شفتلهوس(یعنی یه چیز معلوم مجهول مثل زندگی)

چیزی که دنبالشی اینجا پیداش نمی کنی

لحظه ای شگرف در تاریخ دموکراسی ایران: بزرگ ترین نافرمانی مدنی در ایران در پیش رو

1- گذار از خشونت به طرح مسالمت آمیز مطالبات،نشان از رشد دموکراسی در ایران دارد.

2- پاسخ خشونت در ایران  چیزی به جز خشونت نبوده است.اما آیااکنون می توان برای نخستین بار،گل ها را به پیشواز گلوله ها برد؟

3-این موقعیت در حال حاضر نیاز شدیدی به نقد از طرف روشن فکران، تحلیل از طرف استراتژیست ها ، رهبری از طرف سیاست مداران و حمایت از طرف طیف های گوناگون اجتماع دارد.آیا این نافرمانی به یک کار جمعی می انجامد؟

4-موسوی وکروبی آیا در صحنه می مانند؟( تردیدی در جانم تنوره می کشد)این دو در این وضعیت، ظرفیت تبدیل شدن به قهرمانان ملی را دارند آیا تاریخ از آنان به نیکی یاد خواهد کرد؟

5-چونان که پیشتر ها گفته ام این جنگی میان اصلاح طلب ها واصول گرایان نیست. جنگ میان لایه های پنهان جامعه ای ست که شکاف طبقاتی در آن روز به روز بیشتر می شود ودراین میان ققنوسی جدید می خواهد از میان این آتش های خاکستر شده سر به بیرون آورد.

6- کودتای مخملی انقلاب مخملی زندگی مخملی.نقش مخملباف ها در نقش زدن به این قالی پرنقش ونگار چه سان خواهد بود؟

7-فرزند دوسال ونیمه خواهرم با زبان شیرینش می گوید:احمدی نژاد توتوله.تحلیل سیاسی ارائه می کند ومی گوید آقای خامنه گفته به احمدی رای بدین! (فردا پاسخ ما به این نسل پیش رو چه خواهد بود؟)

8- به جست و جوی جهانی بر آمده ام که در جایی فراتراز افق دور دست اندیشه ی مامنتظر است تا به پا سازیمش . گامی به پیش می نهم وگامی به پس . به پشت سر اما نگاه نمی کنم.

 

نویسنده : اسکلت : ۱:٠۱ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٥ خرداد ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

انتخاب هابسن، یا گاهی فاحشه ها هم حق دارند، یا چگونه یاد گرفتم که ...

انتخاب هابسن، یا گاهی فاحشه ها هم حق دارند،  یا چگونه یاد گرفتم که دست از نگرانی بردارم وبه انتخابات عشق بورزم.

1- کسانی که چند صباحی رادر شهر بمبئی یا دیگر شهرهای بزرگ هند سرکرده اند می دانند که دراین شهرها مکان هایی وجود دارد به نام  دانس- بار .مکانی شبیه به همان کاباره ی کذایی اسبق خودمان که فرد،قدم رنجه می نماید ومشروبی می خورد وبادلبرکان رقاص موجود می رقصد و حظ وافری می برد و شاید اگر اهل دل باشد ، فاتحه ای هم نثارروح حضرت خیام(مدظل الشعره العالی) می کند.ماجرا از آن جا آغاز شد که به گوش اخلاقیون هندو مذهب رسید که ای داد کجایید که ناموس هندویسم بربادرفت، این کاباره ها جایگاه فسق وفجورگشته اند و محل قول وقرار روسپیان با جوانان شهر و عنقریب است که برباد رود علم وفضلی که هنود در طی هزاران هزار سال عبادت به درگاه خدایان به کف آورده اند.این گونه بود که ایمان وامان به سرعت برق ، می رفت که مومنین رسیدند . دولت ایالت ماهاراشترا دست به کار شد و در جولای  2005 حکم به تعطیلی این اماکن فسق و فجورداد.

