+ هیلان هیلان در سربالایی زندگی
خشونت،راه ما به سمت انقلاب را هموارتر می کرده و خواهد کرد اما مارا از آزادی دورتر می کند.میدان انقلاب کوچک است وتحمل همه ی مارا ندارد.پس بسیاری در آن خفه خواهند شد وبسیاری نیز به آن نخواهند رسید. اما میدان آزادی سینه ای گشاده دارد ودر چشم انداز آن می توان آرمانهای خود را از مهرآبادی به نام ایران به جهان هبه کرد.تنها کاش می شد که کتاب فروشی ها و دانش گاه را هم به میدان آزادی انتقال داد.
*
آمدیم .نبودید. رفتیم .می آییم. باشید.
*
آخه این چه زندگیه که بری دانشگاه یه ترم درس بدی حقوقت بشه صدوبیست هزارتومن اون وقت همونم گیرت نیاد.
*
سپلشک آید و زن زاید ومهمان زدرآید.هاردت بسوزه یه ترابایت اطلاعات حاصل یه عمر وب گردی ات ازدست بره فلش مموری شونزده گیگیت بسوزه صدای بوق سی پی یو سیستمت دربیاد موبایل ات فقط عنکس بگیره وبه سیستم وصل نشه .
یکی بهم گفت درتعجبم تو هنوز خودکشی نکردی.
*
بری توی یه سایت بالاش بزنه این جوری که به نظر میاد شمادارین از اینترنت اکسپلورر استفاده می کنین پیش نهادمیشه که زودتر به موزیلا ارتقاش بدین.بیل گیتس برو بمیر
*
تموم شبای بی خوابی رو به یاد عطر موهات صبح کردم
اما نشد که نشد یه لحظه حتا بتونم چشم روی چشم بزارم
چند تاتقاطع رو باید رد کنم تا به پل عابر پیاده ای برسم
که تو خودت رو ازش وسط بزرگراه پرت کردی
یه خرس قطبی از وسط سینه هات بهم حمله ور شده
چند بار دیگه باید بشینم سراومد زمستون رو گوش کنم
من که می تونم از صدای پای مورچه ها رد تو دنبال کنم
برسم به مردی بود که شیش تا دختر ترگل ورگل داشت
*
چه جاده های که رفته ایم وبازگشته ایم.
جاده ی بی بازگشت.خاطره ای محو در کورسوی چراغی رو به خاموشی.
من یه قراول بودم که تا آخر برج میلاد مسیح هم نمی کشید وزن بی تبسم من.
گفتم که از صحرای بی لب خند تا کرانه ی دریای خالی از صدف قدم بگذارم
و نامه های بی مقصد رابه دست صاحبان شترهای تشنه برسانم.نشد که نشد
*
زمانی که مستان گام در خیابان بی درخت می نهد حس امنیتی که برقرار نخواهد شد جزبه مستی نخواهد آمد....
*
راستی این موقع سال هوای بهشت چطوره
نفسی درمیاداز کسی یا زیرکرسیا خزیدن؟
عطرنفس کسی توی گوش های کسی می پیچه؟
صدفها رو کسی از ساحل دریا جمع می کنه؟
آفتابی از چشمی برمی خیزه یانه؟
کوچه ی کاهگلی از اثرکفشی گلی تر میشه؟
کسی توی کوچه هاش مستی می کنه؟
کسی ناموس بازی می کنه؟
هی حیف کله پاچه هایی که به یادت سق زدم و
نفسم رو فروختم به نفس هایی که باید به خدا می دادم وقرض دستای تو دادم
*
- تو اندازه ی یه الاغ هم نمی فهمی
- خب توکه می فهمی به من بگو
*
- هیلان هیلان یعنی چی؟
-یعنی این که سوار ماشین خاور با باراز یه سربالایی توی ظهرتابستون بالا بری و جوادیساری هم روشن باشه. اون وقت سوار اتوبس ازش سبقت بگیری
*
می خواستم که از علف بنویسم
از دست های یخ زده ی نیم کت
تاصلیبی که بر گردنت آویخته چندفرسخ راه است؟
نفس نمی کشداین شانه ی برفی
ازشیشه چشم های خسته ما عبورمی کند
ومی خورد به تن برهنه ی تو
+ سفرنامه ی نرسیدن به امام زاده داوود
پیش از تحریر: وای بدوم که بدجور نوشتنم گرفته
سفرنامه ی امام زاده داوود
حکایتی از سفرزیارتی چند روشنفکر جنوبی عقده ای آبشار وبرف ندیده که زیرآبشارایستادند وعربده کشیدند وشافتک بلبلی سردادند و آدم برفی اخوان ثالث ساختند.
سرصبحی زیر بارون جل جل یوسف آباد تصمیم گرقتیم با بروبچ بریم امام زاده داوود حالا کی؟ یه روز پیش از اربعین وجاده ی پیچ در پیچ امام زاده داوود و برفی که یواش یواش داشت ماشین رو قاقلک می داد اما توی ماشین ، بخاری روشن و آهنگ سراومد زمستون با گیتار و رقص باباکرم برف پاک کن ها.
ماروشنفکرجماعت وسع مذهبی مون بیشتر از امام زاده داوود نمی کشه ماشاء لله به این عوام جماعت که بساطی دارن واسه خودشون که ماگاهی حسودیمون می شه بهشون .حالا من هیچ آقامجید سوته دلان رو چی می گین که همه ی عمر دیررسید.خوب ما هم نرسیدیم اونم تا کجاش تا همین پنجاه متریش باورتون نمی شه؟ سندش موجوده. ماشین مون وسط برفا گیر کرد.
اون وقت وسط بوران وبرف کاری حماسی کردیم یعنی که ازماشین پیاده شدیم.شبش که تو خبرا دیدم که شموشک دیزین بهمن اومده حس شهادت بهم دست داد.فرداش که اربعین بود دوباره امام زاده داوود مارو طلبید کفش و کلاه کردیم وهیلان هیلان پژو 405 امانتی آقارضا رو انداختیم به صراط شدیدا غیرالمستقیم اما زاده منتهی توی هوایی صاف اما سرد و ضمنا این که ماتریکس وار برخی صحنه ها تکرارشد یعنی دوباره به امام زاده نرسیدیم. این بارفقط به صدمتریش رسیدیم اما جاده بسته شده بود و ماشینا مونده بودن .
(این که نمی گم آدما و می گم ماشینا به خاطراینه که این جای توی این تهرون ماشین آدم ، هم سند شخصیت یک آدمه هم اهمیتش از آدم بیشتره مثلا واسه اش بافت قدیمی رو خراب می کنن که جاش بزرگ راه بسازن .جای آدما رو بیشتر می کنن که جای آدما رو تنگ تر کنن بعدش مث لوس آنجلس بشه که بعله : nobody walks in L . Aکه معادل محترمانه ی فارسی اش می شه : آدم مگه مغر خر خورده باشه که بخواد کنار این بزرگراه پیاده روی کنه (یکی از آروزهای من اینه که کل خیابون ولی عصراز تجریش تامیدون راه آهن روپیاده گز کنم(پگاه کفش کتانی هنوز این آرزو داری؟) ) (این همین این پرانتزی که الان گذاشتم مال همین پرانتز بالاییه نه پرانتز بالاتری منظورم این پرانتزه) نه اون پرانتز( )منظورم رو امیدوارم رسونده باشم همین پرانتز که شکلشو الان واسه تو ن می زارم)
ازدیروزش یادم رفت که بگم چه قرتی بازیا زیرآبشار درآوردیم که توی تیتر گفتم و ضمنا بخش موسیقایی جوادی وجودمان رابا شهرام شب پره آبیاری کردیم.
در هرصورت عصرجدیده دیگه کاری اش نمی شه کرد)
خوب این بار بازم عوضش یه کار حماسی ترکردیم یعنی این که امروز معقولانه مثل دو استاد دانشگاه شروع کردیم به ساختن یک آدم برفی در هوای مالامال از اکسیژن کوهستان.خیلی عجیب بود که از فرط کمبود دود و وفور اکسیژن نمردیم.حالا چی بسازیم چی نسازیم از توی این همه برفی که کپه کردیم حجم یه مادر که یه بچه بغلش بود از توش دراومداما نتیجه چی شد؟ اخوان ثالث با سبیلای گاو بلندکنش. ملت هم دور وبر ما پلاس بودن یکی شون همین جور که داشت دور می شد داد زد:پیکاسو!
بعدبحث نیمه ی پر لیوانی مان گل کرد که پیکاسو را حتا در روستاهای ما هم می شناسند که گفتم اینو شاید ازبس که دیگه اصلا نمی فهمنش می شناسن اش.
پیش از پس از تحریر:
دم غروبی تو هوای برفی پارک زیر نور مه آلود چراغ ها که دلم رو به رقص آورده بود داشتم فکرمی کردم که کاش بشه فرداهم دوباره امام زاده ما رو بطلبه آخه تا سه نشه بازی نشه.
پس از تحریر:
فرداش نرفتیم تا مجبور نشویم نومیدانه این جمله را زمزمه کنیم که: همه ی عمر دیر رسیدیم.
پس از پس از تحریر:
ولی خداییش همه ی عمر دیر رسیدیم
اینم از جناب اخوان برفی:
که توی وبلاگ دیگرمان است.
حضرت بلاگر مراد نداد وگرنه سفرنامه نرسیدن تصویری ما را دروبلاگ دیگرمان می دیدید.
الهم عجل لدولتنا الانترت الغیغا بایتیه
صفحه ی امام زاده داوود در ویکی پدیا که البته بیشتر راهنمای کوهنوردیه:
عکس های یک وبلاگ از امام زاده داوود:
http://emamzade-davood.blogfa.com/
نمی دونم چرا همش تایپ می کنم :اما زاده .فکر کنم ژن های بخش روستایی وجودم شدیدا فعال شده اند.
+ موهای نقره ای رنگ آزادی
این چه لرزه ای ست که بر تنم می افتدهنگامی که جون بائز را می نگرم که با موهای نقره ای اش گیتارزنان مادرانه زمزمه می کند دونا دونا دونا دونا دونا دونا دون.یک تراژدی که در وجودخود امیدی شگرف را پناه گاه شده است.
شعر وآهنگ دونا دونا به نام دانا دانا در سال های اوج نازیسم (41-1940) به زبان ییدیش توسط دو یهودی به نام های آروزن زلتین و شالوم سکوندا ساخته شد.متن انگلیسی آن زمانی محبوب شد که جون بائزآن را در سال 1960 اجراکرد.ریتم اجرای ییدیش آن توسط چاوا البرشتاین تند است اما ریتم اجرای جون بائز لالایی وار است.متن انگلیسی دیگری نیز ازاین ترانه موجوداست که من متن فعلی را بیشتر پسندیدم.ضدقهرمان این شعرگوساله ای ست که به سمت مسلخ می رود و درگیری ذهنی ای دارد با پرستویی رها در آسمان و کشاورزی که قاتل اوخواهد شدودراین میانه محور اصلی این درگیری، اندیشه ی آزادی ست.ظاهرا این گوساله نمادی از یک انسان یهودی ست که به سمت کوره های آدم سوزی می رود.آدورنو می گویدپس از آشویتس، شعر سرودن بی معناست.شاید او قبل از گفتن این حرف،این آهنگ را نشنیده بود.
On a waggon bound for market
there`s a calf with a mournful eye.
High above him there`s a swallow,
winging swiftly through the sky.
How the winds are laughing,
they laugh with all their might.
Laugh and laugh the whole day through,
and half the summer`s night.
Donna, Donna, Donna, Donna; Donna, Donna, Donna, Don.
Donna, Donna, Donna, Donna; Donna, Donna, Donna, Don.
روی یه گاری که به سمت بازارمیره
یه گوساله اس با چشمای غصه دار
اون بالا بالاها بالای سرش یه پرستوس
که فرز وتند داره وسط آسمون بال می زنه
بادها رو باش چه طور می خندن
اونا تا جون دارن می خندن
می خندن و می خندن تموم روز
حتا تو نیمه شب تابستون
دونا دونا دونا دونا دونا دونا دونا دون
دونا دونا دونا دونا دونا دونا دونا دون
“Stop complaining!“ said the farmer,
Who told you a calf to be ?
Why don`t you have wings to fly with,
like the swallow so proud and free?“
How the winds are laughing,
they laugh with all their might.
Laugh and laugh the whole day through,
and half the summer`s night.
Donna, Donna, Donna, Donna; Donna, Donna, Donna, Don.
Donna, Donna, Donna, Donna; Donna, Donna, Donna, Don.
مرد روستایی بهش گفت خفه شو غرغرزیادی نکن
کی بهت گفته که یه گوساله باشی
اصلا بگوببینم توچرابال نداری که باهاش بپری؟
عینهو پرستو این قدر رها و سربلند.
بادها رو باش چه طور می خندن
اونا تا جون دارن می خندن
می خندن و می خندن تموم روز
حتا تو نیمه شب تابستون
دونا دونا دونا دونا دونا دونا دونا دون
دونا دونا دونا دونا دونا دونا دونا دون
Calves are easily bound and slaughtered,
never knowing the reason why.
But whoever treasures freedom,
like the swallow has learned to fly.
How the winds are laughing,
they laugh with all their might.
Laugh and laugh the whole day through,
and half the summer`s night.
Donna, Donna, Donna, Donna; Donna, Donna, Donna, Don.
Donna, Donna, Donna, Donna; Donna, Donna, Donna, Don.
گوساله ها به آسونی گیر میفتن وسلاخی میشن
هیچ وقت هم نمی فهمن که آخه واسه چی.
اما هرکی که واسه آزادی ارزش قائل بشه
مث پرستو یادمی گیره که پروازکنه
بادها رو باش چه طور می خندن
اونا تا جون دارن می خندن
می خندن و می خندن تموم روز
حتا تو نیمه شب تابستون
دونا دونا دونا دونا دونا دونا دونا دون
دونا دونا دونا دونا دونا دونا دونا دون
صفحه ی انگلیسی این آهنگ در ویکی پدیا:
http://en.wikipedia.org/wiki/Donna_Donna
مشاهده ی اجرای جون بائز در یوتیوب:
http://www.youtube.com/watch?v=2-11Tlrs9fU
دانلودفایل صوتی:
http://www.4shared.com/file/20300406/7b21fa4f/Joan_Baez_donna_donna.html?s=1
باسپاس فراوان از عاشقانه که عاشقانه زیستنی دارد:
http://www.asheghane.blogspot.com/
+ شاعر که می شوم مات صدف همراه با خرچنگی لمیده بر خرسنگ
نوشتن- هراسی : مشکل من ، خواندن - هراسی مشکل تو
*
- این همه ماشین توی خیابون چی کار می کنن
- خیلیاشون دارن میرن زنای مردم رو بکنن
- - خب مردم چیکار می کنن
- - مردم هم می رن تا زنای اونا رو بکنن
*
- تو عاشق جسم منی تو فقط منو به خاطر بدنم می خوای
- پس بزار تا ممه های روحتو بخورم
*
- من فکر می کنم پس... آخ چه کار سختی ... بزار از ما بهترون این کار رو برام انجام بدن. (نتیجه:من فکر می شوم پس بهتره نباشم)
*
اندیشیدن،عملی ست که معمولا سیاست مداران برای ما انجام می دهند.
*
اگه یه گوز روببینی که ددست یه چس رو گرقته باشه وبه طرفی بره چه فکری می کنی.
-می رن گفتار درمانی
*
زندگی ات چه قدر مسخره باشه که مهم ترین اتفاق این هفته ات خرید یه عینک جدید باشه.
*
عینک جدیدم رو که زدم قدم بلندتر شد.
-حس غریب ارتباط گودرز با شقایق
*
حلقه ازدواج به دست هنوز.هفتادساله مرد.
*
- گه نخور
- گه رو نمی خورن می رینن.
*
این عزا چه صیغه عزاییه که ماشینها رو هم گل مالی می کنن
*
-16 ابان رو سیاسی نکنین
-13 اذر رو سیاسی نکنین
-عاشورا روسیاسی نکنین
ادامه ی سناریو:
- مذهب رو سیاسی نکنین
-سیاست رو سیاسی نکنین
*
-ببخشین قبر پروین اعتصامی کدوم جای حرمه؟
- گقتی کوپن پنیر رو کجا می دن؟
*
اتوبوس رانی اصفهان بهای بلیت رو از چهل تومن به بیست تومن کاهش میده مردم اعتراض می کنن.اونا هم شاکی میشن که دیگه اعتراض تون واسه چیه.اونا هم می گن ما اون وقت راه رو پیاده می رفتیم چهل تومن سود می کردیم اما حالا که پیاده میریم بیست تومن بیش تر نمی تونیم سود کنیم.
*
رفتم یه جایی تا خوندم بوی جوی مولیان همه یک صدا گفتند آید همی.خیلی عجیب بود.
(بخشی از خاطرات یک تاجیکستانی که برای دوستش از خاطرات سفر به ایران می گفت)
*
شک، پایه ی امنیت اندیشه ی من است.اما نه چون یقین برای یک فرد مذهبی.
*
ه ی ی ی ی ی ی...
یه زمونی بود که بهمون می گفتن هی بچه برو تو هنوز دهنت بوی شیر میده حالا هم میگن خجالت بکش تو سن بابای منو داری.عمر تموم شد ونفهمیدیم دوره ی این کارا کی بود.
*
این گوبلزهاهستند که هیتلرهارا می سازند یااین که این هیتلرهاهستند که گوبلزهارا پدیدمی آورند
*
آخه توکه تنها زندگی می کنی این درب دست شویی بستن ات دیگه چه صیغه ایه؟
*
انعطاف بر نمی دارد که بر نمی دارد جهانی که خود ساخته ایمش و سخت می ترساندمان این نترسکی که قراربود تنها کلاغان را بهراساند اما رسالتی دیگرگونه بردوش گرفت . نوشتن رهایمان باید بکند از گذشته ای که مارا از آن گریزی نیست اما توان تحملش هست چونان که کوندرا گفت: جدال انسان با قدرت ، جدال حافظه با فراموشی ست و قدرت همان چیزی ست که گرداگرد مارا همچون هوا محاصره کرده است. اکسیژن مرگ.
*
خرچنگ بر خرسنگ مات صدف
من شاعر می شوم و
بر برگ عرعر چنگ می زند خری بالدار
+ حس غریب پنگوئنی پریده از کابوس شب های استوا
من فکر می کنم که فکر می کنم که هستم(السرقه)
*
دستی به سمت دستی دیگر دراز شده و در دستکشش چدنی پنهان شده. در ذهنش طرف مقابل هم چدن در دستکش دارد.
*
_وروروروروروروررورورورورروروررووررور... خلاصه کل قضیه این بود...
–چه ربطی داره؟
- آخه من نمی دونم این چه ربطی داره به بحث من چه ربطی داره.
*
دختری از امت عیسی گرفتارش شدم یا محمد همتی کن تا مسلمانش کنم
عشق به شیوه ی مذهبی ملایی مرزگرایانه ی متعصبانه . اما خب دیگه: عشق
*
حکومت به مثابه شوهری کر ،ملت به مثابه زنی لال.نقبی بر یک ازدواج سی و یک ساله.
براین باورم که در دموکراسی،جای جنسیت ها عوض می شود.
*
قیافه اش انگار خروسیه که آبله مرغون گرفته باشه.
*
سگ کشی دیباچه ی انسان کشی ست و کتاب سوزی جهان را از کلمات تهی می کند . جهان بی کلمه جهانی ست از انسان تهی.
*
- یادته بهم می گفتی هنوز تیز شاشت نگرفته که عاشقی و گشنگی از یادت بره ؟
- آره خوب هم یادمه
- ولی من وقتی شاشم می گیره یاد این جمله ات می افتم و بیشتر دلم واسه ات تنگ می شه
*
شاه عباس اول ،ناصرالدین شاه و رضاشاه.تجلی تناقضات جامعه ی ایران.
*
- چیزم توی دهنت...
- اه نکن خوب نیس چیزت دهنی میشه
*
اعتراض کنندگان . معترض کنندگان
*
الان یادداشتی به دستم دادن که روش نوشته لطفا زرت پرت نکنین آخ ببخشین لطفا ذرت پرت نکنین.
*
حواسم بهش نبود گفت بیا اقا پسر بقیه ی پولت .نگاهش که بهم افتاد با شرمندگی گفت ببخشین آقاجون ماشالله خوب جوون موندین.(نمی دونم چهره ام خیلی گول زنکه یا راننده هه خیلی قیافه نشناس بود)
*
- حس غریب دوست داشتن
- حس غریب دوست داشته شدن
- هردوحس غریب را داشتن
- هر دو حس غریب رااصلا نداشتن (خوشبخت منم که خر ندارم از کاه وجوش خبر ندارم)
*
شعارهای ساختارشکنانه؟؟؟!
*
- ارزش یک گل رو داشت یعنی چی؟؟؟
- یعنی تو می تونی بری بهشت
*
غرب-هراسی ادامه ی بیماری مزمن بیگانه هراسی ایرانی(بیماری جدیدی که درمانش به قول براهنی خودزدگی بود)
درمانی که چون تریاک خود دردی گشت بی درمان
*
روز جهانی شب جمعه
*
صدقه رو که داد پل عابر پیاده رو بی خیال شد.
*
پخش ظروف یک بار مصرف وجهیزیه ی عروس
*
حس غریب همیشه خویش گنه کار پنداری
*
الهی بواسیر وباد فتق رو باهم بگیری
*
آخه توی کله ات چی می گذشت که اسم بچه ات رو گذاشتی گرگعلی
*
-خانم پول قبول نمی کنیم بلیط بده
- ندارم می گیرم خودم پاره اش می کنم
-اشکال نداره برو
(انجامش خواهد داد یا اگر من باشم انجام خواهم داد؟)
*
- بزن از این جا بریم فکر کنم گهیدم(shart :fart and shit)
-یعنی چی؟
- اومدم بگوزم ریدم
(از فیلم: همراه پولی آمد)
*
گر آن شیرین پسر خونم بریزد دلا چون شیر مادر کن حلالش
(حافظ به سعی قزوینی)
*
- ماکستو بزن
- دیکسو رایتش کن
- من ریکس نمی کنم
-دیکس نه عزیزم دیسک
- مسخره ام می کنی؟؟!!
آاقا من یه رممان خوب می خوام
*
- راستشو بخوای من خیلی دروغ می گم
-خب اینم یکی از دروغای قشنگته
*
مردی در حال استمناء . در ذهنش زنی در حال استمناء
*
مردی در حال استمناء . او متجسم در ذهن شیطان در حال استمناء
*
پدراشون چون مشروب فروشی ها باز بود انقلاب کردند.حالا پسراعلیه پدراشون انقلاب می کنن.
*
وباز مثل همیشه پلیس آخر کار
*
+ من یه روشنفکرم
من یه روشنفکرم با یه قیافه که از بس معمولیه ممکنه توی خاطرت بمونه که معمولا می مونه که خیلی وقتا خیلیا از من می پرسن ببخشین آقا من شما رو کجادیدم. بارها و بارها ممکنه منو دیده باشی من همونم که اون روز به دختر کوچولوت توی اتوبوس آدامس دادم.من همونی ام که اون روز منو سوار کردی .دلت از دور و برت پر بود باهاش درد دل کردی اونم خوب خوب گوش کرد وبعدش چند تا جمله گفت ویه خاطره واست تعریف کرد و یهو فهمیدی دنیات چه قدر حقیر و کوچیکه .یادت اومد می خواستی ازش کرایه نگیری ولی هرکاری کردی اون قبول نکرد وپول راداد ورفت؟ من همونی ام که دیروز توی خیابون بهت لبخندزدم توبهم اخم کردی وفکر کردی بچه بازم ولی من بازم بهت لبخندزدم. اره جونم من همونم که امروز توی راهپیمایی کنارت بودم اما شعار نمی دادم تنها بودم و وقتی به سربازا می رسیدم بهشون لبخند می زدم و وقتی داشتی از شدت درد باتوم گریه می کردی بهت یه چسب ضد درد دادم .من همونی ام که وقتی که شعار مرگ بر دیکتاتور می دادی بهت اخم می کرد و دلش می خواست بهت بگه که حتا دیکتاتورها هم حق زندگی دارن ولی تو بهش یاد بده که شعارزنده باد مرگ رو پشت قباله ی هیچ بنی بشری بنچاق نکردن.اما نتونست وتوی دلش گذاشت مثل هزارها حرف دیگه که مونده بود تو دلش .
یادت نمیاد نه؟ اشکال نداره این دفعه بیشتر دقت کن منو شاید دیدی اگه ندیدی هم خیلی مهم نیس شاید هم اصلا منو نبینی آخه الان من یه روحم که سال هاست به ندیده شدن عادت کردم.یه روز منو صبح زود از توی حجله ام بیرون کشیدن و بردن و اعدامم کردن .یه روز دیگه منو مستم کردن و دورگردنم سیم انداختند وخفه ام کردن یه روز دیگه اتوبوسم رو ته دره پرت کردن من زنده موندم اما مجبور شدم زندگی ام رو بزارم برم اونجا که اولش با مدرک دکترام مجبورم شدم خیابونخوابی و رانندگی وظرف شویی کنم.یه بارم با یه سرچوب بهم تجاوز کردن و بعدش اونو تا ته فرو کردن توی حلقم .یه دفعه ی دیگه ساعت دو صبح به خونم زنگ زدند ومادرم رواز خواب بیدار کردن وتهدیدش کردن.
من یه خلآ ام توی هوایی که نمی بینیش یه چاله ی هوایی که تا توش نیفتی حسش نمی کنی. یکی که حذفش کردن تا حضورناپاکش رو حس نکنن .یکی که عقیمش کردن تا نسلش رو به بادبدن یکی که جلوی چشاش تموم نوشته هاش رو که حاصل یه عمر شب بیداری بود با اشاره یه دکمه از روی صفحه ی کامپیوتر شیفت دیلیت کردن.
اینا مهم نیس آخه من یه روشنفکرم یه روشنفکر با تموم معنیایی که واسه اش توی لفت نامه ها آوردن.من یه روشنفکرم که همون قدرکه تو الان از خوندن می ترسی اون از نوشتن فرار می کنه چون فکر می کنه کسی واسه این خون دلاش تره هم خرد نمی کنه.زنش طلاق می خواد چون فکر می کنه این کتاب ها جز مصیبت هیچ چی واسه اش نیاوردن. دخترش ازش می ترسه چون یه بار توی نوشته هاش اسرار مگوش رو لوداده .پسرش می خواد سر به تنش نباشه چون اون می دونه که پسرش چندبار خواب دیده که با خواهرش خوابیده اونم نامردی نکرده وهمه رو روی کاغذ آورده و هی با خودش فکر می کنه من که هیچ چی نمی گم حتا توی خواب هم حرف نمی زنم آخه اون از کجا می فهمه؟
آره عزیزم من یه روشنفکرم همونی که بازجوش بغلش کرد و ازش بابت اون همه شلاق وسیلی وتحقیر وتجاوز عذر خواست.اونم فقط بهش لبخند زدو ازش خواست که کارش رو ادامه بده اما گاهی یاد اون حفره ی عظیم که توی قلبش سنگینی می کنه بیفته و اگه یه روز پشیمون از همه ی این کارا لوله ی اسلحه روی توی دهنش گذاشت تاخودشو از این همه عذاب وجدان خلاص کنه فقط یاد اون لبخند توی زندون بیفته وقتی که بغلش کرده بود واون ازش می خواست که کارش رو ادامه بده. این جوری بشه که اسلحه رو پرتش کنه وسط رودخونه بره و روی سبزه های خیس دراز بکشه ویه شعر از کتاب "زیستن حتا در آغوش مرگ" رو یواش توی گوش همسرش زمزمه کنه ومست بشه از بوی موهای خیس ازعلفش توی پارک لاله و دور وبرش عاشقای جوون دست تودست هم بادکنک بازی دخترپسرای کوچولو رو نیگاه کنن و پفک ها شون رو عاشقونه توی دهن هم بزارن وخرت وخرت بجون .
+ دوستان بالاترینی لطفا کمک!
دوستان بالاترین
خواهش مند است بفرمایید چگونه لینک های جدید را بااین فیلترشکن ها به بالاترین می فرستید.زیرا من زمانی که بااولترا سورف این کارراانجام می دهم این پیام پدیدار می شود:The requested URL is not supported
به فیلترشکن های دیگر نیز اعتمادی نیست وپاسخ ایمیل به بالاترین نیز در مورد کمک منفی بود.
خلاصه چند روزی ست میزان لینک خون مان شدیدا پایین آمده احتمال سکته ی قلبی می رود.باسپاس
+ سه شعر تقدیم به امن آغوشت
(1)
زخم ذوزنقه ی سرباز می شود
رونمایی خونی که راه می افتد
روی نمای پرده ی خاکستری
...
چاقو به دست می رسد از راه
حریص خون منند
چشمانی که لاغیر نمی بینند
در سیاهی سفیدافق
...
اضلاع لوزی در خراش لوزه زمین گیر می شود و
در پرده محو می شود سوم شخص مفرد من
*
(2)
سگ بوسه های من
بر قحط سال بستر بی خواب
خواب لمس تو برهم می خورد
...
...
...
من زنده ام هنوز و دهانم گس
*
(3)
ساعتم از عقربه سبقت می گیرد
در ورودی سیگارهای نصفه کشیده
نیمکتهای کلاسم پارک می شوند
چندسال است چهل ساله مانده ام...
+ ترجمه ی آهنگ: اونا واقعا به ما اهمیتی نمی دن. مایکل جکسون
They Don't Care About Us lyrics
اونا واقعا اهمیتی به ما نمی دن. مایکل جکسون
Skin head, dead head
Everybody gone bad
Situation, aggravation
Everybody allegation
In the suite, on the news
Everybody dog food
Bang bang, shot dead
Everybody's gone mad
کله پوستی، کله خراب
همه به سمت بد شدن
اوضاع، قرو قاطی
همه در مظان اتهام
توی دادگاه ، توی اخبار
همه عینهو غذای سگ
شلیک به قصد کشتن، تق تق
همه دارن قات می زنن
All I wanna say is that
They don't really care about us
All I wanna say is that
They don't really care about us
تموم اون چیزی که می خوام بگم اینه که
اونا واقعا اهمیتی به ما نمی دن
خلاصه ی کلوم این که
اونا مارو به تخم خودشون هم حساب نمی کنن
Beat me, hate me
You can never break me
Will me, thrill me
You can never kill me
Jew me, Sue me
Everybody do me
Kick me, Kike me
Don't you black or white me
بزن منو، از من متنفر باش
ولی اصلا نمی تونی منو شکست بدی
ترس بندازتو دلم ،دلهره بارونم کن
اما هرگز نمی تونی منو بکشی
مث جهودا منو متهم کن
کاری که همه با من می کنن
بهم تیپا بزن ،عینهوکاری که با اونا کردی
اما سیاه و سفیدم نکن
All I wanna say is that
They don't really care about us
All I wanna say is that
They don't really care about us
تموم اون چیزی که می خوام بگم اینه که
اونا واقعا اهمیتی به ما نمی دن
همه ی حرف من اینه که
اونا مارو به تخم خودشون هم حساب نمی کنن
Tell me what has become of my life
I have a wife and two children who love me
I am the victim of police brutality, now
I'm tired of bein' the victim of hate
You're rapin' me of my pride
Oh, for God's sake
I look to heaven to fulfill its prophecy...
Set me free
بهم بگو سر زندگی ام چی اومده
من یه زن دارم با دو تا بچه که عاشق منن
حالا من قربونی قساوت پلیسم
من خسته ام از این که قربونی تنفر باشم
تو داری غرور منو جریحه دار می کنی
آخ تورو خدا
من دنبال بهشتم تا پیامش رو اجابت کنم
آزادم کنییییییییییین!
Skin head, dead head
Everybody gone bad
trepidation, speculation
Everybody allegation
In the suite, on the news
Everybody dog food
black man, black mail
Throw your brother in jail
کله پوستی، کله خراب
همه روونه به سمت بدی
دلواپسی، حدس وگمان
همه زیر تیغ اتهام
توی دادگاه، توی خبرا
همه عینهو غذای سگ
کاکاسیاه ، حق السکوت
برادرت رو پرتش کن وسط هلفدونی
All I wanna say is that
They don't really care about us
All I wanna say is that
They don't really care about us
تموم اون چیزی که می خوام بگم اینه که
اونا واقعا اهمیتی به ما نمی دن
خلاصه این که
اونا مارو به تخم خودشون هم حساب نمی کنن
Tell me what has become of my rights
Am I invisible because you ignore me?
Your proclamation promised me free liberty, now
I'm tired of bein' the victim of shame
They're throwing me in a class with a bad name
I can't believe this is the land from which I came
You know I do really hate to say it
The government don't wanna see
But if Roosevelt was livin'
He wouldn't let this be, no, no
بهم بگو چی به سر حق وحقوق من اومد؟
چون تو منو نادیده می گیری من وجود ندارم؟
اعلامیه ی شما آزادی منو تضمین کرده اما حالا،
من خسته ام ازاین که قربونی یه ننگ باشم
من یه شهروند درجه دو با یه اسم تحقیرآمیزم
نمی تونم باور کنم این همون سرزمینیه که من ازش اومدم
تو می دونی که من ازاین که اینو بگم واقعا نفرت دارم
چون که حکومت نمی خواد اینو ببینه
اما اگه روزولت{تئودور}الان زنده بود
اصلا اجازه نمی داد که اینجوری بشه نه! نه!
Skin head, dead head
Everybody gone bad
Situation, speculation
Everybody litigation
Beat me, bash me
You can never trash me
Hit me, kick me
You can never get me
کله پوستی کله خراب
همه دارن بد میشن
اوضاع ،روی حدس و گمان
همه شاکی
منو بزن، محکم بکوب
اما هیچ وقت نمی تونی منو به لجن بکشی
منو بزن، لگد کوبم کن
اما تو هیچ وقت نمی تونی منو بخری
All I wanna say is that
They don't really care about us
All I wanna say is that
They don't really care about us
تموم اون چیزی که می خوام بگم اینه که
اونا واقعا اهمیتی به ما نمی دن
همه ی حرف من اینه که
اونا مارو به تخم خودشون هم حساب نمی کنن
Some things in life they just don't wanna see
But if Martin Luther was livin'
He wouldn't let this be
Skin head, dead head
Everybody gone bad
Situation, segregation
Everybody allegation
In the suite, on the news
Everybody dog food
Kick me, Kike me
Don't you wrong or right me
یه چیزایی توی زندگی هستش که اونا نمی خوان ببینن
اما مارتین لوترکینگ اگه الان زنده بود
اصلا اجازه نمی داد که این جوری بشه
کله پوستی ،کله خراب
همه بد شده
وضعیت، تفکیک نژادی
همه در مظان اتهام
توی دادگاه ، توی اخبار
همه عینهو غذای سگ
لگدم بزن،تیپام بزن
اما تو نمی تونی به من امر ونهی کنی
All I wanna say is that
They don't really care about us
All I wanna say is that
They don't really care about us
تموم اون چیزی که می خوام بگم اینه که
اونا واقعا اهمیتی به ما نمی دن
خلاصه ی کلام این که
اونا مارو به تخم خودشون هم حساب نمی کنن
+ غربال به دست از عقب کاروان...
- خب دیگه کاری نداری؟ خیلی سلام زنت رو برسون و از جانب من دوطرف لپاشو ماچ کن خداحافظ
- جل الخالق این دیگه چه آدم بی غیرتی بود که باهاش حرف می زدی
- بابام
*
از من شدن می گذرد راه ما شدن
*
چه حسی بهت دست میده توی سن سی وپنج سالگی توی خیابون با عموت برخوردکنی وبعداز کمی خوش وبش ازت بپرسه: راستی اسمت چیه؟
*
آخ این چه دعواییه که دوطرف یقه ی هم رو چسبیدن اون وقت اون یکی به این یکی میگه : مگه نگیرمت.
*
این کلمات بی زبان
*
یه کارت سوخت بهم بدین با یه ماشین ،همه ی جاده ها روباهاش طی می کنم
*
توی بزرگ راه میشه تندتر رانندگی کرد یا توی یه جاده خلوت؟
عقل جمعی توی بزرگ راه تورو بهتر راهنمایی می کنه.
*
یعنی چی؟KEEP RIGHT-
- راست نگهدارید
*
وزیرجنگ رژیم اشغال گر نژادپرست صهیونیستی با وزیر دفاع روسیه دیدار کرد.اقتدار صفات.
*
روز اول طرح کاد توی داروخانه زن وشوهری جوان جلویم ظاهر شدند.مرد سر درگوشم کرد و باکمی من و من گفت:آقا ببخشین کاندوم دارین؟
(مخم هنگ کرد . جل الخالق کاندوم دیگه چیه) رو به متصدی داروخانه که آن طرف ایستاده بود کردم وبا صدای بلند گفتم آقای فلانی کاندوم دارین؟
نفهمیدم چه قیامتی توی دارخانه پیش اومد که زنه پاشو گذاشت فرار مرده سرشو انداخت پایین ومشتریها به طرف من برگشتند که متصدی جلو آمد وسردرگوشم کرد وگفت آره داریم دیگه چیزی نگو(داستانی واقعی از دهه ی شصت)
*
بی هویت ترین نام استان:استان مرکزی
*
- گاو باشی وتوی هند زندگی کنی
- چپ دست باشی وتوی هند زندگی کنی
*
- برو اونور که من چن تا فیلم رزمی دیدم می زنم ناکارت می کنم ها
- اگه این جوریه توهم برو اون ور من یه چن تا فیلم سوپر دیدم می زنم..
*
غرورکاذب را به فروتنی حقارت آمیز ترجیح می دهم
*
تاحالا شده یه درخت رو نوازش کنی؟
*
غلت غلطه
غلت غلته
غلط غلته
غلط غلطه
حالاکدومش درست تره؟
*
تهران،خیابان هاست
تهران،ماشین هاست
تهران،آپارتمان هاست.
تهران نام هاست...
*
هم چون همیشه تنها در حال غذا خوردنم به لقمه ی آخر(شرم ) که می رسم از خودم شرم می کنم وازآن می گذرم.
*
_ حس غریبی ست پله برقی خاموش را طی کردن
_ غریب تر،حسی ست پله برقی روشن را وارونه طی کردن
*
نوشته بر تابلوی شهرداری اول پارک: ورود حیوانات ممنوع!
*
فریاد پسردبستانی های سرویس: مرگ بر دخترا
چگونه بذر خشونت از همان اول در دلهای ساده کاشته می شود.
*
یک سناریوی سوررئالیستی:
خیابان خارجی روز
دوربین به دنبال مردی که چهره اش آشکار نیست.مردی ناخن گیری را از مغازه ی اول بر می دارد.یکی از ناخن هایش را می چیند بعد بلند می گوید نه این خوب نیس وبه راه می افتد چند مغازه آن طرف تر دوباره تکرار می شود.
بعد از مغازه ی دهم دوربین به سمت چهره ی او می رود مرد به دستانش نگاه می کند ولبخند رضایت آمیزی می زند.
(داستان این سناریو واقعی ست. اما مسئولیت اجرای ان بر عهده ی خود اجرا کننده است)
*
بدین وسیله ازین تاریخ به بعدنام ما از اوس عبدالحسین ستوده خیرآبادی به دکترحسین ستوده تهرانی اصل ارتقایافت.تاکورشودهرآن که بتوانددید.این هم دو عدد دوبیتی درارتباط با هویت فسایی خیرآبادی تهرانی هندی شیرازی ما:
چقدرامروز دل مشغولی ای دل که می گردی؛مگر پاندولی ای دل
سر پیری چرا افتاده ای باز به فکر آنجلینا جولی ای دل
*
خوش آن دم بر تزم آنتی تز آیو به پیشم آن بت لپ قرمز آیو
چه گردد قدریک صد سال نوری به تخت من جنیفر لوپز آیو
+ جهانی گم در جهانی که منم
آنان که به توهم توطئه دچارند خود نیز بیشتر از دیگران توطئه می کنند.
*
شاید روزی که خداوند، مردد در آفرینش زن بود این تردید را به وجود زنان نیز منتقل کرد.
*
دل تنگم کمی برام حرف بزن.تنهاییِ بر عکس.
*
چرا همیشه با آخرین کلیدی که در میان دسته کلید به دنبالش می گردم در باز می شود.
*
کوتاه ترین داستان ترس ناک جهان که شنیده ام: آخرین انسان روی زمین در خانه نشسته بود که ناگهان در زدند.
*
تنها دفعه ای که پروازمو از دست دادم تنها دفعه ای بود که کمی دیر رسیده بودم.
*
این خیلی جالبه که نفر کنار دستی ات توی هواپیما ازت بپرسه ببخشید این هواپیما شیراز میره؟
*
کی فکرشو می کرد که یه روز توی این مملکت تو رو به جرم پوشیدن لباس سیاه دستگیر کنند(چیزی که اگر با چشمان خودم نمی دیدم باور نمی کردم)
*
سَفته یا سُفته یا سِفته
*
اگه سه تا مرد عاشق یه زن بشن چه سناریوهایی اتفاق می افته؟
*
- چوب معلم گله هر که نخورده خله!
- ما که خوردیم که خل شدیم
*
بزرگ ترین دروغی که تا به حال درپایان بیشتر متون ادبی جهان آمده است: و بدین ترتیب آنها سالیان سال در کنار هم با خوبی وخوشی زندگی کردند.
*
- لعنت خدای بر تو باد
- و نیز لعنت بر خدای تو باد
*
- ببخشین آقا معلم من نمره ام کمتر میشه !
(هنوز نگاه بهت زده اش بعد از بیست سال از یادم نرفته)
*
برو جلوی آینه و پنج باز پشت سر هم بگو: هونغ کونغ هونغ کونغ هونغ کونغ هونغ کونغ هونغ کونغ
*
- نخستین کلمه ای که آدم بر زبان آورد چه بود؟
- هر چه بود مادر نبود.
*
آمبولانس خوکی گرفته
*
ویران کننده ترین کار برای روح یک انسان دموکرات،زندگی در یک جامعه ی غیر دموکراتیک است.
*
احتمالا همه ی زنان فکر می کنند که خود در میان همه ی زنان استثنا هستند.
*
بهت گفتم که این پونصدی رو بگیر دویست تومنش رو بردار سیصد تومنش رو بهم پس بده حالا می بینم دویست و پنجاه تومن بهم پس دادی این خیلی جالبه که علاوه بر گدایی دزدی هم می کنی!
*
- تا حالا شده که گرسنه باشی ولی اشتها نداشته باشی؟ این روزها حس من نسبت به زندگی همین جوریه
- مخصوصا این که با این حال سر یخچال بری ببینی همه چیز توی یخچال داشته باشی ولی نتونی با انتخاب چیزی کنار بیای و مجبور بشی درب یخچال رو ببندی و مجبور بشی گرسنه به آینده خیره بشی
*
دموکراسی،محل تلاقی بزرگیِ کوچک ها و کوچکی بزرگ ها ست.
*
واسه بعضی بهترین چیز واسه خوردن توی ماه رمضان، خود روزه اس
*
- از دامن زن مرد به معراج می رود
- خوب بعدش خود زن به کجا می رود؟
*
- از دامن زن مرد به معراج می رود
- از زیر دامنش هم
*
مسافرام رو که پیاده کردم سیگاری آتش زدم یک شقه از رانم را بالا بردم و گوز عمیقی کندم و گفتم: آخیییییییش
که یه دفعه صدای زنونه ای از پشت سرم گفت: آقا ببخشین من همین جا پیاده میشم.
*
ساعت سه صبح به روبروی کارخانه رسیدیم . خوابمان می آمد شدید. دکه داری که داشت می بست گفت شما بخوابین صبح ساعت هشت میام بیدارتون میکنم که بارتون رو تحویل کارخونه بدین.... و خوابیدیم
...
...
...
با صدای دکه دار از خواب بیدار شدیم. چند لحظه ای گذشت و گفت: ببخشین من کار داشتم دیروز نتونستم بیام بیدارتون کنم
*
جاده می گوزد. راننده بیدار می شود ومی خندد.
*
- تاکسی تلفنی شهدای گمنام
- پل شهدای صنعت نفت
*
این موبایل ها هیچ گاه خبری خوش برای من به ارمغان نیاورده اند.
*
و اما شفتلهوس: معادل شهرستانی ماس ماسک. یدرک ولایوصف.این دو گم شد در آن جهان که منم.لسان الغیب. من عاجزم ز گفتن و خلق از شنیدنش. سکوت...ودیگر هیچ
*
...شکست خورده فیلسوف می شود
فیلسوف شکست خورده شاعر می شود
شاعر شکست خورده داستان نویس می شود
داستان نویس شکست خورده گزین گویه گو می شود
گزین گویه گوی شکست خورده معتاد می شود
معتاد شکست خورده ... می شود
...شکست خورده فیلسوف می شود.
*
در صف عوارض بزرگراه ایستاده ایم صف های کناری زودتر می گذرند.پیش نهاد می شود که به یکی از صفوف کنار بپیوندیم. بنا بر قانون مورفی نمی پذیرم صف که شلوغ تر می شود دروازه ها باز می شود ترافیک سبب می شود که از خیر عوارض گرفتن بگذرند. بدون دادن عوارض از خط می گذریم این نخستین بار است که قانون مورفی برای من ابطال پذیرمی شود..
+ حقوق بشر وچالش های جهان معاصر
با آغاز قرن بیست ویکم جهان وارد عرصه ی نوینی شده است همراه با افول مارکسیسم در دهه ی آخر قرن بیستم لیبرالیسم سیاسی نیز چهره ی نوینی به خود گرفته است و مسئله ی دخالت حکومت ها در زندگی اجتماعی وفردی را با چالش های نوینی روبرو کرده است.
بحران اقتصادجهانی که در ماه های اخیر بسیاری از کشورهای جهان را درگیرخود کرده حکومت ها را به چاره اندیشی انداخته تا راهی برای حل بحران بیابند وبدین سان مسئله ی دخالت حکومت ها در اقتصادنیز وارد مرحله ی جدیدی شده است. توجه حکومت ها به وضعیت معیشتی ونیز اجتماعی افراد دیدگاه جدیدی را درباره ی مسئله ی حقوق بشر طلب می کند ودر این میان نقش کشورهای پیشرفته در پیش برد حقوق بشر نیز باید چشم گیر تر به نظر برسد.
چالش های فرهنگی درجهان معاصر گاه بسیاربیش تر از چالش های اقتتصادی فاجعه می آفریند. دیدگاه سنتی که انسان را برده ی طبیعت می داند وبرای هستی انسانی ارزش چندانی قائل نیست،درمواجهه با دیدگاه نوین که هستی انسان را تنها این عمرچندروزه می داند در تضادعظیمی قرارگرفته است.جمله ای منسوب به بن لادن روشنگر این ماجراست:
" آمریکا زندگی را دوست میدارد ما مرگ را. تفاوت عظیمی میان ماست"
حقوق بشر به عنوان یکی از بزرگ ترین دستاوردهای انسان معاصر مفاهیم نوینی را وراد زندگی بشر کرده است فلسفه ی سیاسی پس از رنسانس وعصرروشن گری ونیز پیشرفت های عظیمی که در قرن بیستم صورت گرفت کانون توجه خود را به مسئله ی آزادی معطوف کرده است به گونه ای که حتا در فلسفه ی هگل که ریشه های کمونیسم وتوتالیتاریانیسم از آن برمی خیزد آزادی جایگاهی کانونی دارداما در این میان تعاریف گوناگون وگاه متناقضی که از آزادی می شود مارا شگفت زده می کند به گونه ای که حتا دیکتاتور ترین افراد نیز دوست دارند که خود را دموکرات وآزادی خواه بنامند.
این تعابیر هر قدر که در تضادباهم باشند باز در یک نقطه اتفاق نظردارندکه نقش آزادی در پیشرفت جامعه ی بشری نقشی انکارناپذیراست.چنان که گفتیم،دیدگاه سنتی که انسان رابرده ی طبیبعت می داند ارزشی برای آزادی انسانی قائل نیست.به عنوان مثال انسان در زندگی هزارساله ی خود در قرون وسط (به استثنای برخی تمدن های شرقی) پیشرفت چندانی از نظر فکری،اقتصادی واجتماعی نداشته است آزادی در مفهوم مدرن خود که میراث اندیشه ی سیاسی جدید است به همراه خودمیراث عظیمی را بر جای نهاده است.حقوق بشر فرزند مشروع ازادی ست مفهوم حق نیز که یکی از کهن ترین دغدغه های بشری ست درفلسفه سیاسی جدید چهره ای دیگرگونه به خود گرفته است.این چهره ی دیگرگونه کانون دیدگاه خود را بر حقوقی همانند حق زیستن،حق مالکیت،حق آزادی بیان حق تحصیل رایگان ودیگر حقوق اصلی وفرعی معطوف کرده است حقوقی که انسان به محض تولد دارای آن می شود وحتا در مسئله ای همانند سقط جنین توجه خود را به زندگی پیش از تولد متمرکز می کند و یا در مورد بیماریهای لاعلاج ،مسئله ی حق مرگ خود خواسته را پیش روی می کشد .
تضاد میان ارزش های بومی،قبیله ای، محلی ومنطقه ای با ارزش های (به زعم غربیان)جهان شمول حقوق بشریکی از بزرگ ترین چالش های حقوق بشر در جهان معاصر است.به عنوان نمونه تقابل میان آزادی بیان با احترام به ارزش های دینی یکی از بلندترین دیوارهای بی اعتمادی میان جهان غرب وجهان اسلام را بنیان نهاده است.یا به عنوان نمونه در ماده ی 16 اعلامیه ی حقوق بشر آمده است که :
هر مرد و زن بالغی حق دارند که بدون هیچ محدودیتی از حیث نژاد،ملیت یا دین با همدیگر زناشویی نمایندوتشکیل خانواده بدهند.در تمام مدت زناشویی وهنگام انحلال آن،زن وشوهردرامورمربوط به ازدواج حقوق برابردارند
اما از طرف دیگر این ماده در تضادوتناقض بابسیاری از ارزش های قبیله ای وهم چنین مذهبی قرارداردکه ازدواج میان افراد خودی وغیر خودی یا ازدواج میان افرادغیر هم مذهب را جایز نمی شمرند.
یادر ماده ی18 و 19 اعلامیه جهانی حقوق بشر می خوانیم:
ماده 18- هرکس دارای حق آزادی فکر و ضمیر و دین است. لازمه این حق آن است که هر کس خواه به تنهایی یا با دیگران علنی یا خصوصی از راه تعلیم و پیگیری و ممارست, یا از طریق شعاییر و انجام مراسم دینی,بتواند آزادانه,دین و یقینات خود را ابراز کند.
ماده 19- هر کس آزاد است هر عقیده ای را بپذیرد و آن را به زبان بیاورد و این حق شامل پذیرفتن هرگونه رای بدون مداخله اشخاص می باشد و می تواند به هر وسیله که بخواهد بدون هیچ قید و محدودیت به حدود جغرافیایی, اخبار و افکار را تحقیق نماید و دریافت کند و انتشار دهد.
اما این مواد در تضادبا ارزش های جوامع غیرغربی همانند عدم توهین به مقدسات قرارگرفته اند.بحث ارتداد وانتخاب دین ومذهب نیز یکی از چالش های بزرگ جهان معاصراست که امکان گفت وگو میان شرق وغرب را کم می کند.
ظن شدید جوامع شرقی به مقوله هایی همانند حقوق بشر ونقش جامعه ی ملل وسازمان ملل متحد در پیشبرد آن حتا در میان نخبگان وروشن فکران نیز دیده می شود .مثلا اقبال لاهوری در زمان تاسیس جامعه ی ملل چنین سرود:
برفتد تا روش رزم درین بزم کهن دردمندان جهان طرح نو انداختهاند
من از ین بیش ندانم که کفن دزدی چند بهر تقسیم قبور انجمنی ساختهاند
به هر صورت نقش همین روشن فکران در مورد امکان گفت وگو میان این جوامع متضاد نیز نقشی انکارناپذیراست در این مسیر آنان نقش کاتالیزوری را ایفا می کنند که عنصرناهم پیوند را به هم پیوند می دهد.هم چنان که مایاکفسکی در شعری بدین مضمون سروده است:
من اهل خزانم تو اهل بهار
تو قدمی پیش بگذار
تا من نیز قدمی پس بگذارم
تا در تابستانی گرم وطولانی
یکدیگر را ملاقات کنیم.
حسین ستوده مرداد 88
+ گردی که بر دامن کبریا نشست یا چگونه مردم باید حقوق دولت را رعایت کنند؟
- به به سلام چطوری فلونم توی فلون ننه ات
- مخلصیم چاکریم ننه تو فلونیدم
- ناموسا دلم خیلی تنگت بود
(اظهار محبت به شیوه ی جوانان غیور شهرستانی)
*
- پیام پرتاب موشک ما صلح ودوستی ست(سردار حسین سلامی: پرتاب یک فروند موشک شهاب 2 به نشانه اعلام پیام صلح و دوستی به کشورهای حاشیه خلیج فارس و دریای عمان)
- عزاداری یعنی شادی(جمشیدی مدرس حوزه و دانشگاه و مشاور مذهبی گفت: مراسم های عزاداری که در اسلام وجود دارد، خود نوعی شادی ایجاد می کند. با شرکت در مجلس عزاداری اباعبدالله (ع) انرژی های منفی را از دست می دهیم و شاد می شویم. سعادت شرکت در مجلس اباعبدالله (ع) خود شادی مضاعف به همراه دارد.فردا نیوز)
اورول دگر در ایران می زیست ١٩٨۴ را چگونه می نوشت؟
*
- قاتل سریالی قزوین از کتاب های آگاتاکریستی الگوبرداری می کرد
- آیاباید چاپ کتاب های آگاتاکریستی را ممنوع کرد؟
- خیر مشکل این جاست که مقتولین احتمالا کتابهای او را نخوانده بودند .
*
- عزیزم اینقدر خواننده رو احمق فرض نکن به قسمت های سپید متن هم فکر کن
- حالا خوبه؟
- نه دیگه اینقدر ابهامش نباید زیاد باشه
(ما منتقدین محترم)
*
اگر تمام درختان جهان یک تک درخت
اگر تمام تبرها یک تبر
اگر تمام آبهای جهان یک آب و
اگر تمام دستان جهان یک دست می شد
آنگاه اگر این دست
آن تبر را به دست می گرفت
وآن درخت را قطع می کرد
ودرخت در آب می افتاد
ان گاه می دانی که
...
...
...
چه تالاپششششششششششششششششتی به راه می افتاد
*
گر جمله ی کائنات کافر گردند بر دامن کبریاش ننشیند گرد
می بینید که چه گونه این بیت میراث خود را از آسمان به زمین هبه می کند.ریشه ی استبداد زمینی همیشه پایی در آسمان دارد.
*
"درقید حیات بودن" یعنی چه؟
*
جوشکاری باب الحوائج (نامی واقعی)
*
- قضاوت کار مزخرفیه
- که تو کردیش
- خوب تو هم داری قضاوت می کنی که من دارم قضاوت می کنم
- خوب تو هم...
*
همه مردم موظفند حقوق دولت را رعایت کنند. هاشمی طبا کاندیدای سابق ریاست جمهوری
*
آهای تو که مثل من توی عمرت فریاد نزدی امیدوارم که یه روز مثل من کارت به دندون پزشکی بکشه تا بفهمی مشکل بازنشدن دهان چه مشکل بزرگیه
*
فیلم های مجردی دارین " یعنی چی؟؟"
*
درخت زغال
*
فیلم ماتریکس یکی از ریشه های تروریسم . توهم توهم حقیقت.
+ خوشبخت مردی که زنی دوستش داردونمی داندوبدبخت زنی که مردی دوستش دارد و نمی داند
- خوشبخت مردی که زنی دوستش دارد و نمی داند
- بدبخت زنی که مردی دوستش دارد و نمی داند
*
- امشب چه ساعتی می خوای بری عروسی؟
- شام ربع کم ( به لهجه ی تهرانی: یه ربع به شام)
- کی بر می گردی؟
- شام و ربع
(عروسی رفتن به سبک مجردهای ایرانی)
*
آخه نمی دونم "اندازه ی آلت تناسلی الاغ" چه ربطی به وبلاگ من داره که جست وجو کننده ی گرامی طبیعت رو ول می کنه میاد اینجا که اندازه شو بفهمه !
*
خواب همیشه واسه من نه شات داون که یه ری استارت بوده امیدوارم که مرگم هم همین جوری باشه.
*
بحران مشروعیت ما در حال حاضر نه سیاسی وفکری که سکسی ست.
*
آینده ی ایران را نه ایدئولوژی ها ورهبران سیاسی که اینترنت وموبایل ها وموتور سیکلت ها می سازند.
*
روز نخست صبح زود در میدان ده مشغول نرمش کردن بودیم که پیرمردی سوار بر الاغش از راه رسید ابتدا با تعجب چندقیقه ای حرکات مارا ورانداز کرد بعد گفت: ببم جان بد نباشه!
*
-اسم شما چیه؟
-حسین ستوده
-شما؟
-غلام حیدر ابراهیم بای سلامی
- وشما؟
- سردار سرلشگر پاسدار بسیجی دکتر سید حسن فیروز آبادی
)نامی در یک آگهی درگذشت: حاجیه خانم بی بی آقا امینی پور(
*
- ببین عزیزم من نمی دونم دیگه چطوری می تونم حالیت کنم شما از ساعت یک تا سه کار کردی که می شه دوساعت کار اینم مزدش
- نه آقای مهندس شما حالیتان نی من سه ساعت کار کردم یک دو سه...
(بخشی از یک گفت وگوی واقعی که سالیان پیش شاهدش بودم)
*
ناله هایی بر دشت های گریان.هذیان محو زمین در کورسوی چشمی که بیدارمانده بر گهواره های منتظر.
زیبایی شگفت زده ی شبانه ی موعود
ترسی به نام شک .شکی به نام ترس
تنها شاعراست که می نامد
موهوم من موعود من سلام
زخمی به نام زندگی مرهمی به نام مرگ
موشکافی من در لابه لای ورق پاره های تنت
می میرم در حسرت عشقی که نخواهد آمد
سوزان همچوان ژرفنای زخم یک قطعه ی موسیقی
گاهی که می نشینم ایستادن به یادم می آورد که بعد از نشستن خوابیدنی نیز هست
لرزاننده تر از یک شعله ی خاموشم که زمین را به آتش کشیده است
به کجاهای دست های تو می توان پناه برد وقتی که هر انگشت تو خود تازیانه ای ست
زیباآرام وژرف.رفتارشرمگین دوستت دارمی که به زبان نخواهد آمد
دیروزهای من بر نیزه ی امروز ی که فردارا به خاطر نخواهد آورد
*
دیوانه زیستن.موهبتی ست که حتا دیوانگان را از آن سهمی نیست.چرا که دیوانه گان، خود نمی دانند که دیوانه اند
*
نه بود ونه نخواهد بود تنها است است که می ماند
*
- دمت قی قیژ شاسکولوفسکی خنگول
- ببخشین چی فرمودین؟
*
مارکس وبر
*
روسپیدار
*
بهشون گفتم فرداسرجلسه می بینمتون با تجب گفتن فردا که یک شنبه س (حاصل دوسه روز خونه نشینی باعث شده بود که تاریخ روزا رو از دست بدم) چن ساعتی طول کشید تا ذهنم به این که امروز شنبه س نه یک شنبه تطبیق پیدا کنه. نمی دونم اونایی که بعد عمری می فهمن عقیده شون اشتباه بوده چی می کشن حتما یا به جنون می رسن یا خودکشی می کنن.
*
لباس شخصی یا نیروهای خودسر.اشتباه نکنید اینان نام نیستند که استعاره اند .به قول کوندرا استعاره چیز خطرناکی ست با استعاره نمی توان شوخی کرد.
*
دشمنت اگر بزرگ تورا جلوه دهد بزرگ تر وباهوش تر از توست
*
-چرا داری به این نوجوون گدا پول می دی؟
- من با این کار بهش خوبی نمی کنم دارم آینده شو خراب می کنم
(طرح تاچر وریگان:بهترین کمکی که می توانید به فقرا بکنید این است که به آنان کمک نکنید)
*
- منو دوس داری؟
- والله یادم نمیاد که به یادت استمنا کرده باشم!
*
چن سال باید طول بکشه تا بتونم اینو بفهمم که اگه از یه عقیده خوشم نمیاد دلیل بر رد اون یا بدیش نیس
*
نوشته های این وبلاگ به منزله ی تایید آن نیست
*
چرا خون نگریم چرا خوش نخندم که دریا فرو رفت وگوهر برآمد(چاپلوسی هم مثل خشونت توی رگای ماست)
*
به مسیح قسم به صلیبت می کشم. جویس.
*
نام فیلم جدید مدونا را ترجمه کردم به هرزگی وخردمندی. ترجمه های دیگر که در اینترنت یافتم از این قرار بود:
پلیدی وفرزانگی
آلودگی ومعرفت
آلودگی وآگاهی
کثافت وعقلانیت
نفهم وعاقل!!!
هرزگی وفرزانگی
*
+ جایی که از تصور، لذت می بریم، لذت ما نیز جز تصوری از لذت نخواهد بود.
شنیده اید که می گویند دو نفراز قرزندان غیور میهن به امورات خیر مشغول بودند که ناگاه شحنه گان سر رسیدند آن که بالا بود بر خویشتن لرزید. دیگری برآشفت و قریادکشید: هان از چه می هراسی مگر نمی بینی که مرد زیرت خوابیده.
(گذشته ی شکوهمند تاریخی: (glorious historical past)
*
جایی که از تصور، لذت می بریم، لذت ما نیز جز تصوری از لذت نخواهد بود.
*
- شمادارین به اعتقادات من توهین می کنین...
- شماهم دارین به اعتقادات من که توهین به اعتقاداته توهین می کنین...
*
ما و تو اسیر اعتقادیم بت کار به کفر ودین ندارد. جامی یحتملا.
*
ببر وببر یا ببر وببر .هندوانه را
*
یه ایرانی رو توی تلویزیون دیدم که انگلیسی رو به لهجه ی هندی صحبت می کرد.
*
پیرپکاجکیان
*
گذشته: حمله کنندگان به تظاهرات،اسراییلی بودند
اکنون:حمله کنندگان به تظاهرات،لبنانی وفلسطینی بودند
(خوب شکر خدا که هیچ کدوم ایرانی نبودند)
*
( ) در ( )
( ) در پرانتز
( ) در (پرانتز)
پرانتز در ( )
پرانتز در پرانتز
پرانتز در (پرانتز)
(پرانتز) در پرانتز
(پرانتز) در (پرانتز)
(تحلیلی جامعه شناسانه بر وضعیت تاریخی ایران ما)
*
یادش بخیر سال 53 با یکی دعوام شد همچین تیغ کاری ش کردم که توی اون دوره بیست وهشت تا بخیه خورد
*
- اه این همون عکسیه که تو با ابی گرفتی؟
- اره این همون عکسیه که ابی با من گرفته
*
رفتم پشت تخته سنگ شلوارم را کشیدم پایین وترکیدم و یه دل سیر ریدم.آخیییییش جوون شدم.فارغ که شدم بلند شدم حس کردم که گوشت گرازی که خوردم کارخودش رو کرده دوباره نشستم واین دفعه دوبرابر بارقبلی به طبیعت کود حیوانی اضافه کردم.
*
چون از او گشتی همه چیز از تو گشت
چون از او گشتی همه چیز از تو گشت
چون از او گشتی همه چیز از تو گشت
چون از او گشتی همه چیز از تو گشت
*
پشت موتورش جای شماره پلاک نوشته بود: ننه ته (هرجا که دشمن وجودنداشته باشد آن را اختراع کنید)
*
جملات قصار از خوانندگان محبوب:
هیچ جای جهان اندازه ی ایران خواننده ی بد ندارد.شماعی زاده
سوار لنج باری میریم عاشق سواری.تارا
حالا که حوصله تو سر می برم با من باش.معین
نکن گلایه از فلک،این کار سرنوشته.ایضا معین
عاشق شدم وخدارو دیدم.شهرام صولتی
حالا آغاز برنامه های ما شروع می شه .ابی
خواننده ی محبوب ،مردمی وورزش کار،جوادیساری
اگه آقای صبا معقدبودن که خواننده ی این قرن حمیراس حتما درس گفتند.خود حمیرا
*
اگه می بینی دنیاخیلی تیره وتاره ، تاریکی رو لعنت نکن حداقلش یه شمع روشن کن تا اطرافتو بهترببینی؛اگه می بینی یه دونه شمع کاری از پیش نمی بره برو تکه ای از خورشید رو بکن وبزار توی دستات تادنیات آفتابی بشه ؛ اما بااین حال اگه هنوز دیدی دنیا تیره وتاره،اونوقته که باید عینک دودی ات رو ورداری
*
- آره عزیزم آدم باید انسون باشه
*
- چرا شما هی میگین در و داف خط ومط تق ولق
- والله این کار دک ودهاتی هاس ما شک وشهری ها از این چیزا نمی گیم
- و شمادک ودهاتی ها هم که آبروی ما شک وشهرستانی ها رو بردین!
- حالا خوبه که ما تک وتهرونیا از این دک ودهاتی و شک و شهرستانی بازیا به دوریم
*
هر چی جک وجواده با احمدی نژاده (با این طرز فکر وشعار فکر نمی کنم تا صدسال دیگه هم توی ایران تحول مثبتی به وجود بیاد)
*
گفت:خصالت ببره
رمز گشایی: غسالت ببره،غسال ببرتت،مرده شورت ببره مرده شور ببرتت.مرده باشی.
*
ایده هایی برای فیلم:
الف:قاتلی اجاره ای را برای کشتن برادپیت استخدام می کنند.نقش آن را هم خود براد پیت بازی می کند
ب- تصویری مبهم از داخل آب.تیتراژ آغاز می شود.با تمام شدن تیتراژ چیزی داخل اب می افتد .دوربین بالا می آید .شخصی بر روی دست شویی نشسته است.
- ساعت که زنگ می خورد مرد از رختخواب بیرون می آید حمام می رود اصلاح می کند صبحانه می خورد کت وشلوراش را می پوشد و دوباره به رخت خواب می رود
*
چشمی شکفته در
وسط سیم خاردار
*
تقدیم به پنجاه وسه ای های مجرد
*
+ اولش منهتن رو می گیریم بعدش می ریم سراغ برلین (لئوناردکوهن)
First we take manhattan, then we take berlin
اولش منهتن رو می گیریم بعدشم میریم سراغ برلین
لئوناردکوهن ترجمه: حسین ستوده
They sentenced me to twenty years of boredom
For trying to change the system from within
Im coming now, Im coming to reward them
First we take manhattan, then we take berlin
اونا محکومم کردند به بیست سال بیهوده موندن
واسه این که سعی کرده بودم سیستم شونو از داخل تغییر بدم
اما حالا دارم میام؛ دارم میام که مزدشونو کف دست شون بزارم
اول منهتن رو می گیریم، بعدش می ریم سراغ برلین
Im guided by a signal in the heavens
Im guided by this birthmark on my skin
Im guided by the beauty of our weapons
First we take manhattan, then we take berlin
یه علامت از داخل بهشت داره راهو نشونم میده
این لکه ی مادرزادی رو پوستمه که هدایتم می کنه
زیبایی اسلحه هامونه که داره بهم راه میده
اولش منهتنومی گیریم،بعدش می ریم سراغ برلین
Id really like to live beside you, baby
I love your body and your spirit and your clothes
But you see that line there moving through the station?
I told you, I told you, told you, I was one of those
دلبرکم! خیلی دوست داشتم که کنارت زندگی کنم
من عاشق جسمت ، روحت و لباساتم!
اما تو اون خط رو که وسط پایگاه کشیدن می بینی؟
من بهت گفتم، خیلی هم گفتم ،بارها گفتم که منم یکی از اونام
Ah you loved me as a loser, but now your worried that I just might win
You know the way to stop me, but you don’t have the discipline
How many nights I prayed for this, to let my work begin
First we take manhattan, then we take berlin
آخ که تو عاشق من بازنده بودی،اما حالا دلهره داری که من ممکنه برنده بشم
تو بلدی که چطوری نیگرم داری ، اما نمی دونی که انضباط یعنی چی
چقدر شبا دعا کردم واسه این که بتونم کارمو شروع کنم
حالا نوبت منهتنه بعدشم میریم سروقت برلین
I don’t like your fashion business mister
And I don’t like these drugs that keep you thin
I don’t like what happened to my sister
First we take manhattan, then we take berlin
هی آقا من این بازار مد شما رو دوس ندارم
و ازاین داروهایی که لاغر نیگرت میداره متنفرم
من اون چی که سر خواهرم اومد رو اصلا دوس ندارم
حالا که این طوره اول منهتنو فتح می کنیم بعدشم برلینو
Id really like to live beside you, baby
I love your body and your spirit and your clothes
But you see that line there moving through the station?
I told you, I told you, told you, I was one of those
دلبرکم! خیلی دوست داشتم که کنارت زندگی کنم
من عاشق جسمت ،روحت و لباساتم
اما تو اون خط رو که وسط پایگاه کشیدن می بینی؟
من بهت گفتم، خیلی هم گفتم ،بارها گفتم که منم یکی از اونام
And I thank you for those items that you sent me
The monkey and the plywood violin
I practiced every night, now Im ready
First we take manhattan, then we take berlin
و من به خاطر اون چیزایی که واسم فرستادی ازت تشکر می کنم
اون میمون و اون ویلون تخته سه لایی
من هرشب تمرین می کردم،حالاهم آماده ی آماده ام
میریم سراغ منهتن بعدشم برلین
I am guided
من دارم راهنمایی می شم
Ah remember me, I used to live for music
Remember me, I brought your groceries in
Well its fathers day and everybodys wounded
First we take manhattan, then we take berlin
آخ به یادم بیار، من فقط به خاطر موسیقی زنده بودم
به یادم بیارکه خواروبار فروشی ات رو من واسه ات دست وپا کردم
خب حالا روز پدره وهمه زخم خورده ان
وقتشه بریم سراغ منهتن بعدشم برلین
http://www.lyricsfreak.com/l/leonard+cohen/first+we+take+manhattan_20082810.html
+ چند وچونی در باب واقعیتی به نام زندان
زندان : نگه داشتن فرد یا افرادی خاص در محیطی بسیار محدود به مدت محدود یا نامحدود جهت قطع ارتباط جهان بیرون با فرد یا بالعکس ،به صورت قانونی یا غیر قانونی.
تعریف کلمه ی زندان باید چیزی شبیه این باشد شاید چیزی کم تر یا بیش تر.اما محدود کردن مفهوم زندان به یک چهاردیواری قانونی که جامعه برای مجازات مجرمین درنظر می گیرد ، درعمل افق دید مارابرای درک مفهوم کلی تر آن محدود می کند.این که افراد داخل آن چهاردیواری را زندانی وافراد بیرون آن را ازاد بنامیم چیزی جز دل خوشی برای افراد جامعه نمی آفریند که آری شهردر امن وامان است دزدان همه حبسند وگزمه گان بیداروداروغه بیدارتر پس آسوده بخوابید و در بسترهای خود به آزادی خود افتخارکنید.
دلیل مجازات زندان دور نگه داشتن جامعه از شر بدکاری های مجرمین از یک طرف وتنبیه وتادیب مجرمین از طرف دیگر بوده است ازطریق مجازاتی که جامعه یرای جرم های تعریف شده در قانون تعیین می کند.
بنابرنظریه ی قرارداد اجتماعی ، بشر پیش از پدیدآمدن نهادی به نام دولت ودر وضعیت طبیعی خود به دلیل هرج ومرج حاکم بر اطراف خود احساس ناامنی شدیدی نسبت به از دست دادن زندگی ومالکیت خود توسط افراد توان مند تر از خود داشته است. پس تصمیم می گیرد که به طور داوطلبانه یا به اجبار برخی از حقوق واختیارات خود را به دست های جامعه بسپارد تاجامعه بتواند به نمایندگی ازطرف وی اتخاذ تصمیم نماید.هسته ی تشکیل دولت در فلسفه ی سیاسی مدرن از همین نقطه آغاز می شود.دراین مرحله، مجازات زندان یکی از پیش بینی هایی ست که دولت به نیابت از جامعه انجام می دهد تا جان ومال افراد، از طرف مجرمین محفوظ بماند. اگر در وضعیت طبیعی فرد مجبور بود که متجاوزان به حقوق خود را راسا وشخصا کیفردهد، در وضعیت بعدی، این وظیفه را دولت به نیابت از فرد انجام می دهد تاهم عدالت شخصی برقرار شود و هم جامعه از شر تبهکاران رهایی یابد .چنان که می بینیم دراین جا مجازات، انتقامی ست که جامعه از مجرم می گیرد.مجازات زندان نیز به معنی حذف حضور فیزیکی فرد ازساحت عمومی جامعه است وفرستادن وی به جایی که جامعه از تیررس شر وی درامان باشد ودرعین حال تقاصی باشد بر تجاوز وی از حریم قانونی که اجتماع تعیین کرده است.
از طرف دیگرزندان،مرکزی ترین مکان برای اعمال اقتدار حکومت ها نیز هست.یعنی یکی از راه های شناخت یک سیستم سیاسی؛توجه به اداره ی زندان توسط حکومت ها ست . هرچه دریک سیستم سیاسی خاص از فرایند تشخیص جرم تا اعمال مجازات شفافیت قانونی وجود داشته باشد،آن سیستم دموکرات تر است.
تااین بخش تقریبا می توان تفاوت میان فردآزادوزندانی را دریافت اما زندان در مفهومی کلی تر نیز جای می گیرد.در یک نگرش ساده انگارانه زندان به مکانی مادی ومحدود اطلاق می شود که مهمترین کارکرد آن قطع ارتباط مادی ومعنوی مجرم با جامعه است.پرسشی که دراین جا می توان مطرح کرداین است که تفاوت میان یک سلول انفرادی با یک بندعمومی در چیست ؟ یا تفاوت میان یک زندان 100 متری با یک زندان 1000 متری در چیست ؟ تفاوت میان یک زندانی اروپایی که درزندان خود از امکاناتی همانند روزنامه ،اینترنت، کارگاه ، تلویزیون و کتاب خانه بهره مند است و یک شنبه ها هم در زندان امکان ملاقات خصوصی با همسر خود را دارد با یک فردجهان سومی آزاد که درمحل سکونت خود این گونه امکانات را در اختیار ندارد در چیست؟
حتا از جهتی دیگر می توان به این مسئله پرداخت :زندان بان، کسی ست که به نمایندگی از جامعه مسئولیت مراقبت از زندانی را بر عهده دارد فرض می کنیم که زندان بان در مدت سی ساله خدمت خود جمعا 10 سال را در زندان گذرانده است تفاوت او با یک زندانی که به مجازات ده سال زندان محکوم شده است در چیست؟(صحنه ی آخر فیلم زندان زنان ساخته ی منیژه حکمت را به خاطر آورید که درحالی که درب زندان پس از آزادی قدیمی ترین زندانی زن پشت سر او بسته می شود، زندان بان را می بینیم که در حیاط زندان تنها مانده است) یا مثلا سربازی را می بینیم که حلقه ی ارتباط او با یک زندانی در مسیر دادگاه یا نشسته بر نیمکت دادگاه، دستبندی ست که بر دستان هردوزده اند.در نگاه ظاهری تفاوت میان زندان بان وزندانی را از لباس آنان می توان دریافت اما میزان آزادی هردو به یک اندازه است.همچنان که در شعر کتیبه ی اخوان ثالث آمده است :
اگر دل می کشیدت سوی دلخواهی ،
به سویش می توانستی خزیدن لیک تاآن جا که رخصت بود تا زنجیر
طول آزادی واسارت زندان بان وزندانی را همین دست بند آشکارمی کند.فی الواقع اگر لباسی نبود،تفاوتی میان آن دو دیده نمی شد.
نگرش تاریخی ایرانیان به مقوله ی زندان:
فارغ از وجه مادی زندان، وجه معنوی آن در تاریخ گذشته ما یکی از عناصر تشکیل دهنده ی روحیه وتفکر ایرانی بوده است که مهم ترین آن وجه دینی زندان است که جهان مادی را چون زندانی برای انسان می پندارد و دراین حدیث متجلی گشته است که :الدنیا سجن المومن
هم چنان که دیده ایم سراسر ادبیات عرفانی ومذهبی ما مشحون است از نقل قول هایی از امامان وعارفان وبزرگان که این جهان مادی وجسم انسانی را به منزله ی قفسی برای روح مومنین برشمرده اندو در آرزوی رهایی از این قفس بوده اند:
حجاب چهره ی جان می شود غبا ر تنم خوشا دمی که از آن چهره پرده بر فکنم
چنین قفس نه سزای چو من خوش الحانی ست روم به گلشن رضوان که مرغ آن چمنم
چگونه طوف کنم در فضای عالم قدس که در سراچه ی ترکیب تخته بند تنم ( حافظ)
مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک دو سه روزی قفسی ساخته اند از بدنم (مولوی)
تمثیل غار افلاطون که یکی از بنیادهای اندیشه ی ایرانی واسلامی ست نیز این جهان را به غار وانسان ها را به منزله زندانیانی تصور می کند که در این غار به زنجیر بسته شده اند وتصور خود از سایه های منعکس شده بر دیوار غار را حقیقت مطلق می پندارند.
این تفاسیر مذهبی وفلسفی از زندان بودن این کره ی خاکی، تاثیرات عمیقی را بر فرهنگ ایرانی نهاده است.
