شفتلهوس(یعنی یه چیز معلوم مجهول مثل زندگی)

چیزی که دنبالشی اینجا پیداش نمی کنی

هیجانات فروکشیده

ازبنده ی خدایی که پس از سال ها آب آتش گون نوشیدن آب توبه به سرریخته وبه راه تصوف کشیده شده بود پرسیدم در چه حالی؟ گفت صفای دل گفتم امام اولت کیه ؟

گفت :علی پرسیدم دهمی اش ؟     گفت : نمی دونم هنوز به اون جاهاش نرسیدیم

*

سپوره داشت آشغال های توی جوب رو می ریخت توی گاری ش. پیرمرد همسایه با یه سطل آشغال سر رسید. سپوره عصبانی گفت آقا نریز اون تو من مسئول جوبم نه آشغال های خونه ها اون کار یکی دیگه س.

همسایه هم آشغال ها رو ریخت توی جوب.داستانی واقعی.

*

می خواد عراق رو به انگلیسی ایراک تلفظ نکنه . نمی تونه می گه ایراخ

*

معماری ورقص و موسیقی سه دستاورد شگرف تمدن هند.هند را می توان سرزمین عینیت محض نامید ترکیبی متجانس از زیبایی وزشتی بوی ادرار وعود . گه وگل.اما در سینما موقعیتی دگرگونه دارد این فرهنگ در هم پیچ. هلیوود که خود یکی از سرچشمه های کیچ در جهان است به بالیوود می رسد کیچ کیچ

*

پشت چراغ قرمز که وایسادم نگام به یک مینی بوس جلب شد یه چیزی توش درست درس نبود اما نمی دونستم چی بود.بعداز چندثانیه مغزم کار کرد :فرمونش طرف چپ بود.عین ماشینای ایران.به این آشنایی زدایی وارونه کلی خندیدم.(توی هند ماشینا فرمونشون سمت راسته)

*

 

- نکته ی جالبی در مورد مد شنیدم که اخیرا مانکن ها رو از میون مدل های زیبا انتخاب نمی کنن

-چرا؟

-   واسه این که زیبایی مدل ممکنه زیبایی لباس رو زیر سوال ببره یعنی مخاطب مبهوت زیبایی مدل بشه نه لباس.واقعا که آخرالزمونیه.

*

سنگ سار. رجم شیطان. زانیه، تجسم مطلق شیطان

*

بچه م کتک خورده چرا می خواین ببرینش قانون بجشکی . پیرزن. روایت، واقعی ست.

معنی:بجشک:گنجشک قانون بجشکی:قانون گنجشکی گنجشک:پزشک قانون پزشکی:پزشک قانونی.

شاهزاده یعقوب را شغال بالای مناره درید.

*

افسره ازم پرسید اون سی دی ها چیه گفتم اونا خرابه سوخته یکی شو با تعجب برداشت وبو کرد وگفت این کجاش سوخته؟

*

رضاخان بی سواد کاری را توانست بکند که در ایران از عهده ی صدها روشن فکر فرهیخته بر نیامد

به یک دلیل خیلی ساده. ذهن او فاقد پشتوانه ی تاریخی بود ومی توانست تصمیمات انقلابی بگیرد

*

نطفه شاید نطفه زال زر است ، اما
کشتگاه و رستگاهش نیست رودابه
زاده او را یک نبهره ی شوم ، یک نا خوب مادندر،
نه ، نبایستی بیندیشم . . »
خان هشتم مهدی اخوان ثالث . ناموس پرستی رابنازم .ادامه تفکرفردوسی . ایرانیان حق چنگ زدن به زنان تورانی رادارند اما تورانیان بلعکس این کار را نمی توانندانجام دهند

 
*

پادشاهی بود افسرده که چرا هر چه ظلم به مردم می کند کسی معترض نمی شود. بنا به پیش نهاد دلقک مقرر شد که بر در دروازه ی هر شهر مامورانی بگمارند تا هر که را که خواست به شهر وارد شود بگایند . وشد. سالیانی گذشت وناگاه روزی خبر رسید که کسی معترض شده است.احضارش کرد وبا خوش حالی سبب اعتراض را پرسید . پاسخ داد:

بابااین چه وضعشه یه خورده تعداد این ...ون کنا روبیشتر کنین این همه مردم توی صف علاف نشن!

*

تمی دونم چرا وقتی که با یه نفر که انگلیسی وارد نیست می خوام حرف بزنم حس می کنم خودم هم انگلیسی بلد نیستم و هی زور می زنم درست حرف بزنم اما نمی شه . اما با واردتر ها راحت انگلیسی حرف می زنم.

نویسنده : اسکلت : ۱٠:٢٢ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱٢ تیر ۱۳۸٦
Comments نظرات () لینک دائم

 

زمانی با یکی از دوستان برای یک طرح آمارگیری در مورد تعداد گاوهای شیری به یکی از روستاهای نزدیک شیراز رفته بودیم و از جمله پرسش های مندرج در مقدمه ی پرسش نامه ، تعداد افراد خانواده ها نیز بود.همین طور که مشغول آمارگیری بودم به یک مغازه ی بقالی رسیدم که صاحب آن پیرمردی کهن سال بود.پس از خوش وبشی کوتاه پذیرفت که به پرسش ها پاسخ دهد.

- چن تا بچه داری باباجون؟ 

 - دوتا 

 - !!!!؟؟؟؟ 

 (به پیرمردی روستایی با این سن سال نمی آمد که تنهاصاحب دوفرزند باشد)  پدرجان این آمارگیری دولتی نیس فقط واسه دانشگاهه  پس لطف کن راستشو بگو

- خوب منم دارم راستشو می گم  

گیج مانده بودم که یکی از مشتریان مغازه به دادم رسید وگفت این بابا 9 تا بچه داره منتها هفت تاش دختره که اونا رو هیچ وقت جزو بچه هاش حساب نمی یاره

(من وامونده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟)

*

- لعنت بر پدر ومادر کسی که در این مکان آشغال بریزد!

- به جای لعنت به تاریکی،شمعی روشن کن. کنفوسیوس.

- یعنی چی؟

- یه سطل آشغال بزار اون جا

*

یهو دستم را بردم طرف جیبم خشکم زد موبایلم نبود.چند ثانیه طول کشید تا متوجه بشم توی دست دیگمه

*

توی عمرتون به کسی برخوردین که شراب رو حروم بدونه اما ویسکی رو نه؟ .من دیدم.

*

وسعت را دوست داری به قدریک بند انگشت یا ژرفنا اما به قطر سوراخ سوزنی کوچک؟

*

مشتری سرسخت فیلم های جمشیدهاشم پوربود ازنوع تاراج وزخمی ویورش و پروازازاردوگاه و افعی وچشم عقاب.حتا قارچ سمی ومادر ودلشدگان را هم به عشق او دیده بود.هر کدام هم حداقل هفت هشت بار. یک بار به مغازه آمد. دوباره چندتا از فیلم ها رو بهش پیش نهاد کردم بعداز کمی فکر کردن با کمی شرم گقت:

راستش یه فیلم از هاشم پور می خام که توش کچل باشه!!!

*

امروز داشتم می رفتم دانشگاه وسط راه استادمون- یه دکترای علوم سیاسی- رو دیدم که کنار خیابون وایساده داشت می شاشید.خنده ام از این گرفته بود که فاصله اونجا تا دانش گاه حداقل 100 متر بود و موتور هم داشت.

*

چیزهایی سوررئالیستی  که من از حیوانات دراین جا دیدم:

6 صبح. سگ نر وماده در حالتی انسانی مشغول سکس .چنان چسبیده به هم که معلوم نیست کدام نر وکدام ماده است.

6 عصر همان روز همان مکان همان سگ نر وماده در همان موقعیت  یعنی از صبح تا حالا؟ و من هم همان پیاده ی تماشاگر همیشگی .

10 صبح فردا : سگ ماده را شناختم با سگی دیگر به همان کار مشغول.

 

گاوی ماده مشغول خوردن شیر خودش از پستان خودش .من ندیدم دوستم بهروز دیده بود.

 

مرد،عاشقانه پاهایش را در ادرار فیل می شست

 

سگی ومیمونی در حال سکس دهانی.آخرالزمان حیوانی.

 

ماده خوکی با سه چهار عدد توله. یکی از توله ها به او بند کرد بی چاره اما قدش کوتاه بود وخرما بر نخیل و در همین لحظه توله ی دیگری به توله ای که به ماده چسبیده بود چسبید.تماشایی بود سکس خانوادگی حیوانی.

 

مردی سینی سبزی به دست ملتمسانه به گاو می نگریست در خواهش گوشه چشمی از سوی آن خسرو خوبان که سبزی را بخورد.

 

پارلمان سگ ها .نمی دونم چه جوری توصیفش کنم ولی به معنای واقعی پارلمانی بود ساعت هفت صبح یک شنبه تعطیل روبروی خانه ام . آخرش هم به کشت وکشتاری خنده دار کشید

- واقعا وصفش سخته یه گروه ده پانزده نفری از سگها یک طرف و گروهی دیگر آن طرف. دعوا اما میان دو سه سگ از هر دوطرف بود وبقیه هواداران خاموش. اما صدای آن سه چهار نفر گوش فلک را کر می کرد.

 

حکایت مرغ وخروس ها راهم که قبلا روایت کرده ام

 

سه تا سگ داشتن ازکنارم رد می شدن محض تفریح شروع کردم خرخر کردن ودندونامو بهشون نشون دادم که یه دفعه دبدم یکی شون واق واق کنان پا به فرارگذاشت. فکر کنم این اولین باربود که توی زندگی ش با یه حیوون این جوری برخورد کرده بود.

*

تنها در و تخته ای که در تمامی عمرم جور دیده ام این بود:

هواپیمایی ملی ایران .هما.

*

این سیگاری بودن من هم واسه خودش حکایتی شده

 باکسی می خرم پاکتی پز می دم اون وقت روزی 2 نخ بیشتر نمی کشم.

*

نویسنده : اسکلت : ٩:٥۸ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٥ تیر ۱۳۸٦
Comments نظرات () لینک دائم