اما از طرف دیگر تعطیلی این اماکن ، مساوی بود با بیکاری چندین هزار نفر از افرادی که در این مکان ها فعالیت می کردند  و تعطیل شدن یکی از منابع درآمدزای این ایالت،سبب می شد که رونق اقتصادی منطقه نیز تحت الشعاع این قضیه قرارگیرد. بسیاری از این رقاصه گان که منابع درآمد خود را از دست داده بودند به روسپی گری(هرچند که بخش عمده ای از آنان، خود از قبل روسپی بودند)استریب تیز ورقص در پارتی های خصوصی و حتا به خودکشی کشیده شدند.این مسئله باعث شد که داد گروه های این طرفی هم درآید و به مصداق زدی ضربتی،ضربتی نوش کن،جنگ مغلوبه شد و "ماراتون مباحثه" میان موافقین ومخالفین تعطیلی در گرفت.

نتیجه ی این ماراتون این گونه بود که سرانجام دادگاه عالی رای داد که تصمیم دولت ایالتی نقض اصل برابری در برابر قانون و حق کارکردن است پس  حکم به بازگشایی این اماکن داد.

یکی از شب هایی که جشن بازگشایی این مکان ها در رسانه های هند به پا بود، پای یکی از این مباحثات دوجانبه  ای نشستم که در شبکه سی ان ان هند در حال برگزاری بود .در یک طرف ،یکی از زنان اخلاق گرای فعال در زمینه ی حقوق مدنی و موافق تعطیلی  ودر طرف دیگر، زنی با چهره ای همراه با آرایش غلیظ که انگیلسی را نیک صحبت می کرد و نماینده ی گروه رقاصه گان بود و البته چهره اش بیشتر به یک روسپی شبیه بود تا به یک رقاصه .این برای نخستین بار بود که  فردی با این تیپ وچهره را در رسانه ای همانند تلویزیون می دیدم.استدلال خانم اخلاق گرا همان بود که همه ی اخلاق گرایان جهان می گویند:

این کار، باعث اخلال در بنیان خانواده می شود اخلاقیات نسل جوان را به بادفنا می دهد و این وظیفه ی دولت است که این اماکن را تعطیل کند وشغلی نو برای این رقاصه گان فراهم نماید. او هم چنین این را اضافه کرد که من خودم شخصا به این مکان ها سر زده ام ودیده ام که چه به راحتی ،مردان با رقصندگان قرار برای ملاقات بیرون می گذارند  واین کاری ،معنایی به جز روسپی گری ندارد.

از طرف دیگر خانم محترمه ی رقاصه نیز فرمایش فرمود:

  ما با شما درآرمان گرایی تان شریکیم ااما اگر قراربر تعطیلی این شغل باشد این کار سبب می شود که سیل این رقصندگان به خیابان روانه شوند و وبدون هیچ گونه پناه گاه  قانونی ، بیمه ی شخصی ،  و چکاب ماهیانه ی بهداشتی برای اچ آی وی ، دست به روسپی گری بزنند.این امر سبب می شود که آمار فقر وخودکشی وفساد وایدز و نزاع بر سر این رقاصه گان  در جامعه بالا رود. نتیجه آن که زیان تعطیلی این کاباره ها بیشتر از سود آن است.

من برای نخستین باربدون هیچ گونه ملاحظه ی فلسفی وفکری،تفاوت میان آرمان گرایی  و واقع گرایی را در یکی از رسانه های یزرگ ترین دموکراسی دنیا  دیدم ودریافتم که به قول نصرت رحمانی:  راستی فاحشه ها هم گاهی حق دارند.

2- درزبان انگلیسی اصطلاحی ست به نام  "انتخاب هابسون"  که معنای  آن چیزی می شود درحد و حدود: حق انتخاب یک چیز یا اجباردر انتخاب یک چیز.

 مثال ها:  کنمت یا کشمت …   تو آزادی که دراسارت باشی…   می تونی قبل از مرگت یه نخ سیگار بکشی    وغیره

(از نظر تجربه ی شخصی،زمانی در جایی خدمت می کردم که مشترک روزنامه بودیم.روزی از مقامات بالا برای مان نامه ای رسید مبنی بر این که :مقتضی ست از روزنامه های صبح یک عدد(ترجیحا جمهوری اسلامی) واز روزنامه های عصر،یک عدد(ترجیحا کیهان) خریداری شود.)

تجربه ی تاریخی ی حق انتخاب در شیوه زندگی شرقی نیز روشن کننده این نکته است،مثلا در ابتدا می آید:لااکراه فی الدین ولی بلافاصله می گوید:قد تبین الرشد من الغی.

تجربه ی انتخابات در ایران نیز برگرفته از همان فرهنگ انتخاب به شیوه ی هابسنی است.انتخاب بین بد بدتر یا: می خوای بخواه نمی خوای نخواه !

این حدیث نفس طرف داران دموکراسی در ایران است .تراژدی ای که رهایی از کابوس آن شاید که سالیان سال به طول انجامد.جهان اطراف ما آن چنان بر گلوی ما فشار می آورد که تنها حق آن راداریم که بگوییم:  لطفا یواش تر خفه ام کن !

(یه ضرب المثل غیر محترم ایتالیایی میگه: وقتی می بینی دارن به زور بهت تجاوز می کنن تنها کاری که می تونی بکنی اینه که پاهاتو باز کنی و…لذت ببری !)

دراین موقعیت ابزورد،طرف داران تحریم انتخابات حق دارند که آن سوی دیگر حق انتخاب خودرا نمایش بدهند:من حق دارم که انتخاب نکنم!(موقعیت ابزوردی دیگر)گریزاز چاله وپناه بردن به چاهی دگر.باری انتخاب کردن،یک تراژدی ست وانتخاب نکردن تراژدی ای بس عظیم تر. حکایت تحریم ، حکایت آن زن آرمان گرای اول بحث است  و واقع گرایانه نگریستن وشرکت در حق انتخاب مان،(حتا اگر حق انتخاب شیوه ی مرگ مان باشد)نیز چیزی ست که ماباید از آن زن رقاصه بیاموزیم ؛ ما ازحق انتخاب نکردن خود،یک بار استفاده کردیم،نتیجه همین کابوس چهارساله ای بود که دیدیم ...باری تا فردا چه خواهد شد،دل خوش می کنیم به این شعر نصرت رحمانی:


"تبعید در هفت حلقه‌ی زنجیر"

"حلقه‌ی یکم"

فاتحان پوسیدند
واژه‌ها گندیدند
مرمرین گونه‌ی نازک‌بدنان را با مشت
عاشقان بوسیدند
کودکان از نوک پستانک نارنجک‌ها
انفجار به عبث نوشیدند
مادران، عریانی عریانی عریانی پوشیدند

ائتلاف
خبر این بود و هدف
اختلاف
بوی گندیده‌ی اندیشه‌ی اندیشه‌گران
خیمه بست
لجن شب ته خورشید نشست
معصیت راهبه شد
همه گفتند که او معصوم است
گل به تنهایی گلدان گریید
اشک خون شد، خون چرک
عاج انگشت پیانو را دستی نفشرد
دستها معیار فاصله‌اند
برترین هدیه به دست
قفل می‌باشد، قفل
قفل‌ها
ارتباط دو سر زنجیرند
دست‌ها پرپر شد


"حلقه‌ی دوم"

مرزها پرسه‌زنان در به درند
بانک‌های رهنی پردگی دخترکان را اقساط می‌خرند
می‌فروشند به بازار سیاه
چه سپیدی، چه سیاه
رنگ و یک رنگی و هم رنگی و رنگارنگی کم رنگند
خط دگر جاری نیست
هر خطی دیواری‌ست
روی هر خط بنویسید که دیوار عظیم چین است

کلمات
گره‌اند
جملات
گرهی پشت گره پشت گره زنارند.
دشنه‌ها دگمه‌ی سردستی پیروزان است
خط دگر جاری نیست
قفل‌ها رابطه‌اند
رنگ‌ها پرپر شد.


"حلقه‌ی سوم"

باز پرگفتم، پرگفتم، پرگفتم و پرت
موش‌ها
موش‌ها می‌دانند
دگر آن روز رسیده‌است که پولاد جوند
بمب و باروت، مقوی‌تر از گندم و جوست
دانه‌های گندم را انبار
پهنه دریاهاست
بمب‌ها باید انبار شوند.

عدل فریاد کشید
- احتکار خارج از قانون است
بمب‌ها باید مصرف گردند
عطر باروت زمین را بویید
زندگی پرپر شد.


"حلقه‌ی چهارم"

شهرداران کفن رسمی بر تن کردند.
هدیه‌شان
قفل زرینی شد
بوی نعش من و تو
بوی نعش پدران و پسران از پس در می‌آمد
شهرداران گفتند:
- نسل در تکوین است
نعش‌ها نعره کشیدند: فریب است، فریب
مرگ در تمرین است

ماهیان می‌دانند
عمق هر حوض به اندازه‌ی دست گربه است

گورزاری‌ست زمین
و زمان راکد و کور و کر و لال
دیرگاهی‌ست که از هر حلقه‌ی زنجیری روییده است
و زبان‌ها در کام
فاسد و گندیده است
لب اگر باز شود
زهر و خون می‌ریزد
ای شهیدان چه کسی باز به پا می‌خیزد
راستی تهمت نیست
که بگوییم پسرهای طلاییِ اسارت هستیم
و نخواهیم بدانیم نگهبان حقیقی حقارت هستیم
غُل و قلاده و زنجیر به هم پیچیدند
نسل‌ها پرپر شد.


"حلقه‌ی پنجم"

ای عفیف
چه کسی گفت ترحم، چه کسی؟
رحم را دیدی شلاق فروخت
شرم، شلاق خرید
و خیانت به جنایت خندید
زندگی را دیدی گفت که من دلالم
در به در در پی بدبختی‌ها می‌گردید
تا حقارت بخرد
راستی را دیدی
که گدایی می‌کرد
و فریب، که خدایی می‌کرد

ای عفیف
همه در چنبر زنجیر، ز هم می‌ترسند
قفل‌ها
ارتباط دو سر زنجیرند.


"حلقه‌ی ششم"

ای عفیف
عشق در پهنه‌ی زنجیر گناه است گناه
دل به افسانه‌ی فرهاد سپردن تلخ است
کوه از کوه‌کنان بیزار است
تک گل وحشی وحشت‌زده‌ی کوهستان
تیشه‌ی بی فرهاد است
تیشه‌های خونین
پاس‌داران حریم عشق‌اند
دوستی پرپر شد.


"حلقه‌ی هفتم"

ای عفیف
قفل‌ها واسطه‌اند
قفل‌ها رابطه‌اند
قفل‌ها فاسق شرعی در و زنجیرند.

ای عفیف
راستی واسطه‌ها هم گاهی، حق دارند
راستی فاحشه‌ها هم گاهی، حق دارند
رمز آزادی در حلقه‌ی هر زنجیری‌ست
قفل هم امّیدی‌ست
قفل یعنی که کلیدی هم هست
قفل یعنی که کلید.

"نصرت رحمانی"


  منابع:

http://wildtulip.blogfa.com/post-127.aspx

http://ibnlive.in.com/news/dance-bar-ban-forces-dancers-to-turn-sexworkers/87268-3.html

http://www.asiantribune.com/oldsite/show_article.php?id=3146

http://www.indiatogether.org/manushi/issue149/bardance.htm

نویسنده : اسکلت : ٦:۳٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

بودن یا نبودن مسئله این بود حالا مسئله چه گونه بودن وچه گونه نبودن است

1- امکان رشد استبداد و دیکتاتوری در جوامع سنتی یادر جوامع نیمه سنتی-شبه مدرن(ویژگی بنیادین جوامع جهان سومی)بسیاربیشتر از جوامع مدرن است و در این مسیر،نقش طبقات فرودست جامعه همانند طبقه ی روستایی،طبقات پایین شهری وحتا بخش هایی از طبقه ی متوسط وثروت مند جامعه در شتاب بخشی به پیش برد این روند،نقشی انکارناشدنی ست.فاشیسم ونازیسم حاصل انگشت گذاشتن سیاست مداران،برزخم ها،تحقیرهاوعقده های فروخورده ی طبقات زیرمتوسط جامعه اند.

اما دلیل این مسئله چیست؟سنت وفرهنگ سنتی هنگامی که ارزش های خودرا به عرصه ی سیاست منتقل می کنند،فاجعه آفرین می شوند عناصری همانند:دیدگاه محدود قبیله ای،احترام به بزرگان(چه خانوادگی وچه شیوخ قبیله)،گذشته پرستی،خودپرستی وبیگانه هراسی،احترام بی چون وچرا به رسوم جاری قبیله ای،عدم باوربه چیزی به نام حوزه ی خصوصی،شرافت پرستی و از همه مهم تر بازتاب این نوع نگرش در رفتارروزمره و تجلی آن در چیزی ویران گر به نام خشونت ...، همه وهمه هنگامی که عرصه ی سیاست راتحت الشعاع خود قرار می دهند،فرهنگ سیاسی ویژه ی خود را می آفرینندو این فرهنگ سیاسی،هنگامی که  در نهادهای سیاسی واجتماعی متجلی می شودویا ارزش های خودرا به عرصه ی قدرت منتقل می کند،دست به حذف وطرد عناصر غیر خودی(چه منابع انسانی وچه غیر انسانی) می زند وسعی درایجادنهادهایی مبتنی بر دیدگاه دوگانه محور خود (خودی وغیرخودی)می کند.(مثلا مسئله ی وفوراعدام در ایران نه یک مسئله ی سیاسی که پدیده ای کاملا اجتماعی ست وبازتاب باور سنتی خون در برابر خون است که درقوانین جزایی ما بروز یافته است)پس امکان ایجاددموکراسی در جوامعی که دارای فرهنگ سیاسی سنتی هستند بسیار دشواراست.

 2-  آن چه تحت عنوان پدیده ای به نام دوم خرداد در ایران اتفاق افتاد حاصل امواج اجتماعی ای بود که طبقه ی متوسط شهری در جامعه ایران ایجادکرد.حتادر نگرشی کلان تر انقلاب اسلامی نیز حاصل تلاش های طبقه ی متوسط جامعه برای به رسمیت شناختن ارزش های ویژه خود بود که در شعاری به نام استقلال ازادی،جمهوری اسلامی تجلی یافت البته تجربه نشان داده است که طبقه متوسط درایران طبقه ای کاملا شکننده است و دلیل آن وابستگی مادی این طبقه به اقتصاددولتی ست.از طرف دیگر این طبقه خود نیز ممکن است حامل ارزش های سنتی وقبیله ای نیز باشد.بیش تر افراداین طبقه را کسانی تشکیل می دهند که از دهه ی چهل به این طرف به  دنبال سیاست های اصلاحات ارضی به شهرها مهاجرت کرده اند به این خاطر است که عمر طبقه متوسط درایران زیادنیست و از نظر ساختاری نیز طبقه ای مستقل نیست که بتواند فرهنگ سیاسی ویژه خودرا در تقابل با فرهنگ  سیاسی سنتی پدیدآورد.آرمان های غیر اقتصادی طبقه ی متوسط در ایران  به والایی آرمان های طبقه متوسط در اروپا نیست تا بتواند انقلاب هایی ساختار شکن همانند انقلاب فرانسه را پدید بیاورد واز طرف دیگر آرمان های اقتصادی آن نیز در حدی نیست که بتواند انقلابی همانند انقلاب سرخ ایجاد کند.واقعیت این است که طبقه ی متوسط در ایران طبقه ای پادرهواست واگردرصددایجاداصلاحات ساختاری در نهادهای سیاسی ست،در آغاز، خودنیازمند ایجادتحولات ساختاری در نگرش خود نسبت به جهان اطراف خود و رهایی از فرهنگ سیاسی سنتی است.

 3- تحلیل های رایج انتخاباتی این روزها حاکی از این قضیه است که اکثر طبقات فرودست جامعه همانند طبقه ی روستایی وطبقات پایین شهری(این اصطلاحات رادرنه معنای تحقیرآمیزآن که کاملا به معنای جامعه شناسانه ی آن به کار می برم) تمایل به انتخاب مجدد احمدی نژاد دارند. برای بیشتر آنان احمدی نژاد نمادی از ارزش ها ومطالباتی ست که طبقه ی متوسط شهری وطبقات بالاترجامعه از آنان دریغ کرده اند(حتادر سطح جهانی، اقبال مردم کشورهای جهان سوم به ویژه خاورمیانه به وی نیز از همین دیدگاه بر می خیزد) واقعیت این است که درگیری اصلی در ایران بر سر اصلاح طلبی و اصول گرایی نیست.بلکه جنگ میان فرهنگ سیاسی سنتی وفرهنگ سیاسی نیمه مدرن است.جنگ بر سر ارزش های روستایی وشهری ست.دراین مسیر، ارزش های سنتی مانعی بزرگ در راه تحقق دموکراسی در ایران هستند.دیدگاه طبقات زیر متوسط نسبت به جهان اطراف خود ، کوتاه -برد است بیش ترآنان به خاطر فقرشدید اقتصادی ممکن است افقی به غیر از سود سهام عدالت در ذهن خود نداشته باشند.این وظیفه ی طبقه ی متوسط در ایران است که با طبقه ی مادر خود مهربانی کند وخود وآنان را آموزش دهد که جهانی فراتراز چشم های ما نیز ممکن است وجودداشته باشد.

 4- به دست گرفتن دو قوه ی مجریه ومقننه وهم چنین شوراها تمام ظرفیت اصلاح طلبی قانونی در ایران است.دریافتن این نکته برای ما هشت سال به طول انجامید.اما تزریق ارزش های دموکراتیک از ناحیه ی این سه نهاد به کل جامعه ،می تواند نهادهای انتصابی،طبقات زیر متوسط ودر کل،فرهنگ سیاسی سنتی را دگرگون سازدوجامعه رابرای پذیرش ارزش هایی والاتر آماده سازد.

 5- پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری حاصل اجماع طبقه ی غیر یک دست شهری ست(چیزی که در دوم خرداداتفاق افتاد)  این پیروزی نیازمند ایجادیک موج اجتماعی به نفع دو کاندیدای اصلاح طلب است.هرچه میزان حضور در انتخابات بیشتر باشد امکان تقلب در آن نیز کم تر می شود.رای قاطع به یک نماینده ی خاص پیام روشنی برای کل جامعه خواهد بودو مشخص خواهد کرد که مطالبات ما،در چه سطحی ست.تغییر شعارمعروف کروبی(هرایرانی ،پنجاه هزارتومان در ماه)در چهارسال پیش به طرح مطالباتی همانند حقوق شهروندی وازادی های فردی در حال حاضر،حتااگردر سطح شعارهم که باشد نشانه ای نیک است بر تغییر فرهنگ سیاسی در ایران.

 6- احتمال پیروزی نسبی موسوی در انتخابات ،بیش تر از کروبی ست.اما شعارهای کروبی به نسبت شعارهای موسوی ،کارآمدتر،واقعی تر وروزآمدتر است کارتشکیلاتی (ایجادحزب وروزنامه)کروبی نیز کارآمدتر از موسوی است.می توان موسوی را نماینده ی بعد سلبی اصلاحات و کروبی را نماینده ی بعد عقلانی وایجابی آن دانست.ترکیبی از این دو می تواند احتمال پیروزی اصلاح طلبان را افزایش دهد.

  7- کروبی همانند هاشمی رفسنجانی، مردسیاست های پشت پرده و چانه زنی های سیاسی است.این مسئله نقطه ی قوت او و درعین حال پاشنه ی آشیل اوست چرا که اصلاحات بیشتربه صراحت وصداقت  وشفافیت نیاز دارد تا به لابی گری.صراحت لهجه ی  موسوی به مراتب بیشتر وگزنده تر است. اما از طرف دیگر،شعارهای او ابهامات زیادی دارد که وی باید در غبارروبی آنان بکوشد.

