شفتلهوس(یعنی یه چیز معلوم مجهول مثل زندگی)

چیزی که دنبالشی اینجا پیداش نمی کنی

باز هم در ستایش مادر

سر صبحی بی خیال داشتم نان اسفناجی های محلی را که ننه فرستاده بود داغ می کردم که جای صبحانه بخورم. بی هوا از دهانم پرید که چقدر مادر خوبه و ...اشکم سرازیر شد...

نویسنده : اسکلت : ٩:۳٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢۸ دی ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

من اگر یک بار...

 

تنها دوبار زندگی می کنیم یه بار قبل از تولد یه بار هم بعد از مرگ...

نویسنده : اسکلت : ۸:۱٤ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٤ دی ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

پی آن دال باکره ی اعظم !

 

 

 

 

فتنه  ای دستمال قیصرها

پایکوبان شعله ور  در محله ی درخونگاه

پی آن دال باکره ی اعظم...

 

نویسنده : اسکلت : ۱۱:٢٥ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٦ دی ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم