شفتلهوس(یعنی یه چیز معلوم مجهول مثل زندگی)

چیزی که دنبالشی اینجا پیداش نمی کنی

در ستایش مرگ که زندگی را معنا داد.

نثار اشک های مادرم


... باری... صدف نبود علف نبود پرنده نبود

تنها هیچ بود و اندکی اندوه

عدم نبود

وهیچ را نشانه هیچ نبود

گاهی چیزی فراترازاندوه که هیچ بود وهیچ نبود،

درفضای  ناگهان حادثه می شد.

چیزی مثل  رنگین کمانی سیاه وسپید

یامیعادی نخستین در باغ وحش

یا اندیشه ای که شبح وار از برابرجنگل می گذشت

یاگوزنی مات در شکوه مندی شاخ های مرگ

یاروح به گل نشسته ی غنچه ای که موافق با باد نبود.

 

است و خواهد بود را شاعر نبود.

تنها ، بود بود که آن را هم کلمه نبود.

 

باری جهان زنی بود خلاصه در تناقض اندام خویش.

 

هیچ ، زنی بود غوطه ور در فریب عدم و

این گونه بود که زن راطلب برخاست

رنگین کمان اشک ازل گل کرد

گوزن نعره کشید و شبح درنخستین نگاه عاشق شد

وباغ وحش ، جیغ نوزاد را فراگرفت

شب طلوع کرد در نام تمام مادران جهان

پدران عربده سردادند و

پرنده ای ازصدفی خفته بر علف رویید.

 

نویسنده : اسکلت : ٥:۱٦ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٤ بهمن ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

هیلان هیلان در سربالایی زندگی

خشونت،راه ما به سمت انقلاب را هموارتر می کرده و خواهد کرد اما مارا از آزادی دورتر می کند.میدان انقلاب کوچک است وتحمل همه ی مارا ندارد.پس بسیاری در آن خفه خواهند شد وبسیاری نیز به آن نخواهند رسید. اما میدان آزادی سینه ای گشاده دارد ودر چشم انداز آن می توان آرمانهای خود را از مهرآبادی به نام ایران به جهان هبه کرد.تنها کاش می شد که کتاب فروشی ها و دانش گاه را هم به میدان آزادی انتقال داد.

*

آمدیم .نبودید. رفتیم .می آییم. باشید.

*

آخه این چه زندگیه که بری دانشگاه یه ترم درس بدی حقوقت بشه صدوبیست هزارتومن اون وقت همونم گیرت نیاد.

*

سپلشک آید و زن زاید ومهمان زدرآید.هاردت بسوزه یه ترابایت اطلاعات حاصل یه عمر وب گردی ات ازدست بره فلش مموری شونزده گیگیت بسوزه صدای بوق سی پی یو سیستمت دربیاد موبایل ات فقط عنکس بگیره وبه سیستم وصل نشه .

یکی بهم گفت درتعجبم تو هنوز خودکشی نکردی.

*

بری توی یه سایت بالاش بزنه این جوری که به نظر میاد شمادارین از اینترنت اکسپلورر استفاده می کنین پیش نهادمیشه که زودتر به موزیلا ارتقاش بدین.بیل گیتس برو بمیر

*

تموم شبای بی خوابی رو به یاد عطر موهات صبح کردم

اما نشد که نشد یه لحظه حتا بتونم چشم روی چشم بزارم

چند تاتقاطع رو باید رد کنم تا به پل عابر پیاده ای برسم

 که تو خودت رو ازش وسط بزرگراه پرت کردی

یه خرس قطبی از وسط سینه هات بهم حمله ور شده

چند بار دیگه باید بشینم سراومد زمستون رو گوش کنم

من که می تونم از صدای پای مورچه ها رد تو دنبال کنم

برسم به  مردی بود که شیش تا دختر ترگل ورگل داشت

*

چه جاده های که رفته ایم وبازگشته ایم.

جاده ی بی بازگشت.خاطره ای محو در کورسوی چراغی رو به خاموشی.

من یه قراول بودم که تا آخر برج میلاد مسیح هم نمی کشید وزن بی تبسم من.

گفتم که از صحرای بی لب خند تا کرانه ی دریای خالی از صدف قدم بگذارم

 و نامه های بی مقصد رابه دست صاحبان شترهای تشنه برسانم.نشد که نشد

*

زمانی که مستان گام در خیابان بی درخت می نهد حس امنیتی که برقرار نخواهد شد جزبه مستی نخواهد آمد....

*

راستی این موقع سال هوای بهشت چطوره

نفسی درمیاداز کسی  یا زیرکرسیا خزیدن؟

عطرنفس کسی توی گوش های کسی می پیچه؟

صدفها رو کسی از ساحل دریا جمع می کنه؟

آفتابی از چشمی برمی خیزه  یانه؟

کوچه ی کاهگلی از اثرکفشی گلی تر میشه؟

کسی توی کوچه هاش مستی می کنه؟

کسی ناموس بازی می کنه؟

هی حیف کله پاچه هایی که به یادت سق زدم و

 نفسم رو فروختم به نفس هایی که باید به خدا می دادم وقرض دستای تو دادم

*

- تو اندازه ی یه الاغ هم نمی فهمی

- خب توکه می فهمی به من  بگو

*

- هیلان هیلان یعنی چی؟

-یعنی این که سوار ماشین خاور با باراز یه سربالایی توی ظهرتابستون بالا بری و جوادیساری هم روشن باشه. اون وقت سوار اتوبس ازش سبقت بگیری

*

می خواستم که از علف بنویسم

از دست های یخ زده ی نیم کت

تاصلیبی که بر گردنت آویخته چندفرسخ راه است؟

نفس نمی کشداین شانه ی برفی

ازشیشه چشم های خسته ما عبورمی کند

ومی خورد به تن برهنه ی تو


 

نویسنده : اسکلت : ٦:۱۸ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

سفرنامه ی نرسیدن به امام زاده داوود

پیش از تحریر:  وای بدوم که بدجور نوشتنم گرفته

سفرنامه ی امام زاده داوود

حکایتی از سفرزیارتی چند روشنفکر جنوبی عقده ای آبشار وبرف ندیده که زیرآبشارایستادند وعربده کشیدند وشافتک بلبلی سردادند و آدم برفی اخوان ثالث ساختند.

سرصبحی زیر بارون جل جل  یوسف آباد تصمیم گرقتیم با بروبچ بریم امام زاده داوود حالا کی؟ یه روز پیش از اربعین وجاده ی پیچ در پیچ امام زاده داوود و برفی که یواش یواش داشت ماشین رو قاقلک می داد اما توی ماشین ، بخاری روشن و آهنگ سراومد زمستون با گیتار و رقص باباکرم برف پاک کن ها.

ماروشنفکرجماعت وسع مذهبی مون بیشتر از امام زاده داوود نمی کشه ماشاء لله به این عوام جماعت که بساطی دارن واسه خودشون که ماگاهی حسودیمون می شه بهشون .حالا من هیچ آقامجید سوته دلان رو چی می گین که همه ی عمر دیررسید.خوب ما هم نرسیدیم اونم تا کجاش تا همین پنجاه متریش باورتون نمی شه؟ سندش موجوده. ماشین مون وسط برفا گیر کرد.

اون وقت وسط بوران وبرف کاری حماسی کردیم یعنی که ازماشین پیاده شدیم.شبش که تو خبرا دیدم که شموشک دیزین بهمن اومده حس شهادت بهم دست داد.فرداش که اربعین بود دوباره امام زاده داوود مارو طلبید کفش و کلاه کردیم وهیلان هیلان پژو 405 امانتی آقارضا رو انداختیم به صراط شدیدا غیرالمستقیم اما زاده منتهی توی هوایی صاف اما سرد و ضمنا این که ماتریکس وار برخی صحنه ها تکرارشد یعنی دوباره به امام زاده نرسیدیم. این بارفقط به صدمتریش رسیدیم اما جاده بسته شده بود و ماشینا مونده بودن .

(این که نمی گم آدما و می گم ماشینا به خاطراینه که این جای توی این تهرون ماشین آدم ، هم سند شخصیت یک آدمه هم اهمیتش از آدم بیشتره مثلا واسه اش بافت قدیمی رو خراب می کنن که جاش بزرگ راه بسازن .جای آدما رو بیشتر می کنن که جای آدما رو تنگ تر کنن بعدش مث لوس آنجلس بشه که بعله :    nobody walks in L . Aکه معادل محترمانه ی فارسی اش می شه : آدم مگه مغر خر خورده باشه که بخواد کنار این بزرگراه پیاده روی کنه (یکی از آروزهای من اینه که  کل خیابون ولی عصراز  تجریش تامیدون  راه آهن روپیاده گز کنم(پگاه کفش کتانی هنوز این آرزو داری؟)   )  (این همین این پرانتزی که الان گذاشتم  مال همین پرانتز بالاییه نه پرانتز بالاتری منظورم این پرانتزه) نه اون پرانتز(  )منظورم رو امیدوارم رسونده باشم همین پرانتز که شکلشو الان واسه تو ن می زارم)

ازدیروزش یادم رفت که بگم چه قرتی بازیا زیرآبشار درآوردیم که توی تیتر گفتم و ضمنا بخش موسیقایی جوادی وجودمان رابا شهرام شب پره آبیاری کردیم.

در هرصورت عصرجدیده دیگه کاری اش نمی شه کرد)

خوب این بار بازم عوضش یه کار حماسی ترکردیم یعنی این که  امروز معقولانه مثل دو استاد دانشگاه شروع کردیم به ساختن یک آدم برفی در هوای مالامال از اکسیژن  کوهستان.خیلی عجیب  بود که از فرط کمبود دود و وفور اکسیژن نمردیم.حالا چی بسازیم چی نسازیم از توی این همه برفی که کپه کردیم حجم یه مادر که یه بچه بغلش بود از توش دراومداما نتیجه چی شد؟ اخوان ثالث با سبیلای گاو بلندکنش. ملت هم دور وبر ما پلاس بودن یکی شون همین جور که داشت دور می شد داد زد:پیکاسو!

بعدبحث نیمه ی پر لیوانی مان گل کرد که پیکاسو را حتا در روستاهای ما هم می شناسند که گفتم اینو شاید ازبس که دیگه اصلا نمی فهمنش می شناسن اش.

پیش از پس از تحریر:

 دم غروبی تو هوای برفی پارک زیر نور مه آلود چراغ ها که دلم رو به رقص آورده بود داشتم فکرمی کردم که کاش بشه فرداهم دوباره امام زاده ما رو بطلبه آخه تا سه نشه بازی نشه.

پس از تحریر:

فرداش نرفتیم تا مجبور نشویم نومیدانه این جمله را زمزمه کنیم که: همه ی عمر دیر رسیدیم.

 پس از پس از تحریر:

ولی خداییش همه ی عمر دیر رسیدیم

 

اینم از جناب  اخوان برفی:

که توی وبلاگ دیگرمان است.

حضرت بلاگر مراد نداد وگرنه سفرنامه نرسیدن تصویری ما را دروبلاگ دیگرمان می دیدید.

الهم عجل لدولتنا الانترت الغیغا بایتیه

صفحه ی امام زاده داوود در ویکی پدیا که البته بیشتر راهنمای کوهنوردیه:

http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87_%D8%AF%D8%A7%D9%88%D9%88%D8%AF

عکس های یک وبلاگ از امام زاده داوود:

http://emamzade-davood.blogfa.com/

 

 نمی دونم چرا همش تایپ می کنم :اما زاده .فکر کنم ژن های بخش روستایی وجودم شدیدا فعال شده اند.

نویسنده : اسکلت : ٥:۳۱ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٧ بهمن ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

موهای نقره ای رنگ آزادی

این چه لرزه ای ست که بر تنم می افتدهنگامی که جون بائز را می نگرم که با موهای نقره ای اش گیتارزنان مادرانه زمزمه می کند دونا دونا دونا دونا دونا دونا دون.یک تراژدی که در وجودخود امیدی شگرف را پناه گاه شده است.

شعر وآهنگ دونا دونا به نام دانا دانا در سال های اوج  نازیسم (41-1940) به زبان ییدیش توسط دو یهودی به نام های آروزن زلتین و شالوم سکوندا ساخته شد.متن انگلیسی آن زمانی محبوب شد که جون بائزآن را در سال 1960 اجراکرد.ریتم اجرای ییدیش آن توسط چاوا البرشتاین تند است اما ریتم اجرای جون بائز لالایی وار است.متن انگلیسی دیگری نیز ازاین ترانه موجوداست که من متن فعلی را بیشتر پسندیدم.ضدقهرمان این شعرگوساله ای ست که به سمت مسلخ می رود و درگیری ذهنی ای دارد با پرستویی رها در آسمان و کشاورزی که قاتل اوخواهد شدودراین میانه محور اصلی این درگیری، اندیشه ی آزادی ست.ظاهرا این گوساله نمادی از یک انسان یهودی ست که به سمت کوره های آدم سوزی می رود.آدورنو می گویدپس از آشویتس، شعر سرودن بی معناست.شاید او قبل از گفتن این حرف،این آهنگ را نشنیده بود.


On a waggon bound for market

there`s a calf with a mournful eye.

High above him there`s a swallow,

winging swiftly through the sky.

How the winds are laughing,

they laugh with all their might.

Laugh and laugh the whole day through,

and half the summer`s night.

Donna, Donna, Donna, Donna; Donna, Donna, Donna, Don.

Donna, Donna, Donna, Donna; Donna, Donna, Donna, Don.

روی یه گاری که به سمت بازارمیره

یه گوساله اس با چشمای غصه دار

اون بالا بالاها بالای سرش یه پرستوس

که فرز وتند داره وسط آسمون بال می زنه

بادها رو باش چه طور می خندن

اونا تا جون دارن می خندن

می خندن و می خندن تموم روز

حتا تو نیمه شب تابستون

دونا دونا دونا دونا دونا دونا دونا دون

دونا دونا دونا دونا دونا دونا دونا دون

“Stop complaining!“ said the farmer,

Who told you a calf to be ?

Why don`t you have wings to fly with,

like the swallow so proud and free?“

How the winds are laughing,

they laugh with all their might.

Laugh and laugh the whole day through,

and half the summer`s night.

Donna, Donna, Donna, Donna; Donna, Donna, Donna, Don.

Donna, Donna, Donna, Donna; Donna, Donna, Donna, Don.

مرد روستایی بهش گفت خفه شو غرغرزیادی نکن

کی بهت گفته که یه گوساله باشی

اصلا بگوببینم توچرابال نداری که باهاش بپری؟

عینهو پرستو این قدر رها و سربلند.

 بادها رو باش چه طور می خندن

اونا تا جون دارن می خندن

می خندن و می خندن تموم روز

حتا تو نیمه شب تابستون

دونا دونا دونا دونا دونا دونا دونا دون

دونا دونا دونا دونا دونا دونا دونا دون

Calves are easily bound and slaughtered,

never knowing the reason why.

But whoever treasures freedom,

like the swallow has learned to fly.

How the winds are laughing,

they laugh with all their might.

Laugh and laugh the whole day through,

and half the summer`s night.

Donna, Donna, Donna, Donna; Donna, Donna, Donna, Don.

Donna, Donna, Donna, Donna; Donna, Donna, Donna, Don.

گوساله ها به آسونی گیر میفتن وسلاخی میشن

هیچ وقت هم نمی فهمن که آخه واسه چی.

اما هرکی که واسه آزادی ارزش قائل بشه

مث پرستو یادمی گیره که پروازکنه

بادها رو باش چه طور می خندن

اونا تا جون دارن می خندن

می خندن و می خندن تموم روز

حتا تو نیمه شب تابستون

دونا دونا دونا دونا دونا دونا دونا دون

دونا دونا دونا دونا دونا دونا دونا دون

 

صفحه ی انگلیسی این آهنگ در ویکی پدیا:

http://en.wikipedia.org/wiki/Donna_Donna

مشاهده ی اجرای جون بائز در یوتیوب:

http://www.youtube.com/watch?v=2-11Tlrs9fU

دانلودفایل صوتی:

http://www.4shared.com/file/20300406/7b21fa4f/Joan_Baez_donna_donna.html?s=1

 باسپاس فراوان از عاشقانه که عاشقانه زیستنی دارد:

http://www.asheghane.blogspot.com/

 

نویسنده : اسکلت : ۸:۱٤ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٦ بهمن ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

شاعر که می شوم مات صدف همراه با خرچنگی لمیده بر خرسنگ

نوشتن- هراسی : مشکل من ، خواندن - هراسی مشکل تو

*

- این همه ماشین توی خیابون چی کار می کنن

- خیلیاشون دارن میرن زنای مردم رو بکنن

-   - خب مردم چیکار می کنن

-   - مردم هم می رن تا زنای اونا رو بکنن

 *

- تو عاشق جسم منی تو فقط منو به خاطر بدنم می خوای

- پس بزار تا ممه های روحتو بخورم

 *

- من فکر می کنم پس... آخ چه کار سختی ... بزار از ما بهترون این کار رو برام انجام بدن. (نتیجه:من فکر می شوم پس بهتره نباشم)

 *

اندیشیدن،عملی ست که معمولا سیاست مداران برای ما انجام می دهند.

 *

اگه یه گوز روببینی که ددست یه چس رو گرقته باشه وبه طرفی بره چه فکری می کنی.

-می رن گفتار درمانی

*

زندگی ات چه قدر مسخره باشه که مهم ترین اتفاق این هفته ات خرید یه عینک جدید باشه.

*

عینک جدیدم رو که زدم قدم بلندتر شد.

-حس غریب ارتباط گودرز با شقایق

*

حلقه ازدواج به دست هنوز.هفتادساله مرد.

*

- گه نخور

- گه رو نمی خورن می رینن.

*

این عزا چه صیغه عزاییه که ماشینها رو هم گل مالی می کنن

*

-16 ابان رو سیاسی نکنین

-13 اذر رو سیاسی نکنین

-عاشورا روسیاسی نکنین

ادامه ی سناریو:

- مذهب رو سیاسی نکنین

-سیاست رو سیاسی نکنین

*

-ببخشین قبر پروین اعتصامی کدوم جای  حرمه؟

- گقتی کوپن پنیر رو کجا می دن؟

*

اتوبوس رانی اصفهان بهای بلیت رو از چهل تومن به بیست تومن کاهش میده مردم اعتراض می کنن.اونا هم شاکی میشن که دیگه اعتراض تون واسه چیه.اونا هم می گن ما اون وقت راه رو پیاده می رفتیم چهل تومن سود می کردیم اما حالا که پیاده میریم بیست تومن بیش تر نمی تونیم سود کنیم.

*

رفتم یه جایی تا خوندم بوی جوی مولیان همه یک صدا گفتند آید همی.خیلی عجیب بود.

(بخشی از خاطرات یک تاجیکستانی که برای دوستش از خاطرات سفر به ایران می گفت)

*

شک، پایه ی امنیت اندیشه ی من است.اما نه چون یقین برای یک فرد مذهبی.

*

ه ی ی ی ی ی ی...

یه زمونی بود که بهمون می گفتن هی بچه برو تو هنوز دهنت بوی شیر میده حالا هم میگن خجالت بکش تو سن بابای منو داری.عمر تموم شد ونفهمیدیم دوره ی این کارا کی بود.

*

این گوبلزهاهستند که هیتلرهارا می سازند یااین که این هیتلرهاهستند که گوبلزهارا پدیدمی آورند

*

آخه توکه تنها زندگی می کنی این درب دست شویی بستن ات دیگه چه صیغه ایه؟

*

انعطاف بر نمی دارد که بر نمی دارد جهانی که خود ساخته ایمش و سخت می ترساندمان این نترسکی که قراربود تنها کلاغان را بهراساند اما رسالتی دیگرگونه بردوش گرفت . نوشتن رهایمان باید بکند از گذشته ای که مارا از آن گریزی نیست اما توان تحملش هست چونان  که کوندرا گفت: جدال انسان با قدرت ، جدال حافظه با فراموشی ست و قدرت همان چیزی ست که گرداگرد مارا همچون هوا محاصره کرده است. اکسیژن مرگ.

*

خرچنگ بر خرسنگ مات صدف

من شاعر می شوم و

بر برگ عرعر چنگ می زند خری بالدار

 

نویسنده : اسکلت : ٢:٤٠ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٤ بهمن ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

حس غریب پنگوئنی پریده از کابوس شب های استوا

من فکر می کنم که فکر می کنم که هستم(السرقه)

*

دستی به سمت دستی دیگر دراز شده و در دستکشش چدنی پنهان شده. در ذهنش طرف مقابل هم چدن در دستکش دارد.

*

_وروروروروروروررورورورورروروررووررور...    خلاصه کل قضیه این بود...  

 –چه ربطی داره؟   

- آخه من نمی دونم این چه ربطی داره به بحث من چه ربطی داره.

*

دختری از امت عیسی گرفتارش شدم   یا محمد همتی کن تا مسلمانش کنم

عشق به شیوه ی مذهبی ملایی مرزگرایانه ی متعصبانه . اما خب دیگه:  عشق

*

حکومت به مثابه شوهری کر ،ملت به مثابه زنی لال.نقبی بر یک ازدواج سی و یک ساله.

براین باورم که در دموکراسی،جای جنسیت ها عوض می شود.

*

قیافه اش انگار خروسیه که آبله مرغون گرفته باشه.

*

سگ کشی دیباچه ی انسان کشی ست و کتاب سوزی جهان را از کلمات تهی می کند . جهان بی کلمه جهانی ست از انسان تهی.

*

- یادته بهم می گفتی هنوز تیز شاشت نگرفته که عاشقی و گشنگی از یادت بره ؟

- آره خوب هم یادمه

- ولی من وقتی شاشم می گیره یاد این جمله ات می افتم و بیشتر دلم واسه ات تنگ می شه

*

شاه عباس اول ،ناصرالدین شاه و رضاشاه.تجلی تناقضات جامعه ی ایران.

*

- چیزم توی دهنت...

- اه نکن خوب نیس چیزت دهنی میشه

*

اعتراض کنندگان . معترض کنندگان

*

الان یادداشتی به دستم دادن که روش نوشته لطفا زرت پرت نکنین آخ ببخشین لطفا ذرت پرت نکنین.

*

حواسم بهش نبود گفت بیا اقا پسر بقیه ی پولت .نگاهش که بهم افتاد با شرمندگی گفت ببخشین آقاجون ماشالله خوب جوون موندین.(نمی دونم چهره ام خیلی گول زنکه یا راننده هه خیلی قیافه نشناس بود)

*

- حس غریب دوست داشتن

- حس غریب دوست داشته شدن

- هردوحس غریب را داشتن

- هر دو حس غریب رااصلا نداشتن   (خوشبخت منم که خر ندارم از کاه وجوش خبر ندارم)

*

شعارهای ساختارشکنانه؟؟؟!

*

- ارزش یک گل رو داشت یعنی چی؟؟؟

- یعنی تو می تونی بری بهشت

*

غرب-هراسی ادامه ی بیماری مزمن بیگانه هراسی ایرانی(بیماری جدیدی که درمانش به قول براهنی خودزدگی بود)

درمانی که چون تریاک خود دردی گشت بی درمان

*

روز جهانی شب جمعه

*

صدقه رو که داد پل عابر پیاده رو بی خیال شد.

*

پخش ظروف یک بار مصرف وجهیزیه ی عروس

*

حس غریب همیشه خویش گنه کار پنداری

*

الهی بواسیر وباد فتق رو باهم بگیری

*

آخه توی کله ات چی می گذشت که اسم بچه ات رو گذاشتی گرگعلی

*

-خانم پول قبول نمی کنیم بلیط بده

- ندارم می گیرم خودم پاره اش می کنم

-اشکال نداره برو

(انجامش خواهد داد یا اگر من باشم انجام خواهم داد؟)

*

- بزن از این جا بریم فکر کنم گهیدم(shart :fart  and shit)

-یعنی چی؟

- اومدم بگوزم ریدم

(از فیلم: همراه پولی آمد)

 

*

گر آن شیرین پسر خونم بریزد     دلا چون شیر مادر کن حلالش

(حافظ به سعی قزوینی)

*

- ماکستو بزن

- دیکسو رایتش کن

- من ریکس نمی کنم

 

-دیکس نه عزیزم  دیسک

- مسخره ام می کنی؟؟!!

آاقا من یه رممان خوب می خوام

*

- راستشو بخوای من خیلی دروغ می گم

-خب اینم یکی از دروغای قشنگته

*

مردی در حال استمناء . در ذهنش زنی در حال استمناء

*

مردی در حال استمناء . او متجسم در ذهن شیطان در حال استمناء

*

پدراشون چون مشروب فروشی ها باز بود انقلاب کردند.حالا پسراعلیه پدراشون انقلاب می کنن.

*

وباز مثل همیشه پلیس آخر کار

*

 

نویسنده : اسکلت : ٦:٤۸ ‎ب.ظ ; جمعه ٢ بهمن ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم