ولی گره ها باقی مونده

(بیانسه: یه چیزی می دونی گاگا؟ اعتماد مث یه  آینه اس اکه شکست دوباره می تونی به هم بچسبونی ودرستش کنی

لیدی گاگا:اما تو می تونی هنوز اون ترک ها رو توی انعکاس های لعنتی اش ببینی. از ویدئوی تلفن.لیدی گاگا)

*

- درسته که من مجردم اما به یک سری اصول اخلاقی معتقدم

- از تخت خواب یک نفره ات معلومه

*

- آهای رقیب شبانه روز بسوز بسوز اون منو دوس داره هنوز

- امیدوارم که این هنوزت تا هنوز ادامه داشته باشه.

*

- خانوم محترم من زن دارم و ...

- وزنتون  رو دوست دارین

-شما از کجا فهمیدین؟

-همین که دارین به یه زن دیگه میگین

(شب یلدا.کیومرث پوراحمد)

*

- همبغض کسی باش که هم گریه ات باش

- واسه کسی گریه کن که بهت لبخندبزنه

*

- تو نمی دونی عشق چیه تو یه دیکتاتوری.

- اولی رو نمی شناسم ولی همیشه دنبالشم.دومی رو می شناسم واسه همین ازش فراری ام

 

نویسنده : اسکلت : ٧:۱٥ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٤ خرداد ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

"قصه ی باد شمال وخورشید" The North Wind and The Sun

The North Wind and The Sun

The North Wind boasted of great strength. The Sun argued that there was great power in gentleness.

"We shall have a contest," said the Sun.

Far below, a man traveled a winding road. He was wearing a warm winter coat.

"As a test of strength," said the Sun, "Let us see which of us can take the coat off of that man."

"It will be quite simple for me to force him to remove his coat," bragged the Wind.

The Wind blew so hard, the birds clung to the trees. The world was filled with dust and leaves. But the harder the wind blew down the road, the tighter the shivering man clung to his coat.

Then, the Sun came out from behind a cloud. Sun warmed the air and the frosty ground. The man on the road unbuttoned his coat.

The sun grew slowly brighter and brighter.

Soon the man felt so hot, he took off his coat and sat down in a shady spot.

"How did you do that?" said the Wind.

"It was easy," said the Sun, "I lit the day. Through gentleness I got my way."

"قصه ی باد شمال وخورشید"

بادشمال به نیروی عظیم خودش می بالید.اما خورشیدبراین باوربود که درمهربانی ونرمی، قدرت بیشتری است.پس خورشید گفت که بهتر است یک مسابقه برگزار کنیم.آن پایین در یک جاده ی پیچ در پیچ مردی در حال سفربود.او یک کت زمستانی پوشیده بود.خورشید گفت برای آزمایش هم که شده بگذار ببینیم کدام یک از ما می تواند کت آن مرد را از تنش بیرون بیاورد.باد، رجزخوانی کرد ولاف زدن آغاز کرد:این واسه من مثل آب خوردنه که کت اون مرد رو از تنش بیرون بیارم !

پس به شدت تمام وزیدن آغاز کرد.پرندگان به درختان چسبیدند.جهان پراز گرد وخاک خس وخاشاک شد.اما باد هرچه بیشتر وزید، مرد بیشتر احساس سرما ولرز کرد و بیشتر به کتش چسبید.

سپس خورشید از پس پشت ابرها بیرون آمد او،هوا وزمین پوشیده از شبنم یخ زده را گرم کرد.مرد،در جاده دکمه های کت اش را واکرد.خورشید،به آرامی، درخشان تر ودرخشان تر می شد.به زودی،مرد احساس داغی کرد.پس،کت اش را بیرون آورد ودر سایه ای نشست.

باد پرسید:چطوری این کار روکردی؟

خورشیدپاسخ داد: خیلی آسون بود.من روز رو روشن کردم.من با مهربانی راه خودم رو رفتم  .

نویسنده : اسکلت : ٩:٥٤ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۳ خرداد ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

در ستایش عشق(1)

چه آتیشی توی جونت بندازه وقتی کلمه ی عمرم رو از پشت موبایل بشنوی مجبور بشی سرت رو بزاری روی فرمون ماشین و  زار زار گریه کنی.

*

مردانی که می گویند هم خوابگی از عشق می کاهد یا می کشدش،نه از عشق چیزی می دانند نه از هم خوابگی ونه از زن.

*

نه بوسه ها و همآغوشی ها که تنها کلمات ساده ای چون دوستت دارم و عزیزم و عمرم و جانم  هستند که روابط عاشقانه را معنا می بخشند.این شاید همان تراژدی روابط انسانی باشد که در دیکتاتوری کلمات متجلی می گردد.

*

عاشق شدن چه قدر انسان را به زندگی وهرچه در آن است نزدیک تر می کند. حتا به مرگ.

*

اگه یه موقعی دیدی که کلمات،توانایی بیان اون چیزی رو که در دل داری ندارن، یهویی فکر نکن که عاشق شدی بلکه بدون که احتمالا نیاز داری بری کلاس آموزش زبان.

*

دوست دارم.متنفرم. یه کلمه مگه چیه که وقتی با مسیج بهت میرسه اون جا هم مجبوری احساساتت رو با این کلمه ها تنظیم کنی

*

عشق، کاغذ کادوی یه رابطه اس .هدیه که دیده شد کاغذ کادو به سطل آشغال میره

*

درآغوشم معجزه ای است که نمی دانستم. این را زمانی فهمیدم که تا سرش را بر شانه هایم گذاشت بغضش ترکید.آن گاه به یاد آوردم که این نخستین بار نیست  وبارها وبارها بغض دیگران نیز بسیار شکسته است در اغوشم.

*

انتخاب کردن . انتخاب شدن.در کدامیک عشق، بیشتر جلوه گر خواهد شد؟

*

چه باید کرد زمانی که عاشق ومعشوق خود به دیکتاتورهایی خشن مبدل می شوند وبه آزار یکدیگر می پردازند

*

هم بغض تو بودم ونمی دیدی.آن لحظه که غرق اشک هایت بودی.

 

نویسنده : اسکلت : ۱:٤۳ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۳ خرداد ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

تراژدی مضحک مدرنیته در ایران و حکایت رانندگی در جاده های تسلیم ناپذیر

   در جاده ای بین شهری که حدود ده سالی ست در حال چهار بانده شدن است رانندگی می کنم.گاهی دوبانده ی می شود این جاده ی بلاتکلیف و گاهی چهار بانده.ذهنم درگیر ماجراهای دیگری است که از دور ماشین پلیس راه را می بینم. به کیلومترشمارم نگاهی می اندازم ؛ سرعتم 105 کیلومتر در ساعت است وخیالم راحت است که 5 کیلومتر زیر سرعت قانونی می رانم.علامت می دهد که : ایست. از ماشین پیاده نمی شوم یعنی هیچ گاه این کار را نمی کنم.مدارک را می خواهد برای جریمه کردن.مصصم بودنش در جریمه کردن مرا کافکاوار به سمت حس غریب خود گنهکار پنداری می برد و تازه متوجه می شوم که بخش دوبانده ی جاده است و سرعت مجاز، 90 کیلومتر در ساعت.قبض جریمه را می گیرم بی هیچ چانه زدنی ، هم چون همیشه.تا به آخر مقصد حواسم دیگر به رانندگی ام نیست.از مناظر اطراف لذت نمی برم .از سبقت گرفتن سر ذوق نمی آیم نگاهم به کودک صندلی عقب ماشین جلویی نمی افتد تا برایش شکلکی در بیاورم چرا که تنها حواسم هی به سمت عقربه ی کیلومتر شمار است که از 90  فراتر نرود .چه رانندگی بی سرانجامی...

 تقصیر من چیست که به من ماشینی داده اند با حداکثر سرعت 220 کیلومتر وجاده ای با سرعت مجاز 90 کیلومتر!!! هی می خواهی پدال گاز را بفشاری هی چشمت به کیلومتر شمار می افتد.عقربه حق فراتر رفتن از نصف کمتر را ندارد.عین سخنان مخابراتیون ماست که به جای من تصمیم می گیرند که سرعت این اینترنت عهد تیرکمان شاهی ، برای من خوب است.خوب همین می شود که آمار تصادف این قدر بالامی رود .برخی که اصلا رانتدگی نمی دانند برخی از فرط آهسته رفتن تصادف می کنند برخی به جاده خاکی می زنند. برخی بی خیال جریمه شدن هی می رانند وهی می تازند وبرخی هی چشم شان آن قدر به این خطوط قرمز عادت می کند که چیزی فراتر از  این 90 کیلومتر در ذهن شان خطور نمی کند؛ حتا اگر اتومبیل شان تا سیصد کیلومتر هم توان سرعت گرفتن داشته باشد.این تراژدی مدرنیته در ایران است که رانندگی جلوه ی مضحکی از آن است.

 پس از تحریر:

حالا تکلیف ما عشق سرعت ها چی می شه؟

 

نویسنده : اسکلت : ٥:٥٧ ‎ق.ظ ; شنبه ۱ خرداد ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم