شفتلهوس(یعنی یه چیز معلوم مجهول مثل زندگی)

چیزی که دنبالشی اینجا پیداش نمی کنی

 

 

يكي از بزرگ ترين مشكلات دنيا كه احتمالاً غير قابل حله وقتي پيش مياد كه دو تا آدم عينكي بخان هم ديگه رو ببوسن

*

صداي پاي اسب به فارسي:پي تي كو پي تي كو              يا           پوتي كو پو تي كو

يا كو تي كَ  كو تي كَ

(ترجمه به انگليسي: كليپ كلاپ)

*

- عجب بدبختي يه كه من دارم مذهبيا بهم ميگن من لامذهبم  لامذهبا هم بهم تهمت مذهبي بودن

مي زنن.

- آره    منم سيگاريا بهم ميگن تو سيگاري نيستي  پيش غيرسيگاريا هم محكوم به سيگاري بودنم.

*

كوتاهي اين جملات نه به خاطر حوصله ي خواندن شماست كه حوصله ي نوشتنم بسيار كم است.

*

" حتا فكرشم نكن"  تا به حال به اين جمله توجه داشتي؟

معروفه كه يه نفر كه مي خواست به حقيقت برسه رفت پيش يه مرشد. مرشد بهش گفت براي رسيدن به حقيقت بايد چهل روز بري پشت يه آبشار و رياضت بكشي اما توجه داشته باش كه توي اين چهل روز اصلا نبايد كلمه ي ( حالا خود كلمه خاطرم نيست اما شما فرض كنيدسندرقيت يا قسطنطنيه يا عبهرقود) رو توي ذهنت بياري اون بي چاره هم رفت پشت يه آبشار نشست وآماده ي رسيدن به حقيقت شد............................!

*

اين مطلب را نخوانيد،يعني اين مطلب را بخوانيد منتها با تاكيد بيشتر.

*

كسي كه حضور خويش را نمي پذيرد چگونه قادر به حضور ديگري خواهد بود.

*

- تو اگه يه فرشته جلوت ظاهر بشه  و بگه كه سه تا آرزو كن كه برآورده كنم چي كارمي كني؟

- توي اولين آرزو ، آرزو مي كنم  كه همه ي آرزوهام  بر آورده بشه   و ديگه هيچ آرزويي نداشته باشم. بعدش هم ديگه هيج كاري ندارم كه انجام بدم اون وقت آرزو مي كنم كه بميرم اما فرشته مي گه شرمنده ام به خدا تو  توي اولي همه ي آرزو هات رو تموم كردي.

- آره فرشته هم فرشته هاي قديم كه يه كم رياضي ومنطق سرشون مي شد

- نه    بهترش اينه كه فرشته ها برن سراغ موجوداتي كه بلد باشن آرزو كنن

*

- برو بجه تو هنوز جاي سفت نشاشيده اي

- تو هم هنوز سرپا نريده اي

*

-چو ن كلمه ي تريشماسكوله در جهان وجود ندارد خود تريشماسكوله در جهان وجود نداردو بالعكس

- حالا كه كلمه شو نوشتي احتمال داره كه خودشم پيدا بشه به قول شاعر :

نوشتم باران       باران باريد

*

فكر مي كردم  فقط آدما خودخواهن. ديروز كه روي پشت بون مشغول در تاملات فلسفي وسير آفاق وانفس بودم يه باره چشمام افتاد به يه خروس كه در معيت سه مرغ مشغول دانه چيني وصحبت درباره ي مسائل زناشويي بود چن دقيقه اي كه گذشت سروكله ي يه خروس ديگه پيدا شد. خروس اولي تا چشمش به اون افتاد بادي به غبغب انداخت وظاهرا يه چيزي به سه تا مرغ ديگه گفت كه همشون رفتند يه چن متري دورتراز خروس دومي ايستادند تصور كنين كه اگه اين جا ايران بود ،در جا  دوتا خروس به هم مي پريدند و سر سه تا مرغ بي خاصيت حسابي همديگه رو خونين و مالين مي كردن  اما اين جا هنده   هند سرزمين تساهل و گاندي وبودا وگاو و از اين حرفا.خروس دومي هم به نظرم توي دلش گفت به تخمم ومشغول خوردن و ريدن شد.

باز يه چن دقيقه كه گذشت سر وكله ي يه خروس ديگه پيدا شد. خوب ميبينين كه قضيه داره جالب مي شه.سه تا مرغ با سه تا خروس .تصور كنين كه اگه افلاطون اون جا بودچه افاضاتي درباره ي نظم وعدالت واين جور مزخرفات تحويل جامعه ي بشري مي داد شانس آوردين كه جاي افلاطون من اونجا بودم.به هر حال خروس اولي انگار يادش رفت كه اين جاسرزمين بودا وگاو و از اين حرفاست پس به خاطر مسايل ناموسي آماده ي مبارزه شد كه يه دفعه چشم همه شون به من افتاد، به خاطر اين كه من يه اِهِمي  عين اهم هاي توي دست شويي مسجد از خودم صادر كردم.بعدش ظاهرا گفتگويي بينشون در گرفت :بچه ها خوب نيست جلوي غريبه ها دعوا كنيم اين ايرانيه خيلي بي جنبه است فردا ورمي داره توي وبلاگش هزار تا حرف ناجور بار مرغ وخروس هاي هندي مي كنه آبرومونو مي بره ... .

خوب نتيجه هم كه كاملا مشخصه ،خروس اولي سه تا مرغشو برداشت وبرد ورفت  و دو تا خروس هم بي خيال دنيا ومافيها مشغول چرا شدند.

احتمالا باور نمي كنين واي بدويني كه اين داستان واقعي يه

پس از تحرير:بعد ازچند روز امروز دوباره ديدمشون وبهشون گفتم برين خوش باشين من شما رو تا اطلاع ثانوي توي وبلاگم جاودانه كردم.

*

بهشت را به زمستان ببر

تاجهنم كمي بهشت شود

بگريز از قلمرو بي مرز آسمان

و زمين را به خدايان هبه كن

مرا نگاه كن

كه فراتر از آسمان وزمين ايستاده ام

ودر دست هايم كودكان خدا در چراي مورچگان خواب رفته اند

حال كمي جلوتر بيا وگوش كن:

ودر آغاز ترانه بود وترانه نزد خدا بود و ترانه خدا بود:

گل پري جون !!!!!!  بعله..............

اينجايي جون!!!! بعله

*

هنوز بعضي وقتا مغزم چنان از كار مي افته كه نمي دونم نقطه ي خ رو بالا مي زارن يا پايين . مي ترسم يه بار موقع نوشتن جلوي يكي آبرو ريزي كنم.

*

سِر سيد احمدخان .  نه به سرت نه به سيدت نه به احمدت نه به خانت

شاعر عليه العنه فرموده:

نه به اون سيد و اون سر شدنت    نه به اون احمد و اون خان بودنت

*

تو را چنان مي خواهم كه رامبو كارد سنگري اش را و ترميناتور عينك دودي اش را

*

احمدي نژادها هولوكاست مي شن آريانژادها آنتي عرب  . پس اي جناب احمدي نژاد زود نام فاميلتو عوض كن

*

كوليان مست

در خلسه ي معاشقه با ماه

بر علف زار هاي خيس از خون

- سورچهارشنبه ي بي اعدام _

*

سگ به درياي هفت گانه بشوي            چون بيايد هنوز خر باشد

*

اين خيلي جالبه كه طوطي مي تونه صداي آدم رو تقليد كنه   از اون جالب تر آدمايي هستن كه مي تونن صداي تقليد طوطي رو تقليد كنن.

*

- پلوراليسم يعني نه اين كه  تو مسلمون باشي و اديان ديگه رو هم به رسميت بشناسي يعني اين كه در آن واحدهم مسلمون باشي هم يهودي وهم مسيحي  و هم...... لامذهب

- و البته پلوراليسم تاريخي ما تنها پلوراليسم موذن ها هنگام نماز صبح بوده است.

*

رازبقا.زندگي الاغ ها. من كه نديدم   شما چه طور؟

*

تو تنها آزادي كه اسير باشي. آزادي شرقي.

*

واقعيت لورنس انگليسي در عربستان.

تخيل رامبوي آمريكايي در افغانستان.

تفاوت دو جهان

*

- دوستي دارم كه دوست دوستم است.روزي خسته از مباحثه با اوپيش نهاد كردم كه فيلم ژان دارك را ببيند تا بهتر بتواند منظور مرا درك كند.چند روز بعد،دوستم را ديدم كه گفت فلاني (يعني دوست دوستم ) را ديدم كه مي گفت كه فلاني(من)به من پيش نهاد ديدن فيلمي را داد كه وقتي آن را ديدم ،تمام فيلم اثبات حرف هاي من بود!!!!!!!!!!!!!!!!

- اين كه چيزي نيست من يه دوست داشتم كه وقت مباحثه با من مي فرمود آقاي ستوده تمام حرف ها ودلايل شما صد در صد درسته اما من باهاتون مخالفم.

نویسنده : اسکلت : ٥:٢٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۳٠ آبان ۱۳۸٥
Comments نظرات () لینک دائم

 

گزارش لالايي يك عاشق بر گهواره ي عاشق در عصر جمهوري پاچه  وانقراض سلسله ي  موي دوست

از گردنه هاي خنجر و گردن     و شقه  شقه هاي بدن     ومردهاي مان كه تمامي تاريخ را با    رختخواب ور مي روند     عقده هاي باستاني تخت اهوراپيكان درباغ ارم     و  پندنامه هاي    شخصي كه   به  ما اجازت ندادند كه تمام جهان را     به  شكل زن    و تمام زنان را به شكل يك مثلث كوچك تخيلات    كنيم

باري بخواب كه تمام جهان انگار به زير دامن تو ختم مي شود        و تخليه هي سر پايي خيل زنان چتر باز تحت عنوان حمايت از شوهران ترياكي     از كاميون هاي بندر عباس  در كوچه هاس پشت شاه چراغ     جعفر كه از فرنگ برگشته    عاشق عكس دختر لر مي شود     و سيد داريوش از مرحله ي دوم فاز سوم بهره برداري    از پل صراط    كلنگ برداري مي كند  و اشك اول كه از خون پادشاهان اشكاني سياه تر نبود   به عصر بازي حافظ    پرتاب شد     ژانر ور رفتن چوپانان      با گوسفندهاي لنگ       در هواي قصاب خانه  بوي جوي موليان             و يك كنيزك كه در ستايش تاريخي كدو         سوارش خر مراد شد           برق چشم هاي چشم هاي مراد برقي          در آينه ي بفل پيكان اهدايي ابن  شاه شاهان          بي چاره باد حضرت دجال بيش باد تقصير ما نبود كه تشت تورا بي پرده از آسمان خراش هاي يازدهم سپتامبر بر سنگ فرش تلويزون پهن مي كنند               ساري سپيد من پريود كه مي شوي، القاعد گي ات را طالبان هستيم        تاتي كه مي كني چه تماشايي است     تمرين بابا كرم در گوش راست تو وشيطان     چه ساده مي گويد در گوش چپت اشهدان لا الهه ي  ناز    زير برقع چه چشم هاي تو زيباست     مادر بزرگ من  امشب معامله اي بزرگ پيش روي خواهي داشت       پاپ كه از خر مراد بگذرد،        به مسلماني مجدليه غبطه هاي مرسوله را پس خواهد فرستاد  چرا كه در تمامي تاريخ گهرباربشري چهار زن كامل عددي كم نيست

          

  مرا از مفاعيلن لالايي ها گريز نبود     جايي كه كليات شمس را مفتعلن شن گرفته بود     يك دست جام باده و يك دست زلف تو          پيش كش هاي زنده به گور شمس  چه دل هاي خونين تر از عصر مغول بر زلف هاي تو خوابيده بود    آلت مردانگي مان در ستايش آن تخيل زيبا و تركان خاتون سوگلي شهر نو شيراز از حافظ نشاني مراسم اسكار را به يك گل فروش دختر زيبا داد كه در بازار بخارا كتاب شليته اش چه ورق ها نخورده بود و از آن زمان كه فتح علي شاه كلنگ افتتاح مجموعه هاي سرسره بازي را بر فرق مبارك خودش كوبيد تا از حرم سراي عدس پلو چن ماهه داري ،خيل جوانان غيور وطن پرست در استبداد شوروي سابق به حزب توده ي مردم اعلام خيانت بنمايند يا ننمايند فرقي نمي  كند حالا كه يك دست شاه نامه و يك چشم فيلم سوپراز چشم ساختار وتاويل تخم فال قحبه مي گيريم  زهدان زليخاي ذليل  از تمرين پورنو گرافي در اتاق آينه كاري عزيزان مصر وفيض روح القدس كه رسولان پاچه وپستان را از مصيبت عظماي گناهان كبيره ي يوسف نجات دهنده در گور نخوابيده بود  و از متعالي ترين لحظات لذت جنسي مان دوربين مخفي سياره هاي مخابراتي استان دوزخ  وخواب شهرزادهاي باكره ي هاليوود يا همان شيوه ي زندگي  امريكايي كه معرف حضور مسبوق الذكر شخص شخيص جناب عالي مقام محترم مي رساند كه از باشگاه پرورش روح در مسابقه ي خواب اول شدند ملت ايران در زمانه علي حاتمي از چرت بعد از ظهر قوم آريا به چه زباني تشكربنمايم كه از خجالت اين ناف هاي تو در تو در آيم   مراسم پرده روبي شما كه از پخش مستقيم در سرعت خود بكاهيد در اتاق كاه گلي پادشاه امير ارسلان كه نه كرسي فلك چه عرض كنم ديوار چين هم كوتاه تر از اين حرف هاست كه در گشادي اين قوم نشئه ترياك جايي بيابد وزيبايي خيره كننده گل ابريشم روي پشم گوسفند پنكه ي ديواري به رقص امده بود و در عقده هاي فرو خورده مان توليد مقادير معتنابهي شرطي شدن تا كي به تمناي وصال تو با بالش هاي پرقو ور بروند سلاطين حرام سراي دشنه و تشنه گان يك عدد گوشت وپيچ گوشتي از خر مهره خودكفايي ما را اعلام مي دارد طبق گزارشات نگارشات تراوشات مغز عليل من  كه هي ور مي رود تا در كوزه كمي مدرك ليسانس خر چراني اين تبار پاك را سفيداب بزند تا كه مقبول طبع خواستگارصاحب نظر شود وحيراني صوفيان بنگي در زمانه ي عسرت به محتسبان يك پيك عرق كشمش  فرد اعلا كه مافات زحمات شبانه روزي دربست به تمام مناطق سيل زده و  باسن هاي ماه واره اي منشي جناب دكتر عوارض پرست مالياتي كه از مريض هاي  زنش تنها در حضور شوهرانشان چشم چراني به تمام نقاط بدن و معاشقه ي سرپايي در آسان سور هتل هفتاد ستاره ي عاشق به شوق زيارت قدوم مبارك به خاك پاي همايوني دست بوس خانه زاد نوكر سگ شاهنشاه كورش تباربن زنجبيل دوزدر ميدان دانش جويان محترم سرويس غذاخوري با قاشق طلا خوري چاك پستان والنگوي بدلي حضرت ملكه مادر كه تا بوده و خواهد بود سپاس گزار جده ي محترمه در اداره ي نفس هاي به هم پيچيده ولب گرفتن هاي ته دست شويي مسجدبازار در حضورتيره هاي هميشه در صحنه ي تئاتر خلقي كه خلق مرا گاه تنگ و گشادش به اختيار شماست و خاطرات دوست داشتني كودكي تخت خواب جناب وزير و پارگي سندرقيت فلسفي مان با ترياك فرد اعلاي ساواك در شب نشيني تجريش و زور خانه ي بواسير صادر كرده به نقاط استراتژيك شما فكر مي كند كه چگونه مسافران محترم ساكن ايست گاه فضاشناسي بالاده به سوگ واري آن لب هاي بوسيدني بپردازند و از خمس وزكات صصميمانه شان تشكر مفصلي بنمايند واز ته صميم قلب آرزو منديم كه در معاشقه بعدي بوسه ي آخر كار حتما به امضاي آب دار خانه ي مباركه اين پمپ بنزين دور افتاده برسد حتما حتما حتما 

 ***

داستان هاي واقعي:

- شب رفتم خواستگاري، همون شب كارم شدعقد وعروسي وحجله ...

- رفتم به خواستگاري دختر يه آدم پول دار. نشستم و چايي آورد. به احترامش بلند شدم بهم اشاره كردن كه بشين چند دقيقه بعد كه دختره خودش اومد ، فهميدم اولي خدمتكارشون بوده

- مغازه ي گل فروشي داشتم رفتم خواستگاري دختر يك آدم پول دار باباش بهم گفت وقتي باغبون لازممون شد خبرت مي كنيم .

- داداشم كه مرد ، دوتابچه داشت ، بعدازچندوقت با زن داداشم ازدواج كردم يك بچه هم گيرم اومد حالا بچعه ها هم خواهر وبرادرن ، هم دختر عمو پسرعمو. بزرگ تر كه بشن، رابطه ها خيلي پيچيده تر ميشه .

- دختر عموم شده زن داييم ،بعضي وقتا نمي دونم چي صداش كنم كه ناراحت نشه .

- پيرمرد هم ولايتي رفت به خواستگاري پيرزن هم ولايتي، جماعت بيكار هم پشت سرش. از توي كوچه داد زد :ننه غلام توي اين سرماي زمستون نمياي زير لحاف ما چند تاگوزبكني لحافمون گرم بشه ؟؟!!

***

 

 

تنم را می فروشم، وطن را نه! گفتگو با یکی از کارگران جنسی ایرانی در اروپا، تهیه و تنظیم: میترا روشن، شهروند- گويانيوز

- وقتی مردانی که با آنها رابطه داری در مورد ملیت ات سوال میکنند چه میگویی؟
- نمیدونم هرچی به فکرم برسد میگویم غیر از اینکه ایرانی هستم! دلم نمیخواهد برای آنها اسم کشورم را بیارم آبروش بره. دلیل نمی شه آدم اگه تنشو فروخت، همه چیزای دیگرش رو هم بفروشه ! من یه کم سبزه هستم. بیشتر میگویم ایتالیایی یا اسپانیایی هستم. ولی بعضی هاشون شروع میکنند ایتالیایی حرف زدن و اونوقت تق اش در میآید

- برایشان مهم است که کجایی هستی؟

- نه زیاد. مودبانه سوال میکنند اگه جواب ندم فورا عذرخواهی میکنند. ولی بعضی ها گیر میدهند! یکیشان میگفت میدونم اسپانیش نیستی، عرب هم نیستی، خواهش میکنم بگو مال کجایی، میخواهم بدونم آخه این چه زمینی بوده که یه همچین میوه به این زیبایی و شیرینی داده!

 

 ***

 

 

سه شنبه به دانش گاه رفتم تعطيل بود. چرا كه همه داشتند همديگر را رنگ مي كردند.انگار سياهان بيشتر از سپيدها به آرايش نياز دارند.

چهارشنبه ساعت ده ونيم كلاس داشتيم

ده و چهل دقيقه نظافت چيِ زن همه را بيرون كرد تا كلاس را از رنگ ها تميز كند

ده وچهل وپنج دقيقه استاد آمد

ده وپنجاه دقيقه كلاس شروع شد

ده وپنجاه و دو دقيقه استاد فرمود با اين وضعيت اصلا براي هند آينده اي متصور نيست

ده وپنجاه وسه دقيقه موبايلش زنگ خورد

ده وپنجاه وچهاردقيقه من چشم هايم سخت مي سوخت

***

الف :خداي شما كيست ؟ منم فرعون.

ب- سلطنت ، موهبتي الهي ست كه....

ت- سلطنت موهبتي الهي ست  كه ازطرف مردم.......

ث ج چ ح خ........ دموكراسي ، حكومت مردم به وسيله  ي مردم براي مردم

)of the people by the people for the people)

ي-        ك.. مردم به وسيله ي خود مردم توي ك.. خود مردم.   خودكفايي دموكراتيك

(off the people buy the people far the people)

***

نگار من كه به مكتب نرفت وخط ننوشت    فقط به خاطر سهميه اش مهندس شد

***

تركي عارف شد فرياد زد انا الحمار

***

ازش پرسيدم ارزش واحد پول كشور شما در برابر دلار چه قدره؟سرش را پايين انداخت  وبعد از چند لحظه سكوت با لحني شرم آلود گفت:150 تا

خداخدا مي كردم كه از من اين سوال رو نپرسه.

***

امروز كتاب خونه برق نداشت كه زنگ تعطيلي رو بزنن عوضش نگهبان يه زنگوله ي بزرگ به دستش گرفت و.....

*

سال دومي ها بايد حتما عضو كتاب خونه باشن امروز روز آخرتحويل كارت ها بود با رفيقم رفتيم 300 روپيه داد واسه كارت عضويت،كارت رو براش صادر كردند وهمون جا هم باطلش كردن. به ياد كافكا.

***

اگر فلسفه ي غربي سوالي ست در جهت موجود و  وجود و اگر فلسفه به پرسش چرا پاسخ مي دهد، در تصوف اسلامي پرسش كننده خداست وانسان جواب مي دهد.پاسخ انسان پاسخ به پرسش الست بربكمِ خداست وپاسخ انسان در واقع تذكر عهدي ست كه در روزالست بين خدا و مخلوق بسته شده است                        داريوش شايگان.بت هاي ذهني و خاطره ي ازلي ص75

*

عشق بازي مي كنم با نام او.استمناي عرفاني.

*

- به نظر تو چرا اين جا اداره ها ساعت ده ونيم باز مي شن؟

- آخه اين جا خواب دم صبح خيلي مي چسبه

چرت پرستي قوم ايراني.به ياد علي حاتمي.

*

- اگه يه فيل بره بالاي درخت چي ميشه ؟

-  هيچچي پايين آوردنش كار حضرت فيله .

*

شرط ورود خرها به باغ وحش، فقط راه راه بودنشونه. سهميه ي حيواني.

*

- انسان ، حيواني ست كه مي انديشد.

- حيوان اجتماعي

- حيوان ناطق

- حيوان سياسي

- پس با اين اوصاف ،در حيوان بودنش شكي نيست. از نظر فلسفي ذاتش يكي يه اما عرضش فرق مي كنه

*

- اگه من توام، پس تو هم تويي. وقتي كه من شما شدم تو هم مي شي شما يعني شما مي شي شما

- "تو" ، مرز گفت و گوي شهر و روستا، صميميت وفاصله، و ريا وادب است.   جدايي تو و شما همان رياكاري زباني ست و يا شايد كاست زباني   تو ، به شما نمي تواند بگويد تو.    تو، تنها به تو مي تواند بگويد تو.    اما شما اين حق را دارد كه به تو بگويد تو.        نيز شما را تو خطاب كند.

- يه بار ديدم كه يه پيرمرد داشت توي  يه دارو خونه با دكتر اون داروخونه درد دل مي كرد و آخر هر جمله به صورت ترجيع بند اين را تكرار مي كرد:حاليتانه آقاي دكتر يا نه ؟دكتر بي چاره هم هي جواب مي داد حاليمه پدرجان حاليمه  .

حالا من متعجبم كه انگليسي هاتونستن ميون  و he و   sheو  it  تمايز قايل بشن اما زورشون به you  درمقابل thou   نرسيد

- قبلا كه خدمتتون عرض كردم: خود زبان مي تونه منشا سوء تفاهم باشه

*

يك عمر دراز گوش شدن تلقي شدن رو تحمل كردي يه روز سوسك شدن را نه  !

ستارخان به خاطر مشروطيت به تهران آمد نه به خاطر قوميت

*

- شما هندو ها مشركين ! بت پرستين!    لااله الا الله.....

- شما مسلمونا هم اون قدر بدبختين كه واسه تمام كاراتون فقط يه خدا دارين!

- اما اين  واسه من خيلي جالبه كه هندوها الله رو هم به عنوان يه خدا قبول دارن منتها خداي مسلمونا

*

جهنم واقعي هر فرد ،پس از مرگ، زندگي واقعي او پيش از مرگ است.

*

ناسيوناليسم:مليت گرايي باوري خواهي  انديشي انديشانه خواهانه باورانه گرايانه نگري نگرانه گروي بيني داني

*

بيرون ، هوا بارونيه،جلوي چشام كتاب تاريخ فلسفه در جهان اسلامي پهنه توي دستم يه قلمه

اون ور اتاق هم صداي باخ مي ياد. نمي دونم با كدومش كنار بيام ؟؟؟

 

*

- تا حالا اتفاق افتاده كه شما توي خواب به زبان ديگري حرف بزنيد؟

- شما چي تا حالا اتفاق  افتاده كسي در خواب شما به زباني ديگه حرف بزنه؟

- من فكر مي كنم كه رابطه ي خواب با مقوله ي زبان خيلي پيچيده س

منم نظرم همينه. مي شه گفت كه حتي  روياهاي انسان هم مرزي دارن كه شايد بشه به اون رسيد هرچندروياها دروغ گو ترين چيزها در عالم اند يا به عبارت درست تر دروغ ترين چيز ها در عالمِ كون ومكان. اگر راز زبان كشف شود شايد راز خواب نيز كشف شود .

- يا بالعكس

....

....

- چن شب پيش يه پيرمرد اومد تو خوابم و آن قدر مثل بلبل باهام انگليسي صحبت كرد كه رشته ي هر چه نظريه رو بافته بوديم....،

نه هنوز قضيه ادامه داره اگه كسي توي خوابت ،ژاپني صحبت كرد، اون وقت قضيه فرق مي كنه.

*

- به بردگي خوش آمدي.  سلما هايك

- خيلي ممنون من قبلا زن داشتم !! . جرج كلوني

(from dusk till down 1)

*

- شنيدم  كه تو يه دورگه ي مسيحي – يهودي هستي تو كدوم نيمه شي؟

- خوب من اون نيمه ي خوبشم . ( يادم نيست مال كدوم فيلمه)

*

رتق و فتق امور مستي شراب زده را در مجلسي عروسي به من سپردند. به خلوتي بردمش . چنان از مستيِ دُز بالاي خود پشيمان بود كه هي ناله مي كرد خدايا غلط كردم گه خوردم ديگه اصلا عرق نمي خورم قول ميدم نماز بخونم.....

پس از نيم ساعتي كه هي بالا آورد و آرام تر شد،ناله هايش اين گونه شد:

خدايا قول ميدم كه بيشتر از دوتا پيك نخورم...

*

عرفان ستيزي وفلسفه ستيزي:گذشته

علم ستيزي و دموكراسي ستيزي:اكنون

*

- دختره رو نيگاه؟ چشاش عين عروسكه

(جايي كه آفريده از آفريننده جلو مي زند.الگويي زنده براي سنجش اين زيبايي نيست، الا عروسكي مرده كه ساخته ي دست آدمي ست)

*

شرمنده ي آنيم كه در روز مكافات ،      اندر خور عفو تو نكرديم گناهي.

كجايي كافكا

*

ساعت 9 صبح داشتم از خونه بيرون مي اومدم صابخونم گفت صبح به اين زودي كجا؟

*

دوستي دارم مي گفت همايشي بود به نام جامعه ي مدني وتفكر اسلامي.استادي بزرگ از راه رسيد آهسته سر در گوشم كرد وگفت اين مسخره بازيا نمدونم چي چيه   جامعه رو از اولي واسلامي رو از دومي بگيرين بچسبونين به هم ،خير دنيا وآخرت . بقيه ي اين خزعبلات رو هم بريزين دور.

*

از عجايب زندگي فعلي من اينه كه گواهي نامه ماشين دارم ولي ماشين ندارم   در عين حال موتور دارم ولي گواهي نامه اش را نه

*

يادش به خير دوره ي دانش جويي توي ايران يكي از اساتيد معظم علوم سياسي ما بحثشو در باره ي ماركوزه اين جوري شروع كرد: خوب مي رسيم به خانم ماركوزه

*

مرغ هم مي تونه بگه به تخمم

 

 *

 

نویسنده : اسکلت : ۳:٤٢ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٢ آبان ۱۳۸٥
Comments نظرات () لینک دائم