روحیه ی قناعت ورز ایرانیان، روزگار (تقدیر، فلک، سرنوشت، چرخ گردون )را به منزله ی زندان بانی می بیند که گله وشکایت از او به منزله ی مرهمی می گردد بر زخم هایی که قوم ایرانی از تاخت وتاز اقوام یونانی،اعراب،ترکان،مغولان،تیموریان و در روزگار جدید از روس ها وانگلیسی ها وآمریکایی ها بر تن خود دیده است.چونان که حتا در حبسیاتی که در تاریخ شعر فارسی آفریده شده است نیز نقد مفهوم زندان جای خود را به ناله های شاعر وحتا افتخار به زندانی بودن داده است:
نالم به دل چو نای من اندر حصارنای پستی گرفت همّت من زین بلند جای
یا:
هفت سالم بکوفت سوی ودهک پس از آنم سه سال قلعه ی نای (مسعود سعد سلمان)
این روحیه ی تن سپردن به تقدیر ، خود وجه دیگری از زندان تلقی کردن جهان و یک رنگ بودن تمامی آسمانهای جهان از نظر ایرانیان است ترس مشهورحافظ از دریا نمونه ای بسیارجالب اززندان جغرافیایی قوم ایرانی ست چونان که او از میانه ی سفر هند برمی گرددو ترجیح می دهد که بنشیند:
کنار جوی وپای بید وطبع شعر ویاری خوش معاشر دلبری شیرین وساقی گلعذاری خوش
یا:
مصلحت دید من آن است که یاران همه کار بگذارند وسر زلف نگاری گیرند
و یا:
گوهر چو دست داد به دریا چه حاجت است
نمونه ی طنز آمیز ماجرا تنبیه رسمی دریا به وسیله شلاق توسط خشایارشا به انتقام شکست ایرانیان در برابر یونانیان است.دراین وضعیت، تن سپردن به اسارت ،گاهی خود مرادف با ازادی گرفته می شود:
اسیرعشق شو کازادباشی غمش در سینه نه تا شاد باشی (جامی)
و این زندان پرستی در آخر به پرستش عاشقانه ی زندان بان نیز منجر می شود:
زیر شمشیرغمش رقص کنان باید رفت کان که شد کشته ی او نیک سرانجام افتاد. (حافظ)
تن سپردن انسان ایرانی به تقدیر در طی تاریخ امکان هرگونه تحرک فکری را از وی گرفته است چرا که در سرزمینی که هر روز قومی به بهانه ای برآن می تازد جایی برای پدید آمدن تفکرات مستقل نیست.وضیعتی که خلاصه در این جمله ی مشهور است:
" آمدند وکندندوسوختند وکشتند وبردند ورفتند"
آزادی در مفهوم نوین خود که حاصل فلسفه ی سیاسی مدرن است هیچ گاه در اندیشه ی ایرانی جایگاهی نداشته است.آنچه بوده آزادگی وقناعت وفقر وفنا بوده وگاهی اندکی گوشه چشمی نسبت به مقوله ی عدالت اما نه عدالت به مفهوم واقعی آن بلکه عدالت در معنی افلاطونی آن که خود عین بی عدالتی ست.
در کنار این بند عمومی خودخواسته ی تاریخی که انسان ایرانی برای خود می سازد سلول انفرادی عظیم تری شکل می بندد : زندانی ذهن خویشتن بودن.
دراین مفهوم،کسی که در عمر خود از شهر ومحله ی خود پای برون ننهاده است(که ازاین دست بسیارند)و تجربه تازه ای از کشف جهان ها ی تازه نداشته باشد ، زندانی ست.
کسی که تنها به زبان مادری خود صحبت می کند ودرکی از زبان های دیگر ندارد،زندانی ست.چرا که هر زبان،دریچه ای ست به جهانی ناگشوده.
کسی که در عمر خودتنها به یک چیز توجه می کند ویک کار انجام می دهد،زندانی ست.
.همانند ساحل نشینانی که انگار هیچ گاه صدای دریا را نشنیده اند ، کسی که پیرو عادت هایی ست که پیشینیانش برایش به ارمغان گذاشته اند زندانی ست.
کسی که قالب های پیش ساخته ی اطرافش را به عنوان ارزش تلقی کرده وآن را حقیقت مسلم بپندارد وبر اساس این قالب های پیش ساخته ی فکری ، تصورات خود را عین حقیقت فرض کند وکسانی که در دایره فکری محدود او نگنجند را دشمن بپندارد، زندانی ست.
کسی که به مصداق (خنک آن قماربازی که بباخت هر چه بودش بنماند هیچش الا هوس قماردیگر) آخرین بسته ی مواد مخدر خود را مصرف کرده ودر فکر آن است که فردا زودتر مصرف خود را آغاز کند زندانی اعتیاد خویشتن است حتا اگر در قصری طلایی زندگی کند وماهانه به چند نقطه از جهان سفر کند.
زندان ذهنی زمانی اتفاق می افتد که ذهن،وقایع پیرامون خود را بدون هیچ تغییر وتفسیر وانتقادی به خود راه دهد و هیچ گونه پرسش و چون وچرایی درباره ی وجود وماهیت این وقایع در ذهن اتفاق نیفتد.
پس میزان آزادی واسارت هر فردی بستگی به افق فکری او دارد.هرچه او از این بت های ذهنی(به تعبیر بیکن:بت های قبیله ؛غار،بازار ونمایش) رهاتر باشد ازادتراست.
با همه ی این مسائل ، شاید آزادی واقع هیچ گاه به وقوع نپیوندد چرا که مصیبت واقعی زمانی آغاز می شود که انسان به دراسارت بودن خود افتخار کند وآن را عین آزادی بشمارد.
حسین ستوده 8/2/88
+ لحظه ای شگرف در تاریخ دموکراسی ایران: بزرگ ترین نافرمانی مدنی در ایران در پیش رو
1- گذار از خشونت به طرح مسالمت آمیز مطالبات،نشان از رشد دموکراسی در ایران دارد.
2- پاسخ خشونت در ایران چیزی به جز خشونت نبوده است.اما آیااکنون می توان برای نخستین بار،گل ها را به پیشواز گلوله ها برد؟
3-این موقعیت در حال حاضر نیاز شدیدی به نقد از طرف روشن فکران، تحلیل از طرف استراتژیست ها ، رهبری از طرف سیاست مداران و حمایت از طرف طیف های گوناگون اجتماع دارد.آیا این نافرمانی به یک کار جمعی می انجامد؟
4-موسوی وکروبی آیا در صحنه می مانند؟( تردیدی در جانم تنوره می کشد)این دو در این وضعیت، ظرفیت تبدیل شدن به قهرمانان ملی را دارند آیا تاریخ از آنان به نیکی یاد خواهد کرد؟
5-چونان که پیشتر ها گفته ام این جنگی میان اصلاح طلب ها واصول گرایان نیست. جنگ میان لایه های پنهان جامعه ای ست که شکاف طبقاتی در آن روز به روز بیشتر می شود ودراین میان ققنوسی جدید می خواهد از میان این آتش های خاکستر شده سر به بیرون آورد.
6- کودتای مخملی انقلاب مخملی زندگی مخملی.نقش مخملباف ها در نقش زدن به این قالی پرنقش ونگار چه سان خواهد بود؟
7-فرزند دوسال ونیمه خواهرم با زبان شیرینش می گوید:احمدی نژاد توتوله.تحلیل سیاسی ارائه می کند ومی گوید آقای خامنه گفته به احمدی رای بدین! (فردا پاسخ ما به این نسل پیش رو چه خواهد بود؟)
8- به جست و جوی جهانی بر آمده ام که در جایی فراتراز افق دور دست اندیشه ی مامنتظر است تا به پا سازیمش . گامی به پیش می نهم وگامی به پس . به پشت سر اما نگاه نمی کنم.
+ انتخاب هابسن، یا گاهی فاحشه ها هم حق دارند، یا چگونه یاد گرفتم که ...
انتخاب هابسن، یا گاهی فاحشه ها هم حق دارند، یا چگونه یاد گرفتم که دست از نگرانی بردارم وبه انتخابات عشق بورزم.
1- کسانی که چند صباحی رادر شهر بمبئی یا دیگر شهرهای بزرگ هند سرکرده اند می دانند که دراین شهرها مکان هایی وجود دارد به نام دانس- بار .مکانی شبیه به همان کاباره ی کذایی اسبق خودمان که فرد،قدم رنجه می نماید ومشروبی می خورد وبادلبرکان رقاص موجود می رقصد و حظ وافری می برد و شاید اگر اهل دل باشد ، فاتحه ای هم نثارروح حضرت خیام(مدظل الشعره العالی) می کند.ماجرا از آن جا آغاز شد که به گوش اخلاقیون هندو مذهب رسید که ای داد کجایید که ناموس هندویسم بربادرفت، این کاباره ها جایگاه فسق وفجورگشته اند و محل قول وقرار روسپیان با جوانان شهر و عنقریب است که برباد رود علم وفضلی که هنود در طی هزاران هزار سال عبادت به درگاه خدایان به کف آورده اند.این گونه بود که ایمان وامان به سرعت برق ، می رفت که مومنین رسیدند . دولت ایالت ماهاراشترا دست به کار شد و در جولای 2005 حکم به تعطیلی این اماکن فسق و فجورداد.
اما از طرف دیگر تعطیلی این اماکن ، مساوی بود با بیکاری چندین هزار نفر از افرادی که در این مکان ها فعالیت می کردند و تعطیل شدن یکی از منابع درآمدزای این ایالت،سبب می شد که رونق اقتصادی منطقه نیز تحت الشعاع این قضیه قرارگیرد. بسیاری از این رقاصه گان که منابع درآمد خود را از دست داده بودند به روسپی گری(هرچند که بخش عمده ای از آنان، خود از قبل روسپی بودند)استریب تیز ورقص در پارتی های خصوصی و حتا به خودکشی کشیده شدند.این مسئله باعث شد که داد گروه های این طرفی هم درآید و به مصداق زدی ضربتی،ضربتی نوش کن،جنگ مغلوبه شد و "ماراتون مباحثه" میان موافقین ومخالفین تعطیلی در گرفت.
نتیجه ی این ماراتون این گونه بود که سرانجام دادگاه عالی رای داد که تصمیم دولت ایالتی نقض اصل برابری در برابر قانون و حق کارکردن است پس حکم به بازگشایی این اماکن داد.
یکی از شب هایی که جشن بازگشایی این مکان ها در رسانه های هند به پا بود، پای یکی از این مباحثات دوجانبه ای نشستم که در شبکه سی ان ان هند در حال برگزاری بود .در یک طرف ،یکی از زنان اخلاق گرای فعال در زمینه ی حقوق مدنی و موافق تعطیلی ودر طرف دیگر، زنی با چهره ای همراه با آرایش غلیظ که انگیلسی را نیک صحبت می کرد و نماینده ی گروه رقاصه گان بود و البته چهره اش بیشتر به یک روسپی شبیه بود تا به یک رقاصه .این برای نخستین بار بود که فردی با این تیپ وچهره را در رسانه ای همانند تلویزیون می دیدم.استدلال خانم اخلاق گرا همان بود که همه ی اخلاق گرایان جهان می گویند:
این کار، باعث اخلال در بنیان خانواده می شود اخلاقیات نسل جوان را به بادفنا می دهد و این وظیفه ی دولت است که این اماکن را تعطیل کند وشغلی نو برای این رقاصه گان فراهم نماید. او هم چنین این را اضافه کرد که من خودم شخصا به این مکان ها سر زده ام ودیده ام که چه به راحتی ،مردان با رقصندگان قرار برای ملاقات بیرون می گذارند واین کاری ،معنایی به جز روسپی گری ندارد.
از طرف دیگر خانم محترمه ی رقاصه نیز فرمایش فرمود:
ما با شما درآرمان گرایی تان شریکیم ااما اگر قراربر تعطیلی این شغل باشد این کار سبب می شود که سیل این رقصندگان به خیابان روانه شوند و وبدون هیچ گونه پناه گاه قانونی ، بیمه ی شخصی ، و چکاب ماهیانه ی بهداشتی برای اچ آی وی ، دست به روسپی گری بزنند.این امر سبب می شود که آمار فقر وخودکشی وفساد وایدز و نزاع بر سر این رقاصه گان در جامعه بالا رود. نتیجه آن که زیان تعطیلی این کاباره ها بیشتر از سود آن است.
من برای نخستین باربدون هیچ گونه ملاحظه ی فلسفی وفکری،تفاوت میان آرمان گرایی و واقع گرایی را در یکی از رسانه های یزرگ ترین دموکراسی دنیا دیدم ودریافتم که به قول نصرت رحمانی: راستی فاحشه ها هم گاهی حق دارند.
2- درزبان انگلیسی اصطلاحی ست به نام "انتخاب هابسون" که معنای آن چیزی می شود درحد و حدود: حق انتخاب یک چیز یا اجباردر انتخاب یک چیز.
مثال ها: کنمت یا کشمت … تو آزادی که دراسارت باشی… می تونی قبل از مرگت یه نخ سیگار بکشی وغیره
(از نظر تجربه ی شخصی،زمانی در جایی خدمت می کردم که مشترک روزنامه بودیم.روزی از مقامات بالا برای مان نامه ای رسید مبنی بر این که :مقتضی ست از روزنامه های صبح یک عدد(ترجیحا جمهوری اسلامی) واز روزنامه های عصر،یک عدد(ترجیحا کیهان) خریداری شود.)
تجربه ی تاریخی ی حق انتخاب در شیوه زندگی شرقی نیز روشن کننده این نکته است،مثلا در ابتدا می آید:لااکراه فی الدین ولی بلافاصله می گوید:قد تبین الرشد من الغی.
تجربه ی انتخابات در ایران نیز برگرفته از همان فرهنگ انتخاب به شیوه ی هابسنی است.انتخاب بین بد بدتر یا: می خوای بخواه نمی خوای نخواه !
این حدیث نفس طرف داران دموکراسی در ایران است .تراژدی ای که رهایی از کابوس آن شاید که سالیان سال به طول انجامد.جهان اطراف ما آن چنان بر گلوی ما فشار می آورد که تنها حق آن راداریم که بگوییم: لطفا یواش تر خفه ام کن !
(یه ضرب المثل غیر محترم ایتالیایی میگه: وقتی می بینی دارن به زور بهت تجاوز می کنن تنها کاری که می تونی بکنی اینه که پاهاتو باز کنی و…لذت ببری !)
دراین موقعیت ابزورد،طرف داران تحریم انتخابات حق دارند که آن سوی دیگر حق انتخاب خودرا نمایش بدهند:من حق دارم که انتخاب نکنم!(موقعیت ابزوردی دیگر)گریزاز چاله وپناه بردن به چاهی دگر.باری انتخاب کردن،یک تراژدی ست وانتخاب نکردن تراژدی ای بس عظیم تر. حکایت تحریم ، حکایت آن زن آرمان گرای اول بحث است و واقع گرایانه نگریستن وشرکت در حق انتخاب مان،(حتا اگر حق انتخاب شیوه ی مرگ مان باشد)نیز چیزی ست که ماباید از آن زن رقاصه بیاموزیم ؛ ما ازحق انتخاب نکردن خود،یک بار استفاده کردیم،نتیجه همین کابوس چهارساله ای بود که دیدیم ...باری تا فردا چه خواهد شد،دل خوش می کنیم به این شعر نصرت رحمانی:
"حلقهی یکم"
فاتحان پوسیدند
واژهها گندیدند
مرمرین گونهی نازکبدنان را با مشت
عاشقان بوسیدند
کودکان از نوک پستانک نارنجکها
انفجار به عبث نوشیدند
مادران، عریانی عریانی عریانی پوشیدند
ائتلاف
خبر این بود و هدف
اختلاف
بوی گندیدهی اندیشهی اندیشهگران
خیمه بست
لجن شب ته خورشید نشست
معصیت راهبه شد
همه گفتند که او معصوم است
گل به تنهایی گلدان گریید
اشک خون شد، خون چرک
عاج انگشت پیانو را دستی نفشرد
دستها معیار فاصلهاند
برترین هدیه به دست
قفل میباشد، قفل
قفلها
ارتباط دو سر زنجیرند
دستها پرپر شد
"حلقهی دوم"
مرزها پرسهزنان در به درند
بانکهای رهنی پردگی دخترکان را اقساط میخرند
میفروشند به بازار سیاه
چه سپیدی، چه سیاه
رنگ و یک رنگی و هم رنگی و رنگارنگی کم رنگند
خط دگر جاری نیست
هر خطی دیواریست
روی هر خط بنویسید که دیوار عظیم چین است
کلمات
گرهاند
جملات
گرهی پشت گره پشت گره زنارند.
دشنهها دگمهی سردستی پیروزان است
خط دگر جاری نیست
قفلها رابطهاند
رنگها پرپر شد.
"حلقهی سوم"
باز پرگفتم، پرگفتم، پرگفتم و پرت
موشها
موشها میدانند
دگر آن روز رسیدهاست که پولاد جوند
بمب و باروت، مقویتر از گندم و جوست
دانههای گندم را انبار
پهنه دریاهاست
بمبها باید انبار شوند.
عدل فریاد کشید
- احتکار خارج از قانون است
بمبها باید مصرف گردند
عطر باروت زمین را بویید
زندگی پرپر شد.
"حلقهی چهارم"
شهرداران کفن رسمی بر تن کردند.
هدیهشان
قفل زرینی شد
بوی نعش من و تو
بوی نعش پدران و پسران از پس در میآمد
شهرداران گفتند:
- نسل در تکوین است
نعشها نعره کشیدند: فریب است، فریب
مرگ در تمرین است
ماهیان میدانند
عمق هر حوض به اندازهی دست گربه است
گورزاریست زمین
و زمان راکد و کور و کر و لال
دیرگاهیست که از هر حلقهی زنجیری روییده است
و زبانها در کام
فاسد و گندیده است
لب اگر باز شود
زهر و خون میریزد
ای شهیدان چه کسی باز به پا میخیزد
راستی تهمت نیست
که بگوییم پسرهای طلاییِ اسارت هستیم
و نخواهیم بدانیم نگهبان حقیقی حقارت هستیم
غُل و قلاده و زنجیر به هم پیچیدند
نسلها پرپر شد.
"حلقهی پنجم"
ای عفیف
چه کسی گفت ترحم، چه کسی؟
رحم را دیدی شلاق فروخت
شرم، شلاق خرید
و خیانت به جنایت خندید
زندگی را دیدی گفت که من دلالم
در به در در پی بدبختیها میگردید
تا حقارت بخرد
راستی را دیدی
که گدایی میکرد
و فریب، که خدایی میکرد
ای عفیف
همه در چنبر زنجیر، ز هم میترسند
قفلها
ارتباط دو سر زنجیرند.
"حلقهی ششم"
ای عفیف
عشق در پهنهی زنجیر گناه است گناه
دل به افسانهی فرهاد سپردن تلخ است
کوه از کوهکنان بیزار است
تک گل وحشی وحشتزدهی کوهستان
تیشهی بی فرهاد است
تیشههای خونین
پاسداران حریم عشقاند
دوستی پرپر شد.
"حلقهی هفتم"
ای عفیف
قفلها واسطهاند
قفلها رابطهاند
قفلها فاسق شرعی در و زنجیرند.
ای عفیف
راستی واسطهها هم گاهی، حق دارند
راستی فاحشهها هم گاهی، حق دارند
رمز آزادی در حلقهی هر زنجیریست
قفل هم امّیدیست
قفل یعنی که کلیدی هم هست
قفل یعنی که کلید.
"نصرت رحمانی"
منابع:
http://wildtulip.blogfa.com/post-127.aspx
http://ibnlive.in.com/news/dance-bar-ban-forces-dancers-to-turn-sexworkers/87268-3.html
http://www.asiantribune.com/oldsite/show_article.php?id=3146
+ بودن یا نبودن مسئله این بود حالا مسئله چه گونه بودن وچه گونه نبودن است
1- امکان رشد استبداد و دیکتاتوری در جوامع سنتی یادر جوامع نیمه سنتی-شبه مدرن(ویژگی بنیادین جوامع جهان سومی)بسیاربیشتر از جوامع مدرن است و در این مسیر،نقش طبقات فرودست جامعه همانند طبقه ی روستایی،طبقات پایین شهری وحتا بخش هایی از طبقه ی متوسط وثروت مند جامعه در شتاب بخشی به پیش برد این روند،نقشی انکارناشدنی ست.فاشیسم ونازیسم حاصل انگشت گذاشتن سیاست مداران،برزخم ها،تحقیرهاوعقده های فروخورده ی طبقات زیرمتوسط جامعه اند.
اما دلیل این مسئله چیست؟سنت وفرهنگ سنتی هنگامی که ارزش های خودرا به عرصه ی سیاست منتقل می کنند،فاجعه آفرین می شوند عناصری همانند:دیدگاه محدود قبیله ای،احترام به بزرگان(چه خانوادگی وچه شیوخ قبیله)،گذشته پرستی،خودپرستی وبیگانه هراسی،احترام بی چون وچرا به رسوم جاری قبیله ای،عدم باوربه چیزی به نام حوزه ی خصوصی،شرافت پرستی و از همه مهم تر بازتاب این نوع نگرش در رفتارروزمره و تجلی آن در چیزی ویران گر به نام خشونت ...، همه وهمه هنگامی که عرصه ی سیاست راتحت الشعاع خود قرار می دهند،فرهنگ سیاسی ویژه ی خود را می آفرینندو این فرهنگ سیاسی،هنگامی که در نهادهای سیاسی واجتماعی متجلی می شودویا ارزش های خودرا به عرصه ی قدرت منتقل می کند،دست به حذف وطرد عناصر غیر خودی(چه منابع انسانی وچه غیر انسانی) می زند وسعی درایجادنهادهایی مبتنی بر دیدگاه دوگانه محور خود (خودی وغیرخودی)می کند.(مثلا مسئله ی وفوراعدام در ایران نه یک مسئله ی سیاسی که پدیده ای کاملا اجتماعی ست وبازتاب باور سنتی خون در برابر خون است که درقوانین جزایی ما بروز یافته است)پس امکان ایجاددموکراسی در جوامعی که دارای فرهنگ سیاسی سنتی هستند بسیار دشواراست.
2- آن چه تحت عنوان پدیده ای به نام دوم خرداد در ایران اتفاق افتاد حاصل امواج اجتماعی ای بود که طبقه ی متوسط شهری در جامعه ایران ایجادکرد.حتادر نگرشی کلان تر انقلاب اسلامی نیز حاصل تلاش های طبقه ی متوسط جامعه برای به رسمیت شناختن ارزش های ویژه خود بود که در شعاری به نام استقلال ازادی،جمهوری اسلامی تجلی یافت البته تجربه نشان داده است که طبقه متوسط درایران طبقه ای کاملا شکننده است و دلیل آن وابستگی مادی این طبقه به اقتصاددولتی ست.از طرف دیگر این طبقه خود نیز ممکن است حامل ارزش های سنتی وقبیله ای نیز باشد.بیش تر افراداین طبقه را کسانی تشکیل می دهند که از دهه ی چهل به این طرف به دنبال سیاست های اصلاحات ارضی به شهرها مهاجرت کرده اند به این خاطر است که عمر طبقه متوسط درایران زیادنیست و از نظر ساختاری نیز طبقه ای مستقل نیست که بتواند فرهنگ سیاسی ویژه خودرا در تقابل با فرهنگ سیاسی سنتی پدیدآورد.آرمان های غیر اقتصادی طبقه ی متوسط در ایران به والایی آرمان های طبقه متوسط در اروپا نیست تا بتواند انقلاب هایی ساختار شکن همانند انقلاب فرانسه را پدید بیاورد واز طرف دیگر آرمان های اقتصادی آن نیز در حدی نیست که بتواند انقلابی همانند انقلاب سرخ ایجاد کند.واقعیت این است که طبقه ی متوسط در ایران طبقه ای پادرهواست واگردرصددایجاداصلاحات ساختاری در نهادهای سیاسی ست،در آغاز، خودنیازمند ایجادتحولات ساختاری در نگرش خود نسبت به جهان اطراف خود و رهایی از فرهنگ سیاسی سنتی است.
3- تحلیل های رایج انتخاباتی این روزها حاکی از این قضیه است که اکثر طبقات فرودست جامعه همانند طبقه ی روستایی وطبقات پایین شهری(این اصطلاحات رادرنه معنای تحقیرآمیزآن که کاملا به معنای جامعه شناسانه ی آن به کار می برم) تمایل به انتخاب مجدد احمدی نژاد دارند. برای بیشتر آنان احمدی نژاد نمادی از ارزش ها ومطالباتی ست که طبقه ی متوسط شهری وطبقات بالاترجامعه از آنان دریغ کرده اند(حتادر سطح جهانی، اقبال مردم کشورهای جهان سوم به ویژه خاورمیانه به وی نیز از همین دیدگاه بر می خیزد) واقعیت این است که درگیری اصلی در ایران بر سر اصلاح طلبی و اصول گرایی نیست.بلکه جنگ میان فرهنگ سیاسی سنتی وفرهنگ سیاسی نیمه مدرن است.جنگ بر سر ارزش های روستایی وشهری ست.دراین مسیر، ارزش های سنتی مانعی بزرگ در راه تحقق دموکراسی در ایران هستند.دیدگاه طبقات زیر متوسط نسبت به جهان اطراف خود ، کوتاه -برد است بیش ترآنان به خاطر فقرشدید اقتصادی ممکن است افقی به غیر از سود سهام عدالت در ذهن خود نداشته باشند.این وظیفه ی طبقه ی متوسط در ایران است که با طبقه ی مادر خود مهربانی کند وخود وآنان را آموزش دهد که جهانی فراتراز چشم های ما نیز ممکن است وجودداشته باشد.
4- به دست گرفتن دو قوه ی مجریه ومقننه وهم چنین شوراها تمام ظرفیت اصلاح طلبی قانونی در ایران است.دریافتن این نکته برای ما هشت سال به طول انجامید.اما تزریق ارزش های دموکراتیک از ناحیه ی این سه نهاد به کل جامعه ،می تواند نهادهای انتصابی،طبقات زیر متوسط ودر کل،فرهنگ سیاسی سنتی را دگرگون سازدوجامعه رابرای پذیرش ارزش هایی والاتر آماده سازد.
5- پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری حاصل اجماع طبقه ی غیر یک دست شهری ست(چیزی که در دوم خرداداتفاق افتاد) این پیروزی نیازمند ایجادیک موج اجتماعی به نفع دو کاندیدای اصلاح طلب است.هرچه میزان حضور در انتخابات بیشتر باشد امکان تقلب در آن نیز کم تر می شود.رای قاطع به یک نماینده ی خاص پیام روشنی برای کل جامعه خواهد بودو مشخص خواهد کرد که مطالبات ما،در چه سطحی ست.تغییر شعارمعروف کروبی(هرایرانی ،پنجاه هزارتومان در ماه)در چهارسال پیش به طرح مطالب