 8- شیخ اصلاحات!  اصلاحات اگر قرار است نامش اصلاحات باشد نیازی به شیخ ومفتی ومحتسب ندارد.

 9- پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری نیازمند اجماع اصلاح طلبان برروی یک نفراست.تعدادزیادی از مردم هنوز در انتخاب میان کروبی وموسوی در تردیدند.واین می تواند به سود جناح مقابل باشد.

 10-  تحریم،حداقل در حال حاضر سیاست کارسازی نیست.آن کسی که رای نمی دهد با آن کسی که به احمدی نژادرای میدهد هیچ تفاوتی ندارد.این یک واقعیت است که سیاست مداران می توانند مشارکت بالادر انتخابات را به سود خود تفسیر کنند.اما این نکته نباید فراموش شود رای دادن برای ما یک حق است نه یک تکلیف.من اگر رای دهم فردا می توانم در قبال رای خود به سیاست مداران ، مطالبات خودرا هر چه صریح تر بیان کنم.هرچه رابطه ی ساختاری دولت وجامعه کمترباشد امکان دیکتاتوری بیش تر می شود.شرکت در انتخابات،این رابطه را افزایش می دهدو راهی واقع گرایانه است به سمت تحقق دموکراسی درایران.

 11- سه راه حل مهم برای رهایی از بن بست اقتصادی،سیاسی وفرهنگی رویکرد نهادهای قانونگذاری ،اجرایی ومدنی به تحزب،فدرالیسم واقتصادخصوصیست.بحث فدرالیسم رااز دهان کسی می شنویم که اصلا انتظارش را نداریم:محسن رضایی.

مسئله ی مطالبات فراموش شده ی قومی واقلیت ها در ایران تنها با رویکردی فدرال حل خواهد شد.عدم اقبال نظام سیاسی ایران به این مسئله، بحران مشروعیت را فراگیرتر خواهد کرد.

درمورد مسئله ی تحزب ، رویکرد کروبی به کارحزبی یکی از بزرگ ترین نقاط قوت اوست.شاکله ی تیم مشاور او نیز نشان ازرویکرد اوبه عدم تمرکز در تصمیم گیری دارد که امر خجسته ای ست .اقتصاد،به طور اعم واقتصادخصوصی به طور اخص ، پاشنه ی آشیل تمامی کاندیدا هاست.چرا که هیچ کدام حتا در حیطه ی شعارهای انتخاباتی چشم انداز شفافی نسبت به این حوزه طرح ریزی نکرده اند.

 12- این که کسی به دموکراسی وحکومت قانون باور داشته باشد اما به تحریم معتقدباشداز نوع تناقضاتی ست که آن را تنها در جامعه ی پیچیده ای مثل  ایران می توان یافت.

 13- انتخاب اوباما به عنوان ریاست جمهوری آمریکا نظام ذهنی اقتدارگرایان رادرایران به هم ریخته است.چرا که یکی از پایه های ایدئولوژیک آنان وجود چیزی به نام دشمن است.اما دراین موقعیت اگر دشمن، شعارگفت و گو ودیپلماسی سر بدهد قواعدبازی به می خورد .این فرصتی طلایی برای کاندیداهای اصلاح طلب است که با طرح شعار گفت وگو ودیپلماسی توجه جامعه ی بین المللی را به خود جلب کنند.

 14- من خود، روستازاده وروستایی زاده ام. گونه ای نادراز روشن فکر روستایی که نسلش منقرض نشده است یا به عبارت بهتر هنوزبه وجود نیامده است.

15- زندگی در ایران تراژدی خنده داری ست ،انتخابات نیز تراژدی ای خنده دارتر. برای خنده هم که شده می روم تا گریه هایم را در قالب یک برگه ی رای به خنده ای حتا پوچ تبدیل کنم.جدی بودن،شاید مجازاتی ست که خدایان آن را از طریق سیاست مداران برمردمان اعمال می کنند.

 

نویسنده : اسکلت : ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٧ خرداد ